برچسب امام رضا (ع)
روایت شهرشهادت با ابیات منتسب به رهبر شهید
هم زمان با فرارسیدن دهه پایانی ماه صفر و اوج حضور زائران حضرت علیبنموسیالرضا (ع) در مشهدالرضا، فضای بصری شهر مشهد و حرم مطهر رضوی با هویتی واحد و محتوایی مشترک آذینبندی شده است.
گفتوگو با نویسندگان کتاب «گاهِ گمشدگان» که به تازگی روانه بازار شده است/ وقتی خاطرهها راهی حرم مطهر میشوند
کتاب «گاهِ گمشدگان» مجموعهای از روایتهای نویسندگان مختلف از مواجهه شخصی و ادبی آنها با امام رضا(ع) است. هر کدام از این نویسندگان، از زاویه نگاه و تجربه خود، بخشی از خاطرات و نسبتشان با امام رضا(ع) را روایت کردهاند.
کرامت رضوی در هزار جشن اصفهان
دبیر جشنهای زیر سایه خورشید اصفهان از برگزاری بیش از ۱۰۰۰ برنامه جشن در طول دهه کرامت توسط خادمان کاروان زیر سایه خورشید در استان اصفهان خبر داد.
ما گمشدگان
به مینا گفتم: دست بچه را ول نکن. تا جایی میرفت، میگفتم: مینا، حواست باشد امروز حرم خیلی شلوغ است. دست دلارام را محکم بچسب و از خودت جدا نکن.
آخرش بچه را گم کرد و آمد و حالا نشسته است روبهروی من و اشک میریزد. دوست داشتم دو دستی بزنم توی سر خودم یا از عمق وجودم داد بزنم.
برای مادری که مثل باران بارید!
باران مثل دم اسب میبارید. نیمچه نسیم خنک اردیبهشتی هم میآمد و با قطرههای درشت باران روی صورتم میخورد. قرار نبود این ساعت از شب حرم باشیم؛ اما سرماخوردگی همسر و رفتن به دارالشفای امام رضا (ع) مسیرمان را به این سمت کج کرده بود و ما را گذاشته بود صاف وسط صحن انقلاب و در انعکاس زردی گنبد و ایوان طلا، محصور و اسیرمان کرده بود.
یک استکان چای حضرت
شب بود. باران نمنم میبارید و قلبم رعدوبرق میزد.
خواب بودم یا بیدار؟ نمیدانم!
زل زده بودم به قطرات باران روی شیشه که با نور تابلوی سردر مغازهها، رنگی میشدند و نفسهای بهشمارهافتادهام را میشمردم.
رضای من…
زن پشت میز ناهارخوری نشست. رنگ به رو نداشت. خسته و گرسنه از راه درازی رسیده بودند. گلویش خشکیده بود و ته دلش از گرسنگی ضعف میرفت.
