اینجا کسی نمیمیرد 1394
اشکان (هومن سیدی) به عنوان سرباز مسئول نگهبانی دادن در یک پست مرزی نزدیک عراق میشود. هیچکس در آن منطقه زندگی نمیکند. اما اشکان روزی یک دختر روستایی را از دور دست میبیند.
اشکان (هومن سیدی) به عنوان سرباز مسئول نگهبانی دادن در یک پست مرزی نزدیک عراق میشود. هیچکس در آن منطقه زندگی نمیکند. اما اشکان روزی یک دختر روستایی را از دور دست میبیند.
داستان از سال 10بعثت محمد و زماني که مسلمانان در تحريم اقتصادي هستند شروع ميشود. ابوسفيان با بازي داريوش فرهنگ از ابوطالب که پير است ميخواهد که به محمد بگويد که خدا را در دلش نگه دارد. ابوطالب به اتاق نبي اسلام ميرود و پيامبر در حال نماز خواندن است و بعد از سوره توحيد سوره فيل را ميخواند و سپس در يک فلشبک که اکثر فيلم را شامل شده به سال عام الفيل و تولد پيامبر و دوران کودکي وي از زبان خود ابوطالب به عنوان راوي فيلم ميرود. در سال عام الفيل، ابرهه يکي از سرداران لشکر حبشه به دستور پادشاه اين سرزمين به مکه لشکرکشي ميکند تا کعبه را از بين ببرد. ابرهه به وسيله چندين هزار نفر با فيل، اسب و تجهيزات جنگي فراوان به سوي شهر مکه ميآيند ولي در نزديکي مکه که حريم مکه به شمار ميرود، فيلها به جلو پيش نميروند و تعداد بسيار زيادي پرنده به نام ابابيل در حالي که سنگهايي در ميان نوک خود دارند، بر سر ارتش ابرهه فرو ميريزند و همه را از بين ميبرند. پس از پايان فلشبک، داستان دو مرتبه به سال ده بعثت و اوضاع بد مسلمانان تحريم شده ساکن در بيرون مکه برميگردد و در ادامه روايت نمايان شدن قرارداد تحريمها عليه مسلمانان خورده شده توسط موريانهها به تصوير کشيده ميشود. فيلم محمد از محاصره مسلمانان در شعب ابيطالب آغاز ميشود و به پيش از ميلاد پيامبر اسلام بازميگردد. صحنههاي درگذشت مادر محمد در روستاي ابواء و صحنههاي مربوط به دوران شيرخوارگي و خردسالي پيامبر در روستاي سعديه هم از ديگر بخشهاي فيلم است. فيلم محمد با اولين سفر پيامبر به شام و رسيدن به صومعه بحيرا به پايان ميرسد. «بحيرا» راهبي مسيحي است که درباره ظهور آخرين پيامبر به ابوطالب بشارت ميدهد
كيوان کمالي به بيست سال حبس محکوم شده و بعد از تحمل ده سال حبس بطور مشروط از زندان آزاد ميشود. پرهيز از وقوع هرگونه تخلف و جرم و نزاع و درگيري بزرگترين چالش پيش روي کيوان کمالي در مواجهه با جامعه لجام گسيخته است.
این فیلم داستان يک کودک است که با وجود رسيدن به سن 6 سالگي هنوز حرف نمي زند و همه او را مسخره ميکنند و در خانواده و اطرافيان به غير از مادر کسي از او حمايت نميکند و بيشتر به پسر بزرگتر توجه دارند. تا اينکه پسر بچه از دست آنها فرار کرده و يک زن و مرد سالخورده او را پيدا کرده و به خانه ميبرند و رفتار آنها در روحيه پسر تاثر ميگذارد، اما پس از بازگشت به خانه همان رفتارها از طرف پدر و مادر ديده ميشود تا اينکه مادربزرگ به خانه مي آيد و به اصطلاح کليد رابطه با او را پيدا ميکند.
در يک مراسم عروسي کودکان را به محل برگزاري جشن راه نميدهند و به کلبهاي در انتهاي باغ تبعيد ميکنند. بچه ها متوجه ميشوند برگزارکنندگان مراسم قاچاقچي مواد مخدر هستند، لذا تصميم ميگيرند تا جشن را به هم بزنند و اين آغاز ماجر است.