دایناسور 1403
فردی معتاد به نام رضا دایناسور برای فرار از اخراج مجبور به ارائه گواهی عدم اعتیاد است. او با روش های گوناگون تلاش می کند تا آثار مواد را از بدن خود پاک کند، اما در روز آزمایش اتفاقاتی می افتد که زندگی همه را به هم می ریزد ....
فردی معتاد به نام رضا دایناسور برای فرار از اخراج مجبور به ارائه گواهی عدم اعتیاد است. او با روش های گوناگون تلاش می کند تا آثار مواد را از بدن خود پاک کند، اما در روز آزمایش اتفاقاتی می افتد که زندگی همه را به هم می ریزد ....
پویا، شاهین و مجتبی به عروسی رضا دعوت شدهاند، رضا یعنی داماد چند سالی دنبال بله گرفتن از خانواده عروس بوده و بالاخره موفق شده امشب مراسم عروسی برپا کند، خانواده عروس سنتی هستند و مجتبی که فامیل نزدیک داماد هست به توصیه او امشب به الکل لب نمیزند اما دوستانش برای خوشگذرانی به استفاده از مواد مخدر مثل کوکائین روی میآورند و به مجتبی و رضا هم پیشنهاد میدهند، البته در موتورخونه ساختمون و دور از چشم همه، برادر عروس هم مدام چارچشمی مراقب داماد هست که دست از پا خطا نکنه، همه چیز خوب پیش میرود تا وقتی که رضا اوردوز میکند و این شب مبارک به شبی وحشتناک تبدیل میشود.
قدرت و جهانگیر جاعلان معروف که تحت تعقیب پلیس میباشند با لباس و چهره مبدل قصد دارند از کشور بگریزند اما درمیان راه دچار ماجراهایی میشوند که ...
محوریت اصلی سریال زخم، زنانی است که به عنوان مشاور در نیروی انتظامی مشغول به کار هستند. داستان این سریال دربارهٔ سروان الهام پویا با بازی اوتادی است که دانشآموخته روانشناسی و فارغالتحصیل دانشکده افسری بوده و به عنوان مشاور و مددکار در کلانتری ۱۳۲ مشغول به کار میشود. او که به خاطر انتخاب چنین شغلی به شدت با پدرش دچار مشکل است، حالا در مواجهه با چالشهای اجتماعی درگیر معضلات و مشکلات بزرگتری میشود …
زنی به نام گیسو برازنده (مهناز افشار) وارد زندگی چند زوج جوان میشود تا آرامش ظاهری زندگی آنان به آشوب کشیده شود و در ادامه گم شدن سگ پگاه (پاپت) در سفر شمال، مشکلاتی میان دو زوج جوان به نامهای سهیل (محمدرضا گلزار) و پگاه (ساره بیات) ایجاد میکند...
این مجموعه در دو فصل گذشته و حال، ماجراهای دو خانواده را از زمان قبل انقلاب تا عصر حاضر به تصویر میکشد. مجموعهای خانوادگی و اجتماعی است و داستان رویارویی دو خانواده را نشان میدهد که قربانیانش فرزندان آن خانوادهها هستند.
نادر سهرابی، (مهدی هاشمی) پیشکسوت فوتبال است که مدتی روی کامیون باربری کار میکند و اتفاقی با سه دانشجو: صابر (بهنام شرفی)، وحید (علی عامل هاشمی) و اشکان (هادی مرتضی زاده) که صاحبخانه به دلیل مشکلاتی اثاثیهشان را به خیابان ریختهاست، آشنا شده که این آشنایی زمینهساز اتفاقات مختلفی در روند داستان میشود.
بهرام فرزانه نويسندهاي است كه مدتهاست نمي تواند داستان بنويسد. ناگهان بر اثر يك تصادف اتومبيل، آهنگي در ذهنش تكرار مي شود كه او را به رقص مي آورد. همين اتفاق شوق نوشتن را در او بر مي انگيزد. ولي اين همه ماجرا نيست...