منطقه پرواز ممنوع 1398
فيلم ماجراجويانه «منطقه پرواز ممنوع»، روايتگر داستان سه نوجوان است که در حين آماده شدن براي مسابقه ساخت پهپاد، با پيدا شدن يک يوزپلنگ در حوالي محل زندگيشان، وارد مسائل و درگيريهاي مختلف و مهيجي ميشوند.
فيلم ماجراجويانه «منطقه پرواز ممنوع»، روايتگر داستان سه نوجوان است که در حين آماده شدن براي مسابقه ساخت پهپاد، با پيدا شدن يک يوزپلنگ در حوالي محل زندگيشان، وارد مسائل و درگيريهاي مختلف و مهيجي ميشوند.
بيژن پس از حل معادله اي دشوار در ميان استادان و هم دانشگاهيانش مورد توجه زهره قرار مي گيرد، اما مشكلي در راه ازدواج اين دو وجود دارد. بيژن در مراسم خواستگاري اعلام مي كند كه از هويت پدرش بي اطلاع است و پدر زهره هم ازدواج اين دو را تنها به شرط حضور پدر بيژن ممكن مي داند. بيژن تلاش مي كند تا با اطلاعاتي كه از عمه خانم به دست آورده، پدر گم شده اش را بيابد. از طرف ديگر امير، دوست و هم خانه و هم كلاس بيژن، هم در صدد رسيدن به زهره است و با استفاده از تنگنايي كه دوستش در آن گير كرده، راه حل معادله ي اينترنتي را از او مي ربايد و به نام خودش ارائه مي دهد. بيژن پس از يافتن پدرش، علي مراد، متوجه مي شود كه او قصد ندارد هويت پسرش را به رسميت بشناسد. علي مراد كه زنان صيغه اي متعددي دارد و آنان را از همسر و فرزندانش پنهان مي كند، قرباني نقشه ي بيژن و زهره مي شود. ناصر، برادر ناتني بيژن، پس از آگاهي از قضيه سعي مي كند بيژن را از سر راه پدرش دور كند چون وجود او ممكن است شرايطي را به وجود بياورد كه سرمايه ي پدرش تقسيم شود، از اين رو با امير همدست مي شود. خواستگاري هاي متعدد امير و خانواده اش از زهره نتيجه نمي دهد تا اين كه پس از دستگيري بيژن، زهره براي حفظ جان او به ازدواج با امير رضايت مي دهد. همسر علي مراد وقتي در جريان هويت قرار مي گيرد، پس از مجادله فراوان، به همراه شوهرش تصميم مي گيرند تا او را همچون فرزند خودشان داماد كنند و اين همزمان با مراسم ازدواج امير و زهره است. فرار بيژن از مخفي گاهي كه او ار به آنجا برده اند، نقشه ي امير و ناصر را به هم مي ريزد و امير براي از بين بردن شاهد، ناصر را زنداني و مجروح مي كند. ورود علي مراد، همسرش و بيژن به مراسم عروسي، كشمكش و جنجال زيادي را به همراه مي آورد تا اين كه اين دو سرانجام به يكديگر مي رسند.
یك زن جوان با دو فرزندخردسالش، دو مرد با خصوصياتي متفاوت اما خواسته اي مشابه، يك مأمور پليس و خلاصه يك پيرزن پرحرف و سمج و... در جزيره كيش ماجراهايي را مي آفرينند كه...
مهندس باهر مدیر کارخانهای است که به همسرش میترا به ارث رسیده است. اما کارخانه در معرض ورشکستگی است و میترا از این موضوع خبر ندارد. گندم، دختر مهندس باهر اعلام میکند که قصد دارد با استادش، پارسا ازدواج کند. باهر ابتدا مخالفت میکند اما وقتی متوجه می شود که پارسا از یک خانواده ثروتمند است تصمیم میگیرد که با این ازدواج موافقت کند تا از طریق ثروت خانواده پارسا کارخانه را نجات دهد. اما برپاکردن جشن عروسی هزینه زیادی دارد...
مردي توسط يک زن تبهکار کُشته ميشود و دو غريبه را به جرم قتل بازداشت ميکنند. يکي صحنه قتل را نديده چون نابيناست، آن يکي هم فقط صحنه را ديده چون ناشنواست! آنها يک صبح تا غروب فرصت دارند که از اين مهلکه جان سالم به در ببرند ...
دریا (لادن مستوفی) دختری جوان و بیست و چند ساله در شب ازدواجش با کوبیدن سرش به آینه، سر و لباسش را خونین می کند و پیامد آن به هم خوردن مراسم ازدواج است.
شیرین مجد (آزیتا حاجیان) مادر او برای مداوای ناراحتی ها و آشفتگی روحی و روانی دختر جوانش به سراغ دکتر روان شناسی به نام بهروز عطار (رضا کیانیان) می رود. عطار برای معالجه دختر از روش های خودش استفاده می کند.
از سویی دیگر آشنایی بهروز عطار و شیرین مجد ریشه در دوران جوانی آنها دارد. عطار دلباخته شیرین بوده، اما شیرین به واسطه وضع بد اقتصادی دکتر از ازدواج با او صرف نظر کرده و به ازدواج با دیگری روی آورده که نتیجه اش ناموفق بوده و به طلاق ختم شده است. دریا هم ثمره این ازدواج است.حالا او بعد از سال ها در ازدواج مجددش با مرد ثروتمند و جوان تری از او یعنی شاه مرادی (جواد یحیوی) دوباره به بن بست برخورده.
عطار طی معالجه دریا پی می برد که یکی از دلایل به هم ریختگی روانی دریا نظر نامساعد پدرخوانده اش شاه مرادی به اوست و مرد پنهانی از همسرش به دریا ابراز علاقه می کند، اما عطار معالجات خود را ادامه می دهد، درمان دریا و ایجاد اعتماد به نفس در او همزمان است با ایجاد عشق و علاقه دریا نسبت به دکتر معالجش. دکتر هم که زندگی تلخ، سرد و ناامیدکننده ای را سپری کرده پس از تردیدهایش به عشق دریا جواب می دهد.