سیزن 3/نگاه دوم (نمایش) 1404

مجيد از خلافكارهاي يكي از محله هاي تهران، عاشق دختر ميرزا (يك گيوهدوز عارف) است و شرط ازدواج او سربه راه شدن است. مجيد براي رسيدن به نرگس دست به دروغ و كلك مي زند اما نقشه اش افشا مي شود. مجيد در سرراه خود احساس مي كند كه رقيبي وجود دارد كه از بچه هاي جبهه اي است و براي اينكه از او عقب نيفتد، با نوچه هاي خود راهي جبهه مي شود تا اينكه...
شکور زمینگیر و در آستانه مرگ است. اما هر بار در آستانه جانبهعزراییلدادن، منصرف میشود چرا که در روستای محل اقامت او دیگر جایی برای دفن شدن مردگان وجود ندارد و شکور از «بیقبری» میترسد. مشکل وقتی حادتر میشود که روستای بالادست هم اجازه خاککردن مردگان روستای پاییندست را نمیدهد. تنها کسی که میتواند مردگان را در زمین خود دفن کند شیرمرد، ثروتمند روستاست که وقتی فضا را مساعد درآوردن پول میبیند، با انواع و اقسام کلکها میخواهد قیمت زمینش را بالاتر ببرد. پیگیریهای فاضل پسر شکور برای پیدا کردن محل دفنی مناسب برای پدر هم بینتیجه میماند. فاضل از یک سو درگیر پیدا کردن قبر است و از سوی دیگر وقتی متوجه میشود عشق قدیمیاش خاطره به روستا برگشته و پیش مادرش زندگی میکند، دچار غلیان احساسات میشود. وقتی هم که شکور در آستانه احتضاری دیگر، تصمیم میگیرد از گلبانو، مادر خاطره حلالیت بطلبد، ماجرا به مسیر عشق و عاشقی میافتد …