برچسب امیر شریعت

شهرزاد 3 1396

در فصل سوم شیرین به کمک صابر از دارالمجانین فرار میکند. با مرگ بلقیس بدست اکرم و ورود شربت(پانته‌آ پناهی‌ها) پرستار قلابی فصل اول شروع میشود. شربت معشوقه ی نصرت در عمارت با نام لاله خدمتکاری میکند. هوشنگ با شخصی به نام مهری ازدواج موقت میکند ولی مادر همسر اول هوشنگ حمیرا مانع دائم شدن ازدواج میشود. هاشم و اصغری به دست شاپور بهبودی به علت کمک به ثریا برای خروج از کشور به قتل میرسند. فرهاد به علت فراری دادن ناموفق دکتر مصدق به دستگیر و به اعدام محکوم میشود. شربت به دست شاپور بهبودی و به کمک اکرم و قباد به قتل میرسد. قباد اکرم را به علت قصد کشتن کبیر به دستور سروان آپرویز از عمارت بیرون میاندازد. شهرزاد شیرین را میبیند و با شیرین هم دست میشود برای کشتن قباد. مرضیه(مادر فرهاد) از شهرزاد خواهش میکند که به عمارت برگردد تا تجدید نظری در حکم پسرش بشود. شهرزاد از فرهاد جدا میشود و به عمارت برمیگردد. شیرین و صابر و فرهاد دست به یکی میکنند برای کشتن قباد...

خون سرد 1400

سرگرد امیرعلی طلوعی (شهرام حقیقت دوست) در حال پیگیری پرونده گروهی از قاچاقچیان اعضای بدن است که به اسم امیر شهسواری (امیررضا دلاوری) می‌رسد و از دوستش دکتر کسری کیا (امیر آقایی) که در پزشکی قانونی کار می‌کند کمک می‌گیرد، اما دکتر کیا روش خاص خود را برای برخورد با جنایت‌کاران دارد…

از سرنوشت 2 1398

داستان آن از رفاقت هاشم و سهراب دو پسربچه‌ پرورشگاهی آغاز می‌شود. آنها از کودکی در این مرکز زندگی می‌کنند تا به مرحله نوجوانی و جوانی می‌رسند. آنها که آرزوهای بزرگی را در سر می‌پرورانند، فراز و نشیب‌های زندگی‌شان محور روایت‌ اتفاقات این سریال قرار می‌گیرد.

ملاقات با جادوگر 1398

فیلم ملاقات با جادوگر، داستان دو آقازاده است که یکی ساده لوح و دیگری زرنگ است و سعی می‌کند با معامله‌های کلان ثروتش را بیشتر کند، در حالی که آقازاده ساده‌تر درباره زندگی‌اش خیال‌پردازی می‌کند.

غیبت موجه 1398

زنی به محض ورود به مدرسه‌ای پسرانه برای یافتن پسرش با رفتارهای عجیب و طنزآمیز مدیر و ناظم و معلمان روبرو می‌شود، که گویی هر یک رازی پنهان دارند و قصد دارند با خنده و شوخی زن را گمراه کنند، غافل از اینکه زن زرنگ تر از آن‌هاست و راز آن‌ها را برملا می‌سازد.

قصیده گاو سفید 1398

مینا زنی سی‌وپنج ساله که شوهرش به علت قتل عمد قصاص شده، اکنون زندگی سخت و بی‌رمقی را می‌گذراند. این شرایط زمانی پیچیده‌تر می‌شود که مردی نزد پلیس آمده با ارائهٔ شواهد، اعترافاتی می‌کند که زندگی مینا را در مسیری جدید قرار می‌دهد.

زن زندگی مرد زندگی 1400

ترانه و ارسلان زوج اصلی داستان، بعد از گذشت چند سال از زندگی مشترکشان، با وجود تفاوت فرهنگی و برخی مشکلات اما عاشقانه و آرام در کنار هم زندگی می کنند و با گفتگو با یکدیگر مشکلات پیش آمده برای آنها شیرین و خاطره انگیز می‌شود.

روند داستان در هر قسمت با ورود به یکی از خانواده‌ها آغاز و در نهایت با مرور خاطرات، خندیدن و گذشتن از آنها در بالکن خانه (که به آن آشیانه می گویند) و محل امنی برای گفتگوی آنهاست به اتمام می‌رسد.