برچسب الهام رضایی

شکست سکوت 1394

این اثر داستان جوانی به نام امیرحسین را بیان می کند که بیماری قلبی دارد و باید هرچه زودتر عمل پیوند قلب انجام دهد. او بر حسب اتفاق با زوج جوانی به نام های کامران و فریبا تصادف می کند و پزشکان تصمیم می گیرند قلب کامران را که دیگر مرگ مغزی شده است با رضایت مادرش به امیرحسین پیوند بزنند، عمل پیوند انجام می گیرد و حالا امیرحسین که خود را مدیون مادر و فریبا نامزد کامران می داند سعی می کند به آنها کمک کند و اینها باعث شکل گیری اتفاقاتی می شود.

صندلی چهارساله 1394

حمید جهاندار ۵۵ ساله نماینده مجلسی که خود را برای رقابت‌های دور بعد از انتخابات آماده می کند. تصمیم دارد برای تبلیغات و جمع‌آوری رأی و نظر مردم حوزه انتخاباتی اش سفری به منطقه کند. این درحالی است که افراد ستاد انتخاباتی‌اش در شهرستان در حال انجام تبلیغات و زمینه سازی برای ورود او به شهرستان هستند. حمید جهاندار به همراه محافظش و در لباس مبدل به منطقه خود می رود و...

رشید حرفه ای 1393

رشید و کیهان دو برادرند که به خاطر تامین هزینه درمان برادر معلولشان و پاره ای از مشکلات که برای آنها پیش می آید، تصمیم می گیرند دزدی کنند و وارد یک باند خلافکار قاچاق عتیقه شوند، و طی ماجراهایی آنها با یک گروه خلافکار به ریاست تخشا آشنا می شوند و با تلاش زیادی خودشان را به رئیس تخشا معرفی می کنند .
رئیس تخشا به خاطر مسائل مافیایی خودش را از دید همه پنهان کرده و با گریم های مختلف در جمع ظاهر می شود و به جز یکی دو نفر کسی تا کنون شکل اصلی او را ندیده است ،درست روزی که رشید قرار است به باند تخشا ورود کند رئیس تخشا توسط یک گروه خلافکار رقیب به ریاست کیومرث خان ربوده می شود و از آنجا که رشید شبیه رئیس تخشا است چند نفر بزرگان گروه که چهره ی تخشا را دیده اند رشید را با تخشا اشتباهی می گیرند وبه این ترتیب رشید رئیس باند مافیای قاچاق می شود.

پیک راستان 1389

زوج نویسنده‌ای در شب مراسم ازدواجشان با سفارش فیلمنامه‌ای با بخش‌های صله رحم، گذشت، امانتداری و… مواجه می‌شوند که این موضوع تأثیرات زیادی در زندگی مشترکشان می‌گذارد و تصمیم می‌گیرند آغازین روزهای زندگیشان را با نگارش این فیلمنامه سپری نمایند و...

تک درختها 1385

آقاي روشن شاعر پير و گمنام شهر كرمان است. ايرج پسر او پس از سالها از فرانسه به ديدار پدر و خواهرش فخري مي آيد. ايرج با دوربين ويديويي خود ابتدا باعث اذيت آقاي روشن مي شود ولي بعداً آقاي روشن از طريق دوربين ويديويي ايرج براي نوه هاي خود در خارج پيام مي فرستد. آقاي روشن، يك شب پشت تريبون در شب شعر در حضور خانواده اش اعترافاتي مي كند و صبح روز بعد مي ميرد. ايرج و فخري براي اثبات هنرمندبودن وي جهت دفن در قطعه هنرمندان به ادارات مختلف مي روند. مدتي بعد،‌ ايرج خسته و دگرگون به فرانسه بازمي گردد.

بازگشت لوک خوش شانس 1393

شهردار شهر بعد از دستگیر شدن دالتون‌ها، لوک خوش شانس را به یک ایالات دیگر می‌فرستد، تا تبهکارها را دستگیر کند. اما بعد از آن زلزله شدیدی رخ می‌دهد که همه مردم شهر می‌میرند. اما لوک چهل سال بعد که به آن شهر بر می‌گردد؛ همه چیز تغییر کرده‌است و می‌فهمد تاریخ آن شهر غلط است. او می‌خواهد حقیقت را روشن کند؛ وقتی به رستوران لورل و هاردی می‌رود دو تا دزد (دزد عروسک‌ها) و (رشید) به آنجا حمله می‌کنند. آنها عکس دالتون‌ها را در لباس لوک پیدا می‌کنند. او می‌گوید از بازمانده‌های زلزله است. او هم همه چیز را می‌گوید اول داستان دالتون‌ها را تعریف می‌کند: که دالتون‌ها داخل یک درخت می‌روند و خود را درخت آرزو جا می‌زنند، بعد داستان المپیک را تعریف می‌کند، که دالتون‌ها مشعل المپیک را می‌دزدند؛ و در آخر معلوم می‌شود که آن دو دزد پسرهای جو دالتون، دالتون قد کوتاه هستند؛ که وقتی هویت لوک معلوم می‌شود آن هم برای آن‌ها داستان عشق جو و منشی شهردار را تعریف می‌کنند.