برچسب الهه ایزدی لای بیدی

عطر قیمه!

شعله‌های آتش تا کمر دیگ می‌رسید و روی سیاهش را سرخ می‌کرد. ملاقه چوبی را برداشتم و شروع کردم به هم‌زدن قیمه.

چاله‌های تکراری

همین‌جایی که زمین خوردی، خیلی سال پیش، پسرم خورده بود زمین. اون موقع‌ها اینجا هنوز خاکی بود. پشت زین دوچرخه‌اش رو ول کرده بودم که خودش بره. داشت خوب می‌رفت‌ها… تا برگشت دید پشتش نیستم؛ یک‌‌دفعه تعادلش به هم خورد.

راهنمای جامع دانشجو بودن

اگر کلاس بعدی‌تان شروع شده، ولی هنوز نصف چای و کیکتان مانده است، با خیال راحت بنشینید و تمامش کنید. کلاس همیشه هست؛ ولی چای اگر سرد شود از دهن می‌افتد؛ اسراف هم است.