کلانشهر 1397
کلانشهر داستان یک جوان روستایی است که به دنبال رضا عطاران و پول و شهرت به شهر تهران سفر میکند و در این مسیر اتفاق های جالبی برایش رقم میخورد ...
کلانشهر داستان یک جوان روستایی است که به دنبال رضا عطاران و پول و شهرت به شهر تهران سفر میکند و در این مسیر اتفاق های جالبی برایش رقم میخورد ...
مسعود (مهران غفوریان) به همراه همسرش سمیرا (مونا بیگی) و خواهرش گلرخ (مرجانه گلچین)، که علیرغم سن بالایش مجرد است، در خانهای اجارهای زندگی میکند. مشکلات مالی مسعود که ناشی از یک ماجرای کلاهبرداری است، برایش به جا مانده و او را در مخمصهای میاندازد که فرار از آن ۱۵ قسمت مجموعهٔ تلویزیونیِ راه دررو را دربرمیگیرد….
داستان مردی به نام «ذبیح» را روایت میکند که علاقه عجیبی به داشتن ماشین دارد و در این راه همه تلاشش را به کار میگیرد تا پولی جمع کند تا به مدد آن بتواند ماشینی خریداری کند و به این وسیله در زندگیش تحولی ایجاد کند. او به این آرزو عمری را چایفروش لب خط بودهاست. ذبیح سرانجام موفق میشود پس از مدتها پول ماشینش را جمعآوری کند اما همزمان در روز خواستگاری دخترهایش پولها به سرقت میرود و این آغاز ماجراهای «آقاذبیح» ما و دیگران است
فیلم کات کلانتری، داستان پسر جوانی به اسم «جواد» را روایت میکند که فیلمبردار مجالس عروسی است اما به خاطر نداشتن مجوز و خرابکاریهای گوناگون، درگیر ماجراهایی می شود که …
این سریال راجع به باغی است که عمه آذر برای برادرزاده هایش به ارث گذاشته و شرط استفاده از آن هم این است که یک سال این 4 تا خانواده کنار هم زندگی کنند
فیلم درباره یک زوج به نام رعنا و محمود است که اخیرا رعنا به همسر خود شک کرده است و این کار رعنا باعث اذیت شدن محمود شده اما سهراب دوست محمود برای کمک به او راهی را پیدا کرده تا به رعنا ثابت کند که شک او بی مورد است،و این کار ماجراهای جالبی را در پیش داردو…
ستایش با دو فرزند خود نازگل و محمد و با نام مستعار رودباری (بجای فردوس) و پس از گذشت ۲۲ سال از آن قضایا در منطقهای در شمال کشور زندگی میکند و صاحب رستورانی محبوب در میان مردم است. پسر او محمد ماهیفروشی دارد و با موتور ماهی به خانهها میبرد. بهصورت اتفاقی حشمت فردوس که با خانوادهاش در شمال به ویلایشان آمدهاند، از محمد ماهی میخرند و محمد هر بار با یک بهانهای به آن خانه میرود، چون هم از نوهٔ حشمت فردوس خوشش آمده و میخواهد پیش وی کار کند تا به مقامی بالا برسد و ثروتمند شود. حشمت او را برای جاروکشی به محل کارش دعوت میکند و محمد راهی تهران میشود تا پیش او کار کند. از طرفی دیگر استاد دانشگاه نازگل از او خواستگاری میکند و از ستایش و نازگل میخواهد که به تهران نقل مکان کنند و عروسی را آنجا گرفته و ماندگار شوند. ستایش بعد از آمدن به تهران به منزل دوست قدیمی خود، عاطفه میرود. صابر، پسر حشمت فردوس نیز رام زنی به نام پریسیما که از طرف فردی ناشناس اجیر شده، میشود و با کمک او وکالت تمام اموال حشمت را با کلاهبرداری از او میگیرد. ستایش نیز توسط همسر عاطفه، دوست قدیمی خود میفهمد که اگر رضایت پدربزرگ نازگل یعنی حشمت فردوس نباشد عقد از لحاظ شرعی باطلست، و به دنبال حشمت فردوس میرود. از طرفی دیگر محمد که رانندهٔ حشمت است، دختران صابر را به میل خودشان پیش دوستان و خوشگذرانیهایشان میبرد و محمد را تهدید میکنند که چیزی به پدربزرگشان نگوید، اما یک شب بعد از برگرداندن آنها از مهمانی کسانی که به آنها مواد داده بودند را کتک میزند، ولی با دروغ نوههای حشمت، حشمت در صدد اخراج اوست که ستایش برای گرفتن رضایت از حشمت فردوس برای عقد دخترش وارد دفتر او میشود و حشمت و محمد را در آنجا میبیند. سپس حشمت با دقت به ستایش نگاه میکند و او را میشناسد. رابطهٔ محمد و حشمت ادامه پیدا میکند و در همین اثنا، صابر، پسر بزرگ حشمت با تحریک همسر سومش پریسیما صفائی (برادرزادهٔ انیس) از وکالتنامهٔ حشمت سوء استفاده کرده، همهٔ اموال پدرش را به نام پریسیما میکند. حشمت نیز به همراه محمد مجبور به ترک خانهاش میشود.
قهرمان این داستان یک تهیه کننده تلویزیون است و همسرش که مجری است. آنها برنامه ای تلویزیونی با نام «دیوار شیشه ای» دارند و هر بار برای این برنامه با مهمانان و اتفاقات مختلفی مواجه می شوند.