برچسب امیر حق بر

قهوه ترک 1402

ترانه از طریق فضای مجازی با پسری به نام پرهام آشنا می‌شود. او که پرستار است، کارش را از دست می‌دهد و با یک گروه موسیقی خیابانی همکاری می‌کند. پرهام جوانه رویایی را در دل ترانه می‌کارد که برای رسیدن به آن هر خطری می‌کند. ترانه برای رسیدن به پرهام ابتدا به ترکیه می‌رود و قصد دارد بعد از آن به آلمان سفر کند اما ورق برمی‌گردد.

مرد نقره ای 1398

داستان فیلم مرد نقره ای درباره یک حادثه تروریستی است. ماجرا از این قرار است که یک تیم ایرانی عزم خودش را جزم کرده تا در مسابقات جهانی تکواندو به مقام قهرمانی برسد. این گروه با اراده و روحیه بالا خودش را برای شرکت در مسابه که در ترکیه برگزار می شود، آماده می کند اما اوضاع طبق پیش بینی ها جلو نمی رود و یک حادثه تروریستی بازی را عوض می کند و ماجرا شروع می شود.

روزهای بیقراری 2 1397

سارا که از همسر سابقش جدا شده در پی هویت خود ناچار به سفری طولانی میشود یک فرش نفیس مربوط به دوره مشروطه تنها سندی است که او را به مقصود برساند و ...

ماهی و برکه 1397

فیلم به زندگی مخترعی (علی یزدانی) در سه دوره کودکی، نوجوانی و. جوانی او می پردازد. این مخترع در مسیر ساخت اختراعش دچار چالش هایی می شود که برای خانواده و اطرافیانش دردسرهایی را ایجاد می کند.

روزگار مجنون (کنجانچم) 1396

بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در مرداد ۱۳۶۷، گروهی از منافقین به همراه سربازان عراقی به بیمارستانی صحرایی در ایران حمله می‌کنند. ستاره پرستار بیمارستان با جمعی از زخمی‌های عملیات به سمت کرمانشاه فرار کرده و...

مارموز 1396

داستان فیلم دربارهٔ مردی به نام قدرت (حامد بهداد) است که طی عملی خودسرانه به قهرمان شهر تبدیل می‌شود. او که سودای رسیدن به قدرت و سخنرانی در مجلس را دارد، با اتفاقات گوناگونی مواجه می‌شود که سرنوشت او را تغییر می‌دهد…

لس آنجلس تهران 1397

ژوبین باید از لس آنجلس به تهران سفر کند تا مادربزرگش را ببیند. ولی او تا حالا ایران نبوده است. او در سفر با شخصی به نام ژان آشنا می شود. ژوبین و ژان به خانه مادربزرگ ژوبین می روند. ژوبین در فردا آن روز با آیدا ملاقات می کند. ژان می گوید که داماد ژیان است و دنبال بسته از پدرزن خود می گردد. ژوبین، آیدا و ژان به دنبال آن می گردند ولی چیزی پیدا نمی‌کنند. در آن خانه تابلوهای زیادی بود. آنها تصمیم فروش تابلو های نقاشی می گیرند. ژان در گالری عاشق لیندا می شود. لیندا یک تابلو را برای خرید انتخاب می کند. ولی آن تابلو ارث ژیان است. ژان مجبور می شود هویت اصلی خود ار فاش کند. او می کوید که من بهروز ژیان، پسر ژیان هستم. آیدا و بهروز (ژان) تصمیم به دزدی تابلو می گیرند. ولی ...