در میان تپه ها 1400
در اوایل سال ۶۰، بعد از انقلاب، نظام سیاسی جدید مستقر میشود. در این زمان اختلاف سیاسی میان یکی از شخصیتهای بانفوذ نظام با فرزندش، آنها را در مقابل هم قرار میدهد و موجب تقابل و موازانه سخت پیوند خانوادگی و مصلحت سیاسی کشور میشود…
«مامان» که با وجود جدایی از شوهرش برای خواهر و برادرهای او هنوز همان «نانسی» دختر آبادانیِ با کلاس و دوستداشتنی است، برای پسرهایش یک پیرزن بداخلاق و غرغرو است که با تاکسی خود مسافر جابهجا میکند و در ظاهر بزرگترین مانع خوشبختی آنها در زندگی است.
مهدی باکری، فرمانده لشگر ۳۱ عاشورا از برادر کوچکترش حمید میخواهد علیرغم مشکلاتی که برایش پیش آمده به منطقه برگردد و در کنار او باشد. حمید میپذیرد و همراه میشود. حالا بعد از عملیات خیبر، مهدی باید تنها به خانه برگردد...
مرد ثروتمندی در آستانه ورشکستگی هست و به خاطر هزینههای بالای خانواده خود نمیتواند کار خود را پیش ببرد در همین زمان یک رستوران متروکه در شمال کشور به عنوان ارث به همسر این مرد میرسد. محبوبه همسرش خانواده را راضی به رفتن به شمال و اداره این رستوران برای سر و سامان دادن دوباره به زندگیشان میکند و…