برچسب امید محمدزاده

بی مرز 1404

سریال"بی مرز" روایتگر زندگی فرشته، زنی جوان است که همراه همسرش رضا روزگاری آرام را می‌گذراند. رضا از مبارزان انقلابی است و سال‌ها برای بیداری و آگاهی مردم در برابر ظلم تلاش می‌کند. با وقوع حوادثی سرنوشت‌ساز در کشور، زندگی آن‌ها دستخوش تغییر می‌شود و امنیتشان به خطر می‌افتد.

اجل معلق 1403

داوود، مردی میانسال و کارگر معمولی است که به‌تازگی اخراج شده و درگیر مشکلات مالی و خانوادگی شدیدی است. ناگهان موجودی ماورایی به نام «اجل معلق» (با بازی بهزاد خلج) وارد زندگی‌اش می‌شود و هشدار می‌دهد هر لحظه ممکن است مرگ سراغش بیاید—حتی هنگام رانندگی یا ایستادن پشت چراغ قرمز .

ماشین قشنگم 1395

پدر خانواده عاشق ماشین قراضه ای است که یادگاری برادرش میباشد و کل خانواده تصمیم می گیرن از شر این ماشین خلاص بشن واین شروع ماجراست....

دو سگ 1399

ايمان و سجاد دو مرد جوانند، كه با مشكلات رايج سى ساله هاى ايران امروز، نظيرِ بيكارى، افسردگى و عدم اعتماد به نفس دست بگريبانند. ايمان مشغول ترجمه كتابى از فرانز كافكا بنام “تحقيقات در مورد يك سگ” به فارسي ميباشد. وي همزمان تاكسي هم ميراند. مسافران او شباهت به كاراكترهاى داستان در كتاب كافكا دارند. سجاد دوست صميمى ايمان از ظاهر خود ناراضي است و سعى در جمع آورى پول جهت جراحى دارد. هر دو نفر صاحب سگهايى هستند كه بسيار شبيه صاحبانشان ميباشند. سگ ها كه معمولا مورد لطف خانواده اين دو مرد جوان قرار نميگيرند، مونسى براى كنار آمدن آنها با تنهايى در جامعه سنتى ايران هستند.

قورباغه 1399

در روز چهارشنبه سوری سه دوست به نام‌های رامین (صابر ابر)، فرید (اشکان حسن پور) و جواد (شهروز دل افکار) بعد از ربودن اسلحهٔ یک مأمور زخمی، دست به سرقت از نوری (نوید محمدزاده)، همکلاسی دوران کودکی رامین که به فردی پولدار و مرموز تبدیل شده‌است می‌زنند، اما اتفاق بسیار عجیبی در آنجا رخ می‌دهد که نشان از قدرت خارق‌العاده صاحب‌خانه (نوری) دارد…

عصبانی نیستم! 1392

فیلم در مورد دانشجوی به نام نوید ( نوید محمدزاده ) است که به دلیل فعالیت های سیاسی از دانشگاه اخراج شده است، او نامزدی به نام ستاره دارد ( باران کوثری ) که از طرف پدرش تحت فشار است و نوید تلاش می کند که بتواند مشکلاتش را حل کند...

دستهای خالی 1385

حوريه كه سالهاست از اسارت پدرش، اميرحسين، به دست عراقي ها مي گذرد، نسبت به خروج هاي بي موقع مادرش، مريم، از منزل مشكوك است و اين شك با تلفن هاي ناشناسي كه به او مي شود و در آنها از تصميم مريم براي ارتباط با يك مرد ديگر صحبت مي شود افزايش مي يابد. اما طولي نمي كشد حوريه متوجه مي شود مادرش در اين مدت به عيادت اميرحسين كه به تازگي آزاد شده و در بيمارستان به سر مي برد مي رفته است. اميرحسين كه مبتلا به موج‌گرفتگي است به خانه بازمي گردد ولي ازدحام هاي پيراموني و آلودگي هاي صوتي حالش را متشنج مي كند، ضمن آن كه تلفن هاي ناشناس اين بار به او هم مي شود و سلامتش را به مخاطره مي اندازد. با پيشنهاد حوريه، همه تصميم مي گيرند مدتي از تهران دور باشند و به شمال بروند. در سفر عده اي از هم‌رزمان سابق اميرحسين نيز به او ملحق مي شوند. مزاحمت هاي تلفني همچنان ادامه دارد و در يكي از آنها، به حوريه اعلام مي شود كه فيلم حاوي ارتباط غيراخلاقي مادرش با يك غريبه را از يك زن داخل رستوراني در شهر بگيرد. حوريه نزد زن جوان كه معتاد است مي رود و با او درگير مي شود و طي درگيري، شخصي ناشناس به زن معتاد چاقو مي زند و او را مي كشد و قتل به گردن حوريه مي افتد و حكم اعدامش صادر مي شود. اميرحسين از طريق هم‌رزمانش متوجه مي شود همه اين ماجراها نقشه اي بود از طرف پدر يكي از بسيجي هايي كه تحت تأثير او به جبهه آمده و شهيد شده و حالا پدر او درصدد انتقام جويي از اميرحسين است و با اين نقشه انتقام خود را گرفته و اكنون نيز به خارج گريخته است. اميرحسين كه از تعقيب اين فرد توطئه‌گر نااميد شده، نزد سنجري، پدر دختر مقتول، مي رود و از او مي خواهد از قصاص حوريه صرف نظر كند، اما سنجري كه يك معتاد الكلي از خدا بريده است، پس از رفت و آمدهاي مكرر اميرحسين، سرانجام به اين شرط كه او بتواند شفاي پسر بيمارش را از امام حسين (ع) بگيرد، حاضر به گذشت مي شود. اميرحسين يك شبانه روز دعا مي كند و سرانجام معجزه رخ مي دهد و پسر حالش خوب مي شود.