برچسب امراله صابری

گل من گلی 1376

شخصیت اصلی این مجموعه «گلی» است که هر بار در رودررویی با موقعیت‌های جدید، ماجراهای جذاب و پرکشمکشی را خلق می‌کند و نقش او را ماهایا پطروسیان بازی می‌کند. گلی نمونه یک دختر اصیل و پاک و معصوم ایرانی است که در هر قسمت از این مجموعه با قرار گرفتن در شرایط و موقعیت‌ها و مشاغل جدید، درگیر حوادث و مشکلاتی می‌شود که سعی می‌کند با تکیه بر هوش و ذکاوتش بر آنها پیروز شود.

ستاره دنباله دار 1364

نوجوانی روستایی به نام محمد حسین، به جبهه می رود. او ماجراهایی را که روزهای پیش از انقلاب در روستا از سر گذرانده است تعریف می کند. محمد حسین پس از اطلاع از کشته شدن هم ولایتی اش،حاج ولی، به خط مقدم می شتابد، گروهی از سربازان دشمن را می کشد و یک تانک دشمن را نیز منهدم می کند.

لامینور 1398

دختر جوانی عاشق موسیقی است اما پدرش (سیامک انصاری) مخالف موسیقی است و مدام دخترش را محدود و سرکوب می‌کند. با خالی شدن خانه و رفتن پدر و مادر به سفر، دختر جوان با همراهی پدربزرگ (علی نصیریان) پارتی بزرگی را تدارک می بینند، پارتی آغاز می‌شود اما…

فرار بزرگ 1383

فرار بزرگ روایتی طنزآمیز از سال‌های پایانی حکومت محمدرضا پهلوی است. روایتگر شکنجه و سرکوب معترضین توسط ساواک، و وقایعی که به مرور باعث مهاجرت شاه و اطرافیانش به مصر شدند.

خودرو تهران-11 1376

در هر قسمت از این مجموعهٔ تلویزیونی، همراه با یک اتومبیل پراید هاچ‌بک که خرید و فروش می‌شود، به زندگی آدم‌های مختلفی با ماجراهای گوناگون وارد می‌شویم.

مدرسه ای که می رفتیم 1359

در مدرسه ي عدل آفاق همه چيز با زورگويي ها و اجحافات مدير مدرسه مي چرخد. شاگردان از اين وضع ناراضي هستند و با تهيه و نصب روزنامه ديواري از وضع خود گلايه مي كنند. مدير هراسان است كه مبادا چشم و گوش دانش آموزان باز شود و روزنامه را از ديوار پايين مي كشد. دانش آموزان اعتراض مي كنند و پس از ماجرايي با همكاري معلم ادبيات مدير را وادار مي كنند كه به نصب روزنامه ي ديواري تن دهد.

ترن 1366

زمستان 1357، در اوج انقلاب، يك قطار سوخت رسان ارتشي به مقصد اصفهان در حركت است. گروهي از كارگران اعتصابي شركت نفت و راه آهن براي رفع نياز مردم، مسير قطار را به مقصد شمال تغيير مي دهند. ارتش وارد عمل مي شود و مي خواهد محموله را پس بگيرد. لكوموتيوران پير به نام فولاد و دستيارانش با زحمت محموله را به مقصد مي رسانند. مأموران به آنان هجوم مي برند. مردم منطقه با مشعل هاي فروزان به كمك آن ها مي روند و قطار را تا مقصد همراهي مي كنند. لكوموتيوران در واپسين لحظه كشته مي شود.

هامون 1368

حميد هامون كه با همسرش مهشيد دائم كش مكش دارد زندگي كابوس گونه ي‌ خود را مرور مي كند. او كه مشغول نوشتن رساله اش درباره ي‌ عشق و ايمان است در پي دوست قديمي و مرادش علي عابديني مي گردد. خانه و كاشانه را ترك مي كند و دست به اعمال ديوانه واري مي زند. او در حالتي پريشان، در پي شكايت هايش، خود را به امواج دريا مي سپارد، اما عابديني او را نجات مي دهد.