برچسب امیر صدیقی
صدیقی: امیدوارم بتوانیم دوباره نتایج هانگژو را تکرار کنیم
صدیقی: شناخت دنیامالی از ووشو کار را برای ما راحتتر کرده است
رئیس فدراسیون ووشو با اشاره به بازدید وزیر ورزش از اردوی ملیپوشان، تأکید کرد شناخت دقیق دنیامالی از ورزش، مسیر فدراسیونها را هموار میکند.
از پرچمگردانی تا تهدید به پناهندگی؛ چرا حاشیه از خواهران منصوریان جدا نمیشود؟
در سالهای گذشته بارها شاهد بودهایم که خواهران منصوریان در مواجهه با تصمیمات ورزشی، از فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی برای بیان اعتراض و تهدید مسئولان به صورت غیرقابل قبول استفاده کردهاند و این بار تهدید کردهاند که قصد پناهنده شدن دارند.
بی مادر 1400
امیر علی و مرجان زن و شوهری هستند که هر دو طبابت میکنند، مرد روانکاو است و زن دکتر زنان زایمان یک بیمارستان. آنها برای بچه دار شدن از دختر جوانی به اسم مهروز کمک میگیرند که بچهای پنج شش ساله دارد و این بچه در معرض عمل جراحی کلیه باید قرار گیرد. مرجان قول هزینه جراحی این پسربچه به نام عرفان را میدهد و مهروز تن به این کار میدهد و داستان زندگی این سه نفر به همدیگر کره میخورد.
ملکه گدایان 1399
البرز شیمیدان ساکن آلمان است . پدرش خسرو و مادرش خورشید در ایران زندگی میکنند. البرز با دختری به نام سارا که در ایران زندگی میکند و برای درمان بیماری پدرش به آلمان آمده، آشنا میشود و با او نامزد میکند. او قرار است در ترکیه با سارا ازدواج کند. همهچیز برای یک مراسم به یادماندنی مهیا است که خبر میرسد پدرش به کما رفته است. البرز با گذشتهای مبهم، از بازگشت به ایران هراس دارد اما برای آخرین ملاقات با پدر، راهی جز بازگشت به ایران ندارد، ولی بنابر مشکلاتی او مجبور است که به صورت قاچاقی به ایران بیاید. با وجود اصرار فراوان مادر البرز برای بازنگشتن او به ایران، البرز تصمیم خود را گرفته است. وقتی او باز میگردد هیچکس او را نمیشناسد و او را فرهاد بابایی خطاب میکنند و کسی جز قاچاقچی او را به خاطر ندارد ....
مصادره 1396
داستان فیلم از دههٔ ۱۳۵۰ آغاز میشود و داستان یک ساواکی به نام اسماعیل یارجانلو (رضا عطاران) است که درگیر ماجراهایی میشود. او که کارمند ساواک است با خرید بلیت بختآزمایی برندهٔ اعانهٔ ملی میشود. او با پولی که بُرده، ۵۰۰۰ متر زمین در عباسآباد میخرد و بر اثر سقوط شاه و انقلابِ ۱۳۵۷ مجبور به خروج از کشور میشود و وکالت زمین را به دوستش جلال خاوندی (بابک حمیدیان) میدهد و….
غلامرضا تختی 1397
غلامرضا تختي پس از کسب چندين مدال در کشتي، به دليل حمايتش از مردم و مصدق و شرکت در سخنرانيها و تجمعات سياسي مورد غضب حکومت قرار ميگيرد. اما پيشنهادات متعدد حکومت را مبني بر تباني با آنان نميپذيرد و روز به روز منزوي تر و فقيرتر ميشود. از طرفي هرآنچخپه در توانش است خواسته هاي ريز و درشت مردم را برآورده ميکند و به همين دليل محبوبيت شگرفتي نزد آنان دارد. حکومت اين جايگاه تختي در ميان مردم را برنمي تابد و زندگيرا چنان به او سخت ميکند که وي سرانجام در هتلي در تهران خودکشيميکند...
