برچسب امیرحسین خنجری

سالن 4 1404

داستان این فیلم درمورد شخصی به نام سعید است که از دست پلیس فراری میباشد و حتی خانواده اش خبر ندارن که وی ایران میباشد و فکر میکنند از دست پلیس به ترکیه رفته است. سحر نامزد سعید، در پی گمشدن خواهرش به دنبال سعید میگردد...

هزار و یک شب 1404

این سریال اقتباسی از داستان اصلی «هزار و یک شب»، مجموعه‌ای از داستان‌های عامیانه خاورمیانه است. داستان در سه زمان و مکان مختلف روایت می‌شود: تهران امروزی، استانبول مدرن و دنیایی عرفانی و باستانی به نام «دنیای دیگر»، قلمرویی موازی که عمیقاً با زمان حال در هم تنیده شده است. این دنیاها به شیوه‌های غیرمنتظره و مرموزی بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. داستان در تهران آغاز می‌شود، جایی که رشته‌ای از ناپدید شدن‌ها شهر را تکان داده است - هر مورد مربوط به زنان است.

برتا 1404

سریال برتا داستان سرهنگ پلیسی به نام صمدی(شهرام حقیقت دوست) را روایت می کند که در پی کشف راز یک اسلحه برتا بوده، او متوجه میشود یک باند جنایتکار در پشت آن قرار دارد و خلافکار مرموزی به نام لیلا پرونده را بسیار پیچیده می کند.

الگوریتم 1404

سریال «الگوریتم» روایتگر ماجرای درگیری و مبارزه با جرائم سازمان‌یافته و شبکه‌ای است. محور داستان حول پرونده‌هایی است که مرتبط با تأمین مالی گروه‌های تروریستی هستند. در این داستان، نهادهای امنیتی و پلیس مجبورند برای مقابله با این تهدیدها دست به همکاری بزنند تا از نفوذ و فعالیت این گروه‌ها جلوگیری کنند.

محکوم 1404

نسرین، دادیاری که همسرش را از دست داده، در جست وجوی زندگی تازه است، اما مخالفت پسرش و رخدادهای پیش بینی نشده او را میان عشق مادری و مسئولیت شغلی به چالش می کشد. ...

آریاشهر دو نفر 1403

داستان این فیلم حول محور دو غریبه به نام خرداد و بهرام است یک کیف پر از دلار پیدا می‌کنند و پس از این اتفاق با چالش‌های زیادی روبرو می‌شوند.

شغال 1404

داستان سریال شغال درباره‌ی پسری به نام کامیار است که پس از سال‌ها به ایران بازگشته و مدیریت شرکت خانوادگی را بر عهده می‌گیرد. او درگیر یک بازی پرخطر قمار می‌شود که باخت در آن منجر به از دست رفتن زمین اجدادی‌شان می‌شود. در این میان، دختر نظافتچی جدید خانواده، آوا، وارد ماجرا شده و مسیر داستان را تغییر می‌دهد.

از یاد رفته 1403

داستان سریال در مورد یک پیرمرد ثروتمندی به نام اسماعیل ادیبی بوده که بر اثر ایست قلبی فوت کرده است اما هنگام انتقال او به غسالخانه زنده میشود و تصمیم میگیرد ارث و میراث خود را تقسیم کند. او که سالها پیش پسرش اعدام شده است، عروسش به همراه نوه اش شهاب آنها را ترک کرده وحالا این پیرمرد بعد از گذشت سالها ردی از نوه و عروسش پیدا میکند و نوه دیگرش پریسا را به سراغ شهاب میفرستد تا با او ملاقات کند و ماجرای گذشته را برایش بازگو کند