نفس 1391
عیسی بعد از سال ها از خارج به ایران با میگردد و بعد از دیدن عشق قدیمی خود “مهتاب” اتفاقات تازه ای در زندگی اش رخ می دهد…
عیسی بعد از سال ها از خارج به ایران با میگردد و بعد از دیدن عشق قدیمی خود “مهتاب” اتفاقات تازه ای در زندگی اش رخ می دهد…
این فیلم داستان زندگی دو برادر با نامهای اسی و ابی را روایت میکند که با تنها خواهرشان در یک خانه بسیار محقر و کوچک در پایین شهر زندگی میکنند. در طول داستان اتفاقی برای اسی رخ میدهد که سرنوشت اصلی او را تغییر داده و با افراد مختلفی آشنا میشود و ... .
این فیلم زندگی نیما را روایت می کند که پس از آزاد شدن از زندان متوجه مریضی نامزد سابقش می شود. در همین حین با پیدا شدن کیف فرزاد که از قضا مبلغ قابل توجهی در آن قرار دارد اتفاقاتی برای نیما رخ می دهد که…
فردی به نام حاج فتاح سلطانی (محمدرضا شریفینیا) پس از تصادف دچار مرگ مغزی میشود و به جهان ملکوت میرود در آن زمان فرشتهای (کوروش تهامی) به سراغ او میآید تا به گناهان او رسیدگی کند و از طرفی دیگر داماد حاج فتاح (رضا رویگری) برای رسیدن به ثروت حاج فتاح تلاش میکند اما در واقع، او در این مسیر، ناکام می ماند.
«ننه آقا»، پیرزن مهربان و دوستداشتنی است که محبوبیت زیادی در بین اهالی روستا دارد و مدتی میشود که از «یحیی»، تنها پسر مرزبان خود، خبری ندارد. در این شرایط، همرزم یحیی خبر میآورد که او شهید شده و پیکرش در دست اشرار مانده است. اهالی میکوشند مانع رسیدن این خبر به ننهآقا شوند، زیرا معتقدند پیرزن که در جوانی شوهر خود را در دفاع مقدس از دست داده است، توان تحمل این غم را ندارد اما قصه، مسیر جدیدی پیدا میکند.
«فرخ باستانی» جوانی ایرانی از طبقه فقیر جامعه است. او پس از تحصیل در مدرسه دارالفنون تهران، برای ادامه تحصیل به پاریس میرود. پاریس در روزهای پس از جنگ جهانی اول شرایط سختی دارد. این وضعیت فشار زیادی به فرخ میآورد. او طی حوادثی با دختری ایرانی ـ فرانسوی) به نام بلانش آشنا میشود که از پدری فرانسوی و مادری ایرانی متولد شدهاست. فرخ طی ماجراهایی با بلانش ازدواج میکند و موفق میشود سمت منشی گری «حسن تقیزاده» سفیر وقت ایران در پاریس را در فاصله سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۴ به دست آورد. تقیزاده هنگام بازگشت فرخ باستانی به ایران، طی نامهای خطاب به «علی اصغر حکمت» وزیر فرهنگ و معارف توصیه میکند از فرخ در دستگاه حکومت استفاده کند. حکمت نیز به «محمود جم» وزیر داخله توصیه فرخ را میکند و به این ترتیب فرخ باستانی به سمت فرماندار یک شهرستان کوچک کویری با نام «سامان» منصوب میشود. فرخ پس از حضور در آن شهرستان به مرور اقدام به تخریب بافت سنتی شهر و جایگزین کردن آن با خیابانی مدرن و مغازههایی جدید میکند. حضور همسر فرانسوی او در آن شهر کوچک و مذهبی نیز به مرور باعث بروز تغییراتی در شهر میشود. چندی بعد با صدور فرمان کشف اجباری حجاب بانوان، اتفاقهای تازهای در شهر سامان رخ میدهد.وبلانژ را طلاق میدهد