برچسب افشین خورشیدباختری

چاله 1387

غلامرضا پس از وقوع زلزله‌ای ویرانگر در شهرش سبز تپه، خانواده‌اش را از دست می دهد و با همسر جدیدش به جاده‌ای متروکه کوچ می کند و قهوه خانه قدیمی و مخروبه‌ای را به مکانیکی تبدیل می کند و برای امرار معاش چشم به جاده می‌دوزد و با دلخوشی بازگشت تنها پسرش از ژاپن روزها را شب می کند.

سال های ابری 1393

زندگی حسین سالار از روزی به هم می‌ریزد که جاسم، پرده از سال‌های ابری ذهن سالار برمی‌دارد. دیری نمی‌گذرد که سالار می‌فهمد این فقط بخشی از هجمه بزرگی است که کیان زندگی او را هدف گرفته و او باید تصمیمی بزرگ بگیرد. مصالحه با مهاجمان، یا آغاز مبارزه برای اثبات شرافتی که سال‌ها برای آن تلاش کرده‌است.

یک داستان عاشقانه 1390

داستان زندگی انیس توانا، نویسنده مشهوری را روایت می کند که در حال نوشتن یک فیلمنامه است. انیس روزی نامه ای به دستش می رسد که خبر فوت یک زن را به او می دهد. این نامه او را به چهل سال پیش، زمانی که هفت سال داشته برمی گرداند که عاشق زنی مطلق شده و…

بیداری 1386

داستان مجموعه تلویزیونی بیداری روایت زندگی دربارهٔ دختری به نام تُرَنگ است که در گیلان زندگی می‌کند. ترنگ و سینا دختر و پسری جوان از دو خاستگاه اجتماعی مختلف هستند. آنها ازدواج می‌کنند. اما سینا براثر بیماری می‌میرد و ترنگ که باردار است قصد دارد فرزندش را سقط کند اما خواهر سینا که خود بچه دار نمی‌شود مخالفت می‌کند و قرار می‌شود ترنگ، بچه را پس از بدنیا آمدن به خواهر سینا بسپارد. و در سفر به تهران بدشانسی‌های اما زمانی که بچه بدنیا می‌آید، مهر او چنان به دل ترنگ می‌افتد که قادر به لحظه ای جدایی از او نیست و …

چرخ فلک 1395

موضوع اصلی سریال یک مفهوم اخلاقی است که در هر یک از داستان‌ها این موضوع تکرار می‌شود و بیشتر بازیگران در ابتدای هر قصه آدم فرعی هستند که در قصه بعدی به بازیگر اصلی بدل می‌شوند.

وقتی همه خوابیم 1387

چكامه چماني كه همسر و فرزندش را در تصادف اتومبيل از دست داده و وكيل خانواده راننده خاطي به او براي دادن رضايت فشار و مزاحمت وارد مي كند، با مرد تازه از زندان آزاد شده اي به نام نجات شكوندي آشنا مي شود. نجات براي چكامه تعريف مي كند كه زماني به دليل مسائل مالي برادران همسرش ترنج (برادران چاوشي) در حبس بوده و با پولي كه ترنج با مايه گذاشتن از شرافت خود فراهم مي كند آزاد مي شود. ترنج وقتي مي فهمد نجات پي به ماهيت كارش برده خودكشي مي كند و نجات اين بار به اتهام قتل ترنج به زندان مي افتد اما پس از پنج سال تبرئه و آزاد مي شود. حالا خانواده نجات براي اين كه او همسر نانجيبش را نكشته طردش كرده اند و برادران چاوشي هم براي مرگ ترنج در پي كشتن اش هستند. چكامه در ازاي فرستادن نوار كاست توضيحات نجات درباره مرگ ترنج براي چاوشي ها، از نجات مي خواهد خواهر معتادش لبخند را كه در سانحه اتومبيل كنار شوهرش بوده بكشد. نجات در ابتدا ترديد نشان مي دهد ولي پس از ملاقاتي مجدد با لبخند، از او مي شنود كه اين چكامه بوده كه با ازدواج با مرد محبوبش، او را به اعتياد سوق داده و اوست كه بايد كشته شود، اما نجات هر دو خواهر را ترك مي كند. چكامه در حالي كه پالتوي نجات را پوشيده با چاوشي ها مقابل سينمايي سوخته قرار مي گذارد و آنجا را محل استقرار نجات معرفي مي كند. چاوشي ها به تصور اينكه او نجات است با چاقو زخمي اش مي كنند. نجات متوجه ماجرا مي شود و خود را به چكامه مي رساند. چكامه در حال مرگ به نجات اعتراف مي كند كه اصلاً خواهري ندارد و خودش مقابل او نقش لبخند را ايفا كرده و در واقع مي خواسته خودش كشته شود تا ديگر درد فقدان شوهر و پسرش را حس نكند.

زیگزاگ 1388

بيژن، در بنگاه معاملات ملكي كار مي كند. ملكي به فروش مي رسد و او راهي زندان مي شود. بيژن به مرخصي مي رود ولي ديگر او را به زندان راه نمي دهند و اين آغاز ماجرا است...