ناپدید شدن 1396
در یک شب سرد زمستانی تهران، یک زوج جوان برای حل مشکلشان اقدام می کنند. آن ها فقط چند ساعت برای حل مشکل خود وقت دارند...
در یک شب سرد زمستانی تهران، یک زوج جوان برای حل مشکلشان اقدام می کنند. آن ها فقط چند ساعت برای حل مشکل خود وقت دارند...
دختر جوانی به نام فرشته یک سال است که در تهران زندگی میکند و مادر یک نوزاد نامشروع است. او برای تحصیل به پایتخت رفته است، اما اکنون از کودک مراقبت میکند و محصولات چاپی را برای یک چاپخانه از خانه طراحی میکند. او و دوستش عاطفه، که او هم تازه به تهران آمدهاست، میخواهند به کانادا مهاجرت کنند...
بعد از اتفاق داستانی فوتبالی دارد و روایتگر ماجرای آرزوی یک کودک در فوتبال است که ستاره های دنیای فوتبال را در کنار بازیگران مشهور سینما گرد هم آورده است.
سارا به همراه همسرش حامد و دختر خردسالشان به یک عروسی در شمال ایران دعوت شدهاند، اما حامد به دلیل مشکلات کاری نمیتواند به این سفر برود و این سرآغاز اتفاقی است که زندگی سارا را دگرگون میکند.
حامد و رونا دو افغانی در تلاشند تا افغانستان را ترک کنند و به امید یافتن زندگی بهتر از افغانستان به اروپا مهاجرت کنند. برای اجرای این طرح ، آنها ابتدا با اتوبوس به طور غیرقانونی وارد ایران می شوند. حامد در محل اقامت یک دوست افغان دیگر که قبلاً در تهران است اقامت دارد و آماده انتقال به ترکیه است. اما سرانجام ، آنها دریافتند که برای انتقال از ترکیه به اروپا و شناخته شدن به عنوان پناهنده ، به دلایل قانع کننده ای نیاز دارند. سرانجام ، او سعی می کند از اسلام به کاتولیک تبدیل شود ، اما حتی مشکلات و خطرات بیشتری نیز وجود دارد...
درباره پسر جواني است از طبقه پايين اجتماع که عاشق دختري از طبقه مرفه ميشود و البته که اين عشق سرنوشتي تراژيک را براي دختر رقم ميزند چراکه پسر جوان و خودخواه که نميتواند به وصال محبوب برسد بر صورت وي اسيد ميپاشد و البته همين اسيدپاشي است که ادامه ماجرا را شکل ميدهد
فیلم داستان زندگی زن و شوهری است به نام فرهاد و هاله (با بازی ساعد سهیلی و ساره بیات) که به همراه فرزند خردسالشان (امیر) به تازگی به یکی از شهرکهای تازه تأسیس اطراف تهران نقل مکان کردهاند و به واسطه زندگی در این محله روال زندگیشان دستخوش تغییراتی میشود. شروع فیلم با سکانس گم شدن امیر در تپههای اطراف منزل شروع میشود، که پس از پیدا شدن، رفتارش کمی تغییر کرده است؛ شبادراریهایش بیشتر شده و دچار حالت تهوع و دلدرد میشود. با پچپچهایی که امیر با پدرش میکند او (فرهاد) را به شک میاندازد و پس از باخبر شدن هاله از ماجرا، آشفتگی شخصیتهای داستان و پیچدگی ماجرا بیشتر میشود.