برچسب افسون افشار

پیله های پرواز 1383

این مجموعه به داستان زندگی دختری به نام تارا می‌پردازد که به خاطر بروز برخی مشکلات از تهران به شمال کشور و نزد دایی خود می‌رود. دایی تارا در شمال به کار پرورش کرم ابریشم مشغول است و تارا به شغل دایی علاقه‌مند شده و در آنجا با پسری به نام محمد آشنا می‌شود که کارخانه نساجی دارد. خانواده تارا در تهران سعی می‌کنند او را بازگردانند، اما او ترجیح می‌دهد در شمال بماند و کار کشاورزی و دامداری را ادامه دهد…

بچه های هور 1384

داستان این مجموعه در روستایی در جنوب کشور رخ می‌دهد. سال ۱۳۵۹ است، جوانی به نام هاشم که کارش حمل مسافر با قایق است، با مردی به نام خالد مواجه می‌شود که قاتل پدرش است. همه نگران قتل خالد هستند. او به دلیل تعهدی که داده قرار است تا بعد از ازدواج خواهرش «عبیر» با برادر مقتول «سبحان» دهکده را ترک کند. قرار است تا روز عروسی هیچ گلوله‌ای شلیک نشود. اما در روز عروسی با آغاز جنگ ایران و عراق، هزاران گلوله شلیک می‌شود.

دختران 1379

این مجموعه تلویزیونی با محوریت قراردادن مشکلات دختران، به زندگی چند دانشجو می پردازد که در پی زندگی خوابگاهی ماجراها و مشکلاتی برایشان پیش می آید.نگار دختر جوان تهرانی که با خانواده اش زندگی می کند ، اتاقی را در طبقه اول ساختمان برای کارهای خود اجاره کرده ، پروانه همسر رضا که به تازگی از هم جدا شده اند، به خانه نگار می آید و در منزل او ساکن می‌شود و ...

روزی که هوا ایستاد 1376

روزي در منطقه اي بسيار وسيع‌ ـ كه شهري پر جمعيت را در مركز خود دارد، هوا از جريان مي ايستد و وارونگي سنگين و پايدار پيش مي آيد. مسئولان معتقدند كه با رساندن خبر به مردم ايجاد وحشت مي شود و اين وحشت منشأ خطرات ديگري مي شود. لذا تصميم مي گيرند كه ابتدا كارخانه ها را تعطيل كنند و در صورت ادامه يافتن خطر، با استفاده از راديو و تلويزيون ـ مردم را در جريان بگذارند ـ وضع بدتر مي شود ـ خبر را پخش مي كنند، اما در عين حال مردم را به آرامش دعوت مي كنند ـ حمل و نقل شهري متوقف مي شود. گاز و برق قطع مي شود، تا هوا هر چه كمتر آلوده شود. هيأت دولت جلسه ي فوق العاده مي گذارد سازمان هواشناسي از مردم مي خواهد كه بدون شتاب به سمت كوهپايه ها بروند ـ سيگاري ها و بيماران مي ميرند، اما كم كم خبر مي رسد كه يك جريان هوا به سوي شهر در حركت است و مردم به خانه هايشان بازمي گردند.

هزاران زن مثل من 1379

شهرزاد كه وكيل دعاوي است، با همسر خود دچار مشكل مي شود. در پي اين مشكلات از همسرش جدا مي گردد و دادگاه خانواده سرپرستي از كودك را به پدر مي سپارد. شهرزاد كه از اين موضوع بسيار ناراحت است تمام سعي و تلاش خود را بكار مي بندد تا سرپرستي فرزندش را خود بعهده بگيرد و در اين راه مجبور مي شود مبارزه اي پر حادثه را آغاز كند. او فرزندش را مخفيانه با خود مي برد و وقتي پدر مي فهمد، از او به عنوان يك آدم ربا شكايت مي كند و اينجاست كه مادر دچار مشكلات جدي تري مي شود.