برچسب افشین حیدری سروستانی

محمد رسول الله(ص) 1393

داستان از سال 10بعثت محمد و زماني که مسلمانان در تحريم اقتصادي هستند شروع مي‌شود. ابوسفيان با بازي داريوش فرهنگ از ابوطالب که پير است مي‌خواهد که به محمد بگويد که خدا را در دلش نگه دارد. ابوطالب به اتاق نبي اسلام مي‌رود و پيامبر در حال نماز خواندن است و بعد از سوره توحيد سوره فيل را مي‌خواند و سپس در يک فلش‌بک که اکثر فيلم را شامل شده به سال عام الفيل و تولد پيامبر و دوران کودکي وي از زبان خود ابوطالب به عنوان راوي فيلم مي‌رود. در سال عام الفيل، ابرهه يکي از سرداران لشکر حبشه به دستور پادشاه اين سرزمين به مکه لشکرکشي مي‌کند تا کعبه را از بين ببرد. ابرهه به وسيله چندين هزار نفر با فيل، اسب و تجهيزات جنگي فراوان به سوي شهر مکه مي‌آيند ولي در نزديکي مکه که حريم مکه به شمار مي‌رود، فيل‌ها به جلو پيش نمي‌روند و تعداد بسيار زيادي پرنده به نام ابابيل در حالي که سنگ‌هايي در ميان نوک خود دارند، بر سر ارتش ابرهه فرو مي‌ريزند و همه را از بين مي‌برند. پس از پايان فلش‌بک، داستان دو مرتبه به سال ده بعثت و اوضاع بد مسلمانان تحريم شده ساکن در بيرون مکه برمي‌گردد و در ادامه روايت نمايان شدن قرارداد تحريم‌ها عليه مسلمانان خورده شده توسط موريانه‌ها به تصوير کشيده مي‌شود. فيلم محمد از محاصره مسلمانان در شعب ابي‌طالب آغاز مي‌شود و به پيش از ميلاد پيامبر اسلام بازمي‌گردد. صحنه‌هاي درگذشت مادر محمد در روستاي ابواء و صحنه‌هاي مربوط به دوران شيرخوارگي و خردسالي پيامبر در روستاي سعديه هم از ديگر بخش‌هاي فيلم است. فيلم محمد با اولين سفر پيامبر به شام و رسيدن به صومعه بحيرا به پايان مي‌رسد. «بحيرا» راهبي مسيحي است که درباره ظهور آخرين پيامبر به ابوطالب بشارت مي‌دهد

آینه بغل 1396

مرتضی (جواد عزتی) پسری است که در گاراژ کار می‌کند و به مناسبت سالگرد نامزدی‌اش از گاراژ ماشین گران‌قیمتی را به عنوان امانتی برمی‌دارد، در همین حین که نامزد او سوار بر ماشین است و مرتضی برای خرید آب‌هویج بستنی می‌رود به ناگاه ماشین شهرداری با آینه بغل ماشین او برخورد و آینه بغل او می‌شکند و خسارت زیادی به ماشین وارد می‌شود که بعد از ۲ روز مرتضی و نامزدش مهناز (نازنین بیاتی) برای عذر خواهی به منزل شاهانه شاهرخ (محمدرضا گلزار) می‌روند و در آنجا اتفاقاتی رخ می‌دهد.

بارکد 1394

بارکد داستان دو دوست به نام‌هاي حامد (با بازي بهرام رادان) و ميلاد (با بازي محسن کيايي) است که در سوداي رسيدن به پول هر کاري مي‌کنند که پر از لحظات کميک است. در طول قصه‌اي که حامد تعريف مي‌کند بيش از پنج شش خرده داستان وجود دارد که به صورت معکوس روايت مي‌شوند يعني اولين داستان متعلق است به اين‌که حامد، نازي (با بازي سحر دولتشاهي) را از دست مي‌دهد و سپس همينطور داستان پس و پيش مي‌شوند تا بازگرديم به اولين قصه و به هم رسيدن حامد و ميلاد پس از چند سال.