برچسب الناز کوتی

دانه انجیر معابد 1402

داستان این فیلم حول محور اعتراضات زن، زندگی، آزادی در ایران می‌گذرد. این فیلم دربارهٔ یک قاضی دادگاه انقلاب تهران است که با شدت گرفتن اعتراض‌های سراسری به‌طور مرموزانه‌ای اسلحه‌اش گم می‌شود. این مسئله او را درگیر بدگُمانی و سوءظن حتی نسبت به همسر و دو دخترش می‌کند.

مرزهای بی پایان 1401

احمد یک معلم تبعیدی است که در یک روستای فقیرنشین کوچک با قومیت بلوچ در امتداد مرز ایران با افغانستان زندگی می کند. او با خانواده ای از پناهندگان غیرقانونی هزاره آشنا می شود که از خطر فوری به قدرت رسیدن طالبان می گریزند. اندکی بعد احمد متوجه می شود که تعصبات بر همه زندگی آنها دیکته میشود و دیدگاه او در مورد درست و نادرست به شدت تغییر می کند.

ستون 14 1402

“ستون چهارده” داستان دو خواهر و برادر به نام‌های ساناز و یاشار را روایت می‌کند. آن‌ها از قشری ثروتمند جامعه هستند و برای تفریح خود شرط‌بندی‌های مختلفی را در زندگی مردم می‌گذارند. یکی از این شرط‌بندی‌ها منجر به وقوع یک فاجعه ناگوار می‌شود که زندگی آن دو را به طور کامل تغییر می‌دهد.

تمساح خونی 1402

داستان فیلم حول محور دو شخصیت اصلی به نام‌های هومن (جواد عزتی) و پیمان (عباس جمشیدی‌فر) است که با دردسر بزرگی روبه‌رو شده و کمبود مالی دارند. به همین خاطر، آن‌ها تصمیم می‌گیرند تا به قمار روی آورند.

قدم خیر 1396

استان درباره پسربچه ای است که فقط سیزده سال دارد. پدر بزرگ این پسر بچه در آستانه مرگ است و از همه حلالیت می گیرد. او به یاد می آورد که در سی و پنج سال گذشته باعث اتفاقاتی شده است. نتیجه این اتفاقات باعث بدبختی و گرفتاری زنی همراه با فرزندانش شده است. نام این زن قدم خیر است و پدربزرگ به دنبال این زن می گردد تا او را پیدا کند. او نوه خود را به روستایی می فرستد تا او را بیابد. او آدرس روستایی به نام ننه قدم خیر را پیدا می کند و به این روستا می رود. او باید این زن را راضی کند تا با او به نزد پدربزرگش برود تا پدربزرگش بتواند از او حلالیت بطلبد…...

خودخواسته 1399

سریال «خودخواسته» قصه ای کمدی – معمایی را در دهه 1320 کشور روایت می کند ، این روایت از دل تاریخ برخاسته و تا دهه 1390 کشیده خواهد شد. چیزی که مخاطب در این مجموعه با آن روبروست ، روایت جوانی است که داستانی را از 70 سال پیش تعریف می کند

بچه مهندس 3 1399

«جواد جوادی» در این فصل پا به دانشگاه امیر کبیر می‌گذارد. در همان بدو ورود طی اتفاق غیر مترقبه ای با مسعود و سپس قاسم که از اهالی بیرجند است آشنا می‌شود. گرچه دوستی جواد با این دو کمی دچار چالش بوده اما رفته رفته با یکدیگر رفیق می‌شوند. هر سه دوست با هم پیمان می‌بندند که با سخت کوشی و تحصیل، نخبه شده و به راحتی جذب دانشگاه پورتلند آمریکا که محل سکونت مژگان عباسی است بشوند. آنها در مقطع فوق لیسانس برای آزمایش پروژه خود وارد حریم ممنوعه شده و برایشان مشکلات عدیده امنیتی پیش می‌آورد. مشکلاتی که موجب می‌شود جواد به آینده اش و رسیدن به پورتلند نگران شود. در ادامه ماجرا خطرهای زیادتری دامن جواد و مسعود و قاسم را می‌گیرد. آنها در این فصل برای رهایی از موانع به نوبه خود اقدام می‌کنند. تیم جهت برای رسیدن به هدف بزرگشان در چند جبهه می‌جنگند. جنگ با رقبای دانشگاه، درگیری با بازار کار و تبعیض‌ها، جنگ برای اثبات خود به مدیران و مسئولین و صاحب صنایع، مرافعه با رئیس سخت گیر و مقرراتی دانشگاه آقای توفیقی، تلاش برای برطرف کردن سوءظنی که سرگرد خوشنام به آنها دارد باعث شده تا این فصل با فراز و فرودهای متعددی مواجه شود. به‌خصوص در میانه نبرد هر سه دوست درگیر مسائل عاطفی هستند یا می‌شوند که راه را برای رسیدن به پورتلند دشوارتر می‌کند… در پایان داستان، جواد از رفتن به پورتلند و ازدواج با مژگان منصرف می‌شود و تصمیم می‌گیرد با مرضیه، همکار و هم دانشگاهی اش، دختر دکتر توفیقی ازدواج کند.