برچسب افشین شرکت

آرایش مرگ 1373

به دستور ساواک، ذوالفقاری مأمور می‌شود به همراه زیردستانش به روستایی که اهالی اش پاسگاه آنجا را خلع سلاح کرده‌اند، هجوم ببرد و سلاح‌ها را به پاسگاه بازگرداند...

فانی 1368

دختر جواني كه فيلم ساز تلويزيون است به پسر عموي خود علاقه مند است و قرار ازدواج گذاشته اند. پسر عموي او كه خلبان نيروي هوايي است در يكي از پروازهاي خارجي كنترل خود را از دست مي دهد و در معاينه معلوم مي شود كه تومور مغزي دارد. دختر پس از مدتي كش مكش دروني تصميم مي گيرد با پسر عموي خود ازدواج كند و روزهاي باقي مانده ي‌ عمر را در كنار او بگذراند. آن دو پس از ازدواج به ماه عسل مي روند.

دیدار در استانبول 1370

در كوران جنگ تحميلي علي كه تاب تحمل سختي هاي زندگي را ندارد، همسرش زهره و فرزندش عليرضا را ترك مي كند و به استانبول مهاجرت مي كند. زهره كه از هر سو تحت فشار قرار گرفته خانه پدري اش را ترك مي كند و با مشكلات زندگي مي سازد اما هيچ يك از تلاش هاي او براي يافتن شوهر در وطن نتيجه اي نمي دهد. حتي خاتمه جنگ و برقراري صلح موجب نمي شود كه علي به وطن بازگردد. در چنين وضعي زهره تصميم مي گيرد براي بازگرداندن علي به تركيه سفر كند. او پس از جستجوي زياد درمي يابد كه علي به كارهاي خلاف كشانده شده و از سوي پليس تحت تعقيب است. عاقبت زهره با يكي از دوستان علي آشنا مي شود و او محل كار علي را به زهره نشان مي دهد. اما علي با شنيدن صداي زهره مي گريزد و تصميم به خودكشي مي گيرد، اما زهره سربزنگاه مي رسد و علي را نجات مي دهد.

شکلات 1382

شكلات فيلمي است درباره ي آدم هايي كه مثل شكلات اند. شيرين، دوست داشتني، اما با ذره حرارتي آب مي شوند و شكل شان دگرگون . فيلم اساسآ دنيايي استوار بر معقوله هاي خير و شر است، يعني يك دنياي اخلاقي است. آدم هاي فيلم خود را در معرض قضاوت ديگري مي يابند و به نوعي توسط ديگران محك زده مي شوند. فيلم سعي در القاء اين احساس دارد كه همه نسبت به يكديگر مسئولند. شكلات معقوله هايي اجتماعي انساني را با رنگ و بو و طعم معقوله اخلاقي طرح مي كند و در نتيجه احساس مسئوليت اجتماعي طنين هستي شناختي را رقم مي زند. فيلم سعي دارد اين واقعيت تلخ را تجسم كند كه آدمي طي در گير شدن با شر خود هم به شر كشيده مي شود. شكلات براي اينكه شيرين باشد نياز به ذره تلخي اي دارد براي تكميل حلاوت. شكلات قطعآ خوردني نيست، شايد ديدني باشد. تلخي با حلاوت، يا شيريني اي تلخ.

همسر دلخواه من 1379

فرامرز و ليلي پس از گذشت يازده سال زندگي مشترك تصميم به متاركه مي گيرند. فرامرز با مراجعه به دادگاه تقاضاي طلاق كرده و ليلي را از ديدن بچه ها محروم مي كند. ليلي كه از قصد فرامرز مبني بر خارج ساختن بچه ها از كشور مطلع مي شود؛ با كمك گرفتن از عاطفه (دوست مشترك خود و فرامرز) تغيير چهره داده و بعنوان پرستار بچه به منزل فرامرز مي رود. او كه خود را با نام گلي معرفي كرده است در جريان صحبت هاي مكرر با فرامرز در مورد همسر سابقش پي به نواقص و مشكلات زندگي خود مي برد. گلي با مشكوك شدن به فرامرز در مورد ازدواج مجدد وي تصميم به ترك منزل و بچه ها مي گيرد. اما فرامرز كه از ابتدا متوجه حضور ليلي در منزلش شده بود، مسئله ازدواج مجدد را منتفي دانسته و پيشنهاد زندگي دوباره را به ليلي مي دهد.

عاشق 1385

گوگو (هانیه توسلی) در خانواده فقیری زندگی می‌کند و از راه دزدی روزگار می گذراند. روزی با دزدیدن کیف یک زن، متوجه نامه استخدامی برای پرستاری از چند بچه می‌شود و به هوای دزدی به جای پرستار وارد خانه می‌شود...