روزهای بهتر (تنها در تهران) 1396
این سریال 6 قسمتی داستان جوانی را بازگو میکند در شرایط سخت زندگی سعی بر احیای مجدد کارخانهای دارد.
این سریال 6 قسمتی داستان جوانی را بازگو میکند در شرایط سخت زندگی سعی بر احیای مجدد کارخانهای دارد.
این مجموعه تلویزیونی درباره دو بردار و مهاجرت است و ایجاد چالش میان برادر بزرگتر بیژن امکانیان با برادر کوچک خود باعث مهاجرت او از ایران می شود. تا آنکه فرزندش که نقش او را عباس غزالی برعهده دارد برای پیگیری ماجرایی به ایران باز میگردد.
این مجموعه تلویزیونی زندگی چند پرستار را نمایش میدهد که در یک اورژانس فعالیت میکنند و البته فقط به زندگی حرفهای آنها نمیپردازد؛ بلکه داستانهایی از زندگی شخصی این پرستاران و تعاملات آنها با کادر درمانی را نیز به نمایش میگذارد.
خانواده دکتر ماهان داستانی است در ستایش زندگی و خوشبختی خانوادگی؛ داستانی که مخاطبش را به ساده زیستی داوطلبانه دعوت میکند؛ این مجموعه روایتگر نگاهی تازه و الهام بخش در جهت تشویق جسارت تغییر و شکستن عادتهایی است که انسان امروز را تنهاتر از همیشه، خسته و ملول کردهاست. از منظر دکتر ماهان زندگی یک راه نرفته و ناشناخته است از همین رو امیر عطش و التهابی دارد تا همسر و فرزندان نوجوانش را با خود در ماجراجویی شنیدن نوای اسرارآمیز طبیعت و پاسداری از زیستبوم همراه کند.
این مجموعه راوی داستان سرنوشت یک زن است که شوهرش در خارج از کشور خودکشی کرده و نهادهای امنیتی داخلی و خارجی در پی یافتن علت این خودکشی هستند.
داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع میشود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده میشود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام میکند.
روایتگر داستان زندگی خانم نویسندهای است که مشغول مطالعه کتابی است و به دلیل شرایطی که دارد دغدغههای گذشته او همراه با خواندن کتاب برایش یادآوری میشود.
داستان این سریال، به سده نخست هجری برمیگردد و با محوریت شخصیتی به نام شوذب شکل میگیرد.شوذب از یاران علی است، منتهی اکنون خزانهدار کوفه و امویان شدهاست. این سریال شوذب را در میانه عشق بین دو زن ترسیم میکند.
اولین زن ماریا است که زمانی مسیحی بودهاست و خاطرات شیرینی از دوران خلافت علی دارد که به منزل آنها سر میزدهاست و دستگیر فقر و تنگدستیشان بودهاست. دیدن شوذب، ماریا را به یاد علی میاندازد و همین بتدریج علاقه او را به شوذب شکل میدهد. ماریا که پس از مرگ مادر به دیر سپرده شده و به قالب راهبه مسیحی درآمده است، همچنان دل در گرو عشق شوذب دارد و برایش پیامهایی عاطفی میفرستد و در مواجهه بین این دو، شوذب نیز گرفتار عشق ماریا میشود.
اما زن دوم یک یهودی است به نام حمیرا که با شمایل کولیوار خویش، دل شوذب را میفریبد و او را بتدریج با وسوسه به راهیابی بیشتر به دستگاه خلافت امویان، از ایمان دور میسازد.
به این ترتیب این سریال در یک عرصه دوسویه شکل میگیرد: سویهای که نهایتش به سعادت ختم میشود و سویهای که فرجامش جز شقاوت نیست و اکنون شوذب باید بین این تنگنا راهی را برگزیند. شوذب نهایتاً با ماریا ازدواج میکند اما به دلیل رفتوآمدهای مکرر حمیرا نسبت به او بی محبت شده و ماریا او را ترک میکند. ماریا در هنگام زاییدن پسرش از دنیا میرود و شوذب نیز با حمیرا ازدواج میکند. اما چند سال بعد پسر شوذب، زید، اتفاقی عاشق ربابه دختر حمیرا میشود و در این راه کشته میشود. شوذب هم دیوانه شده و ربابه را در مجلس عروسیش میکشد. اما نهایتاً به وسیله سواری از زندان نجات مییابد.