برچسب امیر زالی زاده

جرم 1389

داستان این فیلم درباره جوانی به نام رضا سرچشمه ( پولاد کیمیایی ) است که به همراه دوست اش ( حامد بهداد ) تصمیم می گیرند تا به زندگی2 یک شخص سیاسی پایان دهند. این دو موفق به انجام اینکار می شوند اما در لحظه ی آخر، رضا دوستش را فراری می دهد و خودش توسط ماموران دستگیر می شود. رضا اعتراف می کند که همه چی تقصیر او بوده به همین دلیل به زندان(!) محکوم می شود. در زندان، علی رغم اینکه مامور ساواک به رضا پیشنهاد همکاری با دولت در ازای آزادی اش از زندان را می دهد اما رضا به دلایل نامشخص این پیشنهاد را رد می کند و منتظر می ماند تا مدت زمان دوره محکومیت اش سپری شود. بعد از آزادی از زندان ، رضا پیش زن و بچه اش بر می گردد و تصمیم می گردد تا زمان بیشتری را با آنها سپری کند اما بار دیگر از طرف گروهی به او پیشنهاد می شود تا مدیر یک شرکت نفتی را به قتل برساند . رضا هم بار دیگر راه کشتن را در پیش می گیرد اما بعد از وارد شدن در این بازی ، متوجه می شود که دلیل کشتن مدیر شرکت نفتی چیزی شبیه به یک خصومت شخصی بین یک عده و آن مدیر است و...

یک خانواده محترم 1390

جوانی تحصیل کرده (آرش با بازی بابک حمیدیان) از پاریس به نزد مادرش که تنها در شیراز زندگی می‌کند بازمی‌گردد. این بازگشت برای او یادآور خاطرات دردناک دوران کودکی (دوران جنگ ایران و عراق) و خشونتی است که پدرش در حق او، برادر بزرگترش (که در جبهه شهید شده) و مادرش روا داشته‌است.

کیش و مات 1387

داستان این فیلم درباره جواني به نام بهروز است كه دست به هر كاري مي زند شكست مي خورد. بهروز به جاي اينكه دليل ناكامي هايش را بيابد، فكر مي كند آدم بدشانسي است و چون بدشانسي هايش تداوم مي يابد، دست به خودكشي مي زند، اما چون تاريخ مصرف قرص هايي كه خورده گذشته بود نجات مي يابد. بهروز دوباره تصميم به خودكشي مي گيرد ولي اين بار يك رزيدنت جوان اعصاب و روان به نام پريسا او را نجات مي دهد و براي اينكه مانع خودكشي دوباره او شود قول مي دهد ديگر بدشانسي نياورد و حتي يك شانس خيلي بزرگ هم در انتظارش باشد. بهروز باور مي كند اما تهديد مي كند كه اگر چنين نشود خود را خواهد كشت و اين سرآغاز ماجراهاي جديدي است كه براي بهروز شكل مي گيرد.

دیگری 1388

پسري همراه مادرش در يك روستا زندگي مي كند. او كه پدرش را از دست داده،‌ناچار است همراه با مردي كه به زودي ناپدري اش مي شود به تهران سفر كند. در تهران براي آنها اتفاق هاي مختلف مي افتد...

مجنون لیلی 1386

مجنون ليلي » از 5 اپيزود تشکيل شده و در رابطه با کادوي ولنتايني است که بين چندين نفر دست به دست مي چرخد تا نهايتاً ... .

قرنطینه 1386

جوانی به نام سهیل با تکیه به ثروت پدرش، فقط به خوش گذرانی مشغول است. او شبی در بازگشت از یک مهمانی تصادف می کند و مجروح می شود. مقصر از صحنه می گریزد و دختری به نام سمیه او را به بیمارستان می رساند. سهیل چشم که باز می کند و سمیه را می بیند، به او دل می بازد و با معرفی کردنش به عنوان مقصر تصادف باعث می شود پلیس او را نگه دارد تا بیش تر با سمیه آشنا شود. سمیه ابتدا در برابر اظهار علاقه سهیل مقاومت می کند اما سهیل سرانجام دل او را به دست می آورد و از سمیه تقاضای ازدواج می کند. داریوش پدر سهیل به شدت مخالف این ازدواج است و اعتقاد دارد سمیه و خانواده اش طمع به پول او دارند. با این حال سهیل به قیمت طرد شدن از خانواده و محروم شدن از ثروت پدر، قصد ازدواج با سمیه را دارد. در آزمایش های پیش از ازدواج، معلوم می شود که سمیه سرطان خون دارد و حتی با وجود شیمی‌درمانی حداکثر شش ماه زنده خواهد ماند. سهیل که فکر می کند در خارج از کشور ممکن است شانسی برای درمان سمیه باشد، برای کمک گرفتن از پدرش به سراغ او می رود، ولی پدر حاضر به این کار نمی شود. سهیل به گاوصندوق پدرش دستبرد می زند و داریوش او را به زندان می اندازد و به برادر سمیه می گوید سهیل به خارج از کشور رفته تا آنها از او قطع امید کنند. سمیه که در بخش قرنطینه بیمارستان بستری شده، در انتظار کمک سهیل است که از برادرش می شنود او به خارج رفته. مادر سمیه برای معالجه دخترش یکی از کلیه هایش را می فروشد و به دروغ وانمود می کند که عمل آپاندیسیت کرده است. در حالی که سمیه به مرگ نزدیک می شود، نامادری سهیل با گرو گذاشتن سندی او را آزاد می کند. سهیل به سراغ سمیه می رود و با رفع سوءتفاهم، جشن کوچک عروسی شان را در بیمارستان برگزار می کنند. نامادری سهیل در جشن عروسی شرکت می کند ولی با وجود تماس با پدر سهیل، او حاضر به شرکت در مراسم نمی شود. در حالی که پزشکان سمیه را جواب کرده اند و امیدی به زنده ماندن او نمی رود، مراسم ازدواج برگزار می شود و پایان مراسم مصادف است با مرگ مرد جوانی از ساکنان آسایشگاه که عاشق دختری بیمار در همان جا بوده و قصد ازدواج با او را داشته است.

دایناسور 1386

این فیلم دربارهٔ نویسنده‌ای است که بچه‌هایش را از دانشگاه به دلیل ندادن شهریه اخراج کرده‌اند و صاحب خانه، حکم تخلیه گرفته و چک بانکی که از تهیه‌کننده اش گرفته نقد نمی‌شود، وی تصمیم می‌گیرد که دست به اسلحه برده و چک را نقد کند.