نوروز 1402
نوروز در راه است، اما اهریمن در کمین است تا نوروز و بهار را از بین ببرد. عمو نوروز در مسیر کلبه ننه سرما و جستوجوی حاجی فیروز دچار سانحه میشود و طوفانی بزرگ آغاز میشود…
نوروز در راه است، اما اهریمن در کمین است تا نوروز و بهار را از بین ببرد. عمو نوروز در مسیر کلبه ننه سرما و جستوجوی حاجی فیروز دچار سانحه میشود و طوفانی بزرگ آغاز میشود…
داستان فیلم حول محور دو شخصیت اصلی به نامهای هومن (جواد عزتی) و پیمان (عباس جمشیدیفر) است که با دردسر بزرگی روبهرو شده و کمبود مالی دارند. به همین خاطر، آنها تصمیم میگیرند تا به قمار روی آورند.
عطای ۷ ساله را پیش یک رمال آینهبین میبرند تا طی مراسمی دزد طلاهای عمهاش را در آینه شناسایی کند، عطا که هیچ تصوری از سرانجام آنچه در آن شرایط بر زبان میآورد ندارد، برای رهایی از آن وضعیت، هر آنچه از تعاریف عمهاش دربارهٔ شک و تردید او نسبت به دزدی داوود پسر عمه دیگرش شنیده را بازگو میکند، غافل از آنکه این دروغ موجب عقوبتی دور از انتظار برای کل خانواده میشود.
به دنبال درگذشت پدر خانواده در جریان برگزاری عروسی که چندبار بهم خورده است، خانواده او قصد پنهان کردن این خبر را دارند.
«لیپار» درباره زندگی برکت، نوجوانی عاشق سینما است که برای یافتن مادرش و دنبال کردن علاقهاش به بازیگری به هند سفر میکند.
یک زندانی به نام احمد که تنها پنج روز فرصت دارد جواب چند معما را پیدا کند تا بتواند زنده بماند، بخشی از اتفاقها در گذشته رخ داده که بدون روشن شدن آنها برای مشکلهای امروز جوابی پیدا نخواهد کرد احمد اگر موفق نشود روز ششم کشته میشود.
پدرام ده ساله با مادرش افسانه زندگی میکند و مشکلات زیادی با او دارد. افسانه قصد ازدواج دارد ولی با مخالفت پدرام روبهروست و دلیل مشکلات پدرام را همین مسئله میداند. پدرام با جوان عجیب و غریبی آشنا میشود و یک رابطه دوستی پنهانی بین آنها شکل میگیرد...