برچسب الهه ایزدی لای‌بیدی

ما بچه‌ننه‌ایم

بیش از یک هفته از جنگ گذشته است و دیشب آمدیم خانه مادربزرگ در جنوب تهران. دیروز ظهر که از خرید برگشتیم، همسایه کناری با اضطراب و هراسی که چنگ انداخته بود به گریبانش، چند دقیقه‌ای ما را توی راهرو سر پا نگه داشت و مرثیه خواند که فلان‌طور شده و بَهمان‌طور می‌شود و جمع کنید از تهران بروید.

یک رابطه سمی که کات نمی‌شود

«سال به سال دریغ از پارسال» و «همه چی قدیمیش خوبه» فقط شامل حال قیمت‌ها و کیفیت‌ها نمی‌شود‌؛ یک‌جوری داریم در سراشیبی تخت‌گاز می‌رویم که تقریبا انگشت شست‌مان را روی هر چیزی بگذاریم، یک «یادش به‌خیر» از تویش می‌زند بیرون.

گره کور

می‌گن توی هر لیوانی دنبال نیمه پُرش باشین، پس اگه جنگ تحمیلی دوم را توی لیوان جا کنیم، نیمه پرش معلوم می‌شه. البته توی پارچ و سطل و هر چیز دیگه هم که باشه باز نیمه پرش از بس که تیزه، خودش رو مثل نیزه فرو می‌کنه توی چشم‌مون.