هفته شانزدهم (کوتاه) 1399
این فیلم ماجرای یک خانواده مهاجر افغان را پس از حمله طالبان و مطائلی که در ایران برایشان پیش آمده را روایت میکند.
داستان این فیلم درباره دختری به نام آلما است که در پی قبول شدنش در دانشگاه از روستایشان به تهران میآید. پدرش، عاشیق سلیم که نگران اوست وقتی با بزرگی تهران مواجه میشود نگرانتر از قبل به دنبال راهکاری میگردد. او تصمیم میگیرد در تهران بماند و در قهوه خانه سنتی دوستش...
داستان فیلم درباره پسری به نام"مجید" است که پدرش را از دست داده و مادرش را نیز در جریان مبارزات قبل از انقلاب از دست می دهد. "مجید" که دانش آموخته رشته پزشکی است گمان می کند که مادرش شهید شده و به همین دلیل عازم جبهه جنگ شده و ...
در جنوب شرقی استان سیستان و بلوچستان، یک بیوه بلوچ به نام بیبان تصمیم می گیرد سکوت کند و دیگر حرفی نزند. او با پسرش میران در خانه پدرشوهرش زندگی می کند. وقتی همبازی دوران کودکی او، همراز، به خانه برمی گردد، عشقی میانشان جان می گیرد؛ اما همه سعی می کنند بیبان را وادار کنند که این عشق ممنوعه را فراموش کند.
هشت مسافر پیش از طلوع آفتاب، شهداد را به مقصد کرمان ترک میکنند. میان راه اتفاقی آنها را از رفتن بازمیدارد...
بهادر کدخدای ایل پوسان با کدخدای طایفه همسایه سرخو رقابت و مخالفتی دیرینه دارد. مدتی است آتش کینهها خاموش شده است تا اینکه سرخو با اعتماد به نفس به خواستگاری دختری زیبا و کم سن و سال بهادر جهان پسند میآید. غافل از اینکه قرار است مدتی بعد جهان پسند به عقد پسرعمویش درآید. بهادر قاطعانه با این وصلت مخالفت میکند. زخمهای کهنه سرباز میکنند. هر دو طایفه از کدخدای خود حمایت میکنند. درگیری ابعاد بزرگتری مییابد و بهادر تلاش بزرگی را آغاز میکند.