علت مرگ:نامعلوم 1399
هشت مسافر پیش از طلوع آفتاب، شهداد را به مقصد کرمان ترک میکنند. میان راه اتفاقی آنها را از رفتن بازمیدارد...
هشت مسافر پیش از طلوع آفتاب، شهداد را به مقصد کرمان ترک میکنند. میان راه اتفاقی آنها را از رفتن بازمیدارد...
سریال «جناب عالی» سعی دارد با محوریت قرار دادن شخصیت جوانی به نام «امیرعلی عالی» که فارغ التحصیل رشته هماهنگی و برنامه ریزی سیاسی در مقطع دکترا است، با نگاهی طنز، به بررسی معضل بیکاری و نقد به سیستم های اداری کشور بپردازد. این سریال با دست مایه قراردادن این مضمون که مشکلات ساختارهای اداری و دولتی یک شبه حل نمی شوند، به دنبال لزوم اصلاح اساسی زیرساختها، جوانگرایی و استفاده از نیروی انسانی باانگیزه است.
رضا گلزار كه ستاره محبوب جوان ها در سينماست، به تازگي با درخواست همسرش سيمين و به رغم علاقه اي كه هنوز ميان آنها وجود دارد، از هم جدا شده اند. برادر سيمين، عطا كه دوست رضاست و كليدهاي متعدد خانه را دارد، همچنان رابطه اش را حفظ كرده و رفت و آمد مي كند و در عين حال براي سيمين خبر مي برد. دوستان سيمين هم به نوعي درگير ماجرايند. ليدا كه يك وكيل ضد مرد است، در پي تنبيه هر چه بيشتر رضا و ادامه جداييست و مهريه سيمين و دو دانگي كه از خانه سهيم است، بهانه خوبي براي ليدا است تا سيمين را تحريك و تشويق به انتقام از رضا كند.
دوستش بيتا كه شيفته گلزار است، همه كار مي كنند تا به او نزديك شود اما با بي اعتنايي او روبرو مي شود. دوست ديگرشان فرنگيس بيشتر دل در گرو عطا دارد و حواسش به اوست. همزمان با اين ماجراها، دختر جواني كه نام او هم سيمين است و از بستگان همسايه پير طبقه بالاييست از فرنگ سر مي رسد. موقعي كه روز قبل، زن و شوهر پير طبقه بالا براي شركت در مراسم ختمي رفته اند و مهمان نيامده خود را به گلزار سپرده اند، رفتار سيمين دوم به فراخور كشوري كه در آنجا زندگي كرده، صميمانه تر از حد انتظار و عرف است. سيمين اول خبردار مي شود و به بهانه هاي مكرر وارد خانه مي شود و اعلام موجوديت مي كند.
سرانجام پس از آنكه سيمين دوم به حساسيت ماجرا پي مي برد، در پي حادثه اي اتفاقي براي سيمين اول، به صورت پنهاني با او همكاري مي كند تا زندگي مشتركشان سربگيرد. با طرح و اجراي دروغين حاملگي سيمين اول، گلزار كه عاشق بچه است متحول مي شود اما چند قدم مانده به شروع دوباره، به گونه اي تصادفي متوجه دروغ بودن ماجرا شده و عصباني و دل شكسته، عازم مكان خلوتي در شمال مي شود. با يادآوري فرنگيس، سيمين اول نيز به همان جا مي رود و تصادفي حرف هاي گلزار را با كودك فال فروش مي شنود، كه چقدر همسرش را دوست دارد. آنها سرانجام آشتي مي كنند و در راه بازگشت، نشانه اي ديده مي شود كه اين بار گويا واقعاً فرزندي در راه دارد.
«کیمیا و خاک» فضای ملتهب آبان سال 1357 سرنوشت 5 گروهی را که میخواهند با آخرین پرواز از ایران خارج شوند را روایت میکند. در این میان یکی از مأموران اصلی ساواک در پی یافتن مدرکی است که هویت مخالفان را فاش میسازد.
این فیلم دربارهٔ نویسندهای است که بچههایش را از دانشگاه به دلیل ندادن شهریه اخراج کردهاند و صاحب خانه، حکم تخلیه گرفته و چک بانکی که از تهیهکننده اش گرفته نقد نمیشود، وی تصمیم میگیرد که دست به اسلحه برده و چک را نقد کند.
جواني به نام بهروز نيك بخت با مادرش زندگي مي كند. او دلبسته دختر خاله اش ستاره است اما پدر ستاره در نظر دارد دخترش را به عقد پسر برادر خودش احسان دربياورد. بهروز سر مزار پدرش مي رود تا با او درد دل كند. در اين ميان نيروهاي پليس يك قاتل حرفه اي را در بهشت زهرا دستگير مي كنند اما تلفن همراه قاتل تصادفاً به دست بهروز مي افتد. تلفن همراه زنگ مي خورد و مردي از بهروز مي خواهد تا فردي را بكشد و پولش را بگيرد. صداي پشت تلفن نشاني شخص را به بهروز مي دهد و بهروز متوجه مي شود زني به نام رؤيا جواهريان قرار است كشته شود. فرداي آن روز بهروز براي آنكه از ماجراي قتل اين زن مطلع شود خود را به شكل يك وكيل مدافع درمي آورد و...