حضور برخی بازیگران و هنرمندان در موسسه خیریه بهنام دهش پور


زهره در راه منزل احساس میکند کسی او را تعقیب میکند. او فرار کرده و همین عامل باعث میشود تا او در یک سانحهٔ تصادف فوت کند. پرویز همسر زهره بعد از ۶ سال، برای اولین بار، با ضمانت رئیس زندان به مدت ۷۲ ساعت به مرخصی میرود تا زهره را دفن کرده و در مراسمش شرکت کند. اما او دغدغهاش چیز دیگریست.
بازيگري معروف (مهدي فخيم زاده) که سال ها در سينما کار کرده از اين که همسرش بازيگري در سينما را به شکلي حرفه اي ادامه دهد ناراضي است و اين باعث اختلاف آنها مي شود. سفر دختر جوان خانواده (مرجان شيرمحمدي) به ايران و مشکلاتي که با همسرش داشته خانواده را دور هم جمع مي کند. آذر (مرجان شيرمحمدي) در اقامت در عمارت خانوادگي و اتفاقي با مردي جوان (رامبد جوان) آشنا مي شود و تصميم به ماندن مي گيرد.
فیلم قصهای زنانه دارد و در یک شب عروسی و روز بعد از آن روایت میشود که داماد مراسم را ترک کرده است.
لیلا برای گرفتن جواب آزمایش خود به بیمارستانی میآید که شوهر دومش محسن در آن کار میکند. او درحالی که منتظر گرفتن جواب آزمایش است به زری و رضا دو آشنای قدیمی برخورد میکند. زری از شدت درد آپاندیس به خود میپیچد.
موعد دفترچه زری سرآمده و رضا چون پول ندارد تا زری را آزاد درمان کند از لیلا میخواهد تا دفترچه خودش را در اختیار او بگذارد. این کار غیر قانونی مشکلاتی را به وجود میآورد که سرآغاز ماجراهای بعدی است.
این فیلم داستان دو دختر جوان است که با هم دوست هستند و درحالی که یکی از آنها نامزد دارد رابطه عاشقانه ای بین نامزد دختر با دوست او برقرار شده است...
الهام مي خواهد با پسر جواني از طبقه ثروتمند، ازدواج كند. مادرشوهر آينده اش خانم جلالي از دماغ او ايراد مي گيرد و پيشنهاد مي دهد هرچه زودتر آن را عمل كند. الهام پس از عمل جراحي به خاطر عكسي كه از قبل بر شناسنامه دارد، آن را پاره مي كند و سراغ گرفتن المثني شناسنامه مي رود اما در نسخه جديد شناسنامه اش نام مردي ناشناس به عنوان شوهر ثبت شده. اين مرد كريم سوزني كارگر تعميركار ماشين هاي اسقاطي است. الهام و نامزدش او را پيدا مي كنند تا مشكل شناسنامه حل شود. كريم سوزني، مدارك شناسايي خود را در روستاي زادگاهش جا گذاشته است. پس چاره اي نيست جز اينكه به روستا بروند. سفر آغاز مي شود. شاگرد كريم سوزني، معروف به رحيم جوالدوز نيز همراه دختري كه كريم را دوست دارد و مادر دختر به تعقيب آنها مي روند. بين راه كشمكش هاي ميان كريم و نامزد الهام درمي گيرد و كارشان به دعوا و زدو خورد مي كشد. سركار استوار پاسگاه ولي آباد دخالت مي كند. بين راه يك راننده جرثقيل نيز به جمع شان مي پيوندند و شبي را در مهمان خانه سر راه مي گذرانند و بالاخره در گير و دار اين قضايا معلوم مي شود نامزد الهام دختر ديگري به نام شراره را دوست دارد و كريم سوزني هم كه از الهام خوشش آمده به او پيشنهاد ازدواج مي دهد.
داستان زندگي تيمسار سليماني است که درگير مسائل حاد زندگي است و با همسر خود دچار مشکلات عجيبي ميشود. سارا در کشاکش زندگي پرتلاطم با تيمسار به فکر رهانيدن خود از زندگي است و در تقابل عشق و عقل که در قاموس مقررات جاري او نميگنجد. داييبابا وکيل خانواده در تلاش آرام کردن اوضاع است و از سوي ديگر معمار براي اهداف خود شرايط سختي را براي تاجي خانم و دخترش به وجود آورده است. مازيار نيز پس از آمدن به ايران درامهاي تازهاي را رقم ميزند و اهالي خانواده چون شبحهاي سرگردان به دنبال خلوتهاي زندگي خود ميگردند.