اسب حیوان نجیبی است 1389
داستان این فیلم دربارهٔ یک مجرم زندانی است که به مدت ۲۴ ساعت از زندان مرخصی گرفته و در این مدت میکوشد به زعم خود، اسباب سوء استفاده از گروهی از مردم را فراهم آورد.
داستان این فیلم دربارهٔ یک مجرم زندانی است که به مدت ۲۴ ساعت از زندان مرخصی گرفته و در این مدت میکوشد به زعم خود، اسباب سوء استفاده از گروهی از مردم را فراهم آورد.
مردی که به خاطر پرخوری زیاد همه اطرافیان خود را ناراضی کرده، به بهانه ازدواج، با مادر خانواده وارد یک خانواده شلوغ و بی پول جنوب شهری میشود به این امید که با درآمد مستمری که دارد دردی از آنها دوا کند غافل از اینکه…
پدري (مهران رجبي) همراه پسر نوجوانش محتشم دختر جوانش را کشته و در خانه دفن مي کند. فيلم روايت ظلم خانواده در طول سال ها و مقاطع مختلف به دختران و زنان است که باعث خودکشي يکي از دختران، مرگ مادر خانواده و بدبختي يکي از دختران مي شود. در تمام اين سال ها همه اعضاي خانواده از محل دفن دختر در عمارت قديمي مطلع هستند اما سکوت مي کنند. در نهايت پس از گذشت بيش از 50 سال از ماجرا استخوان هاي دختر در حالي که عمارت در آستانه فروپاشي است، پيدا ميشود.
داستان آن روایتگر چند کودک است که برای جلب توجه والدینشان دست به کار بزرگی میزنند. آنها در عالم کودکانه خود نقشه های را طراحی می کنند تا به والدینشان یادآوری کنند باید به بچه هایشان توجه کنند. در نهایت پدر و مادرها متوجه قصور خود در حق بچه هایشان شده و متأثر می شوند.
يونس راننده تاكسيه كهنه كار، در پايان يك روز كاري به زن جواني كمك ميكند تا به بيمارستان برسد. غافل از اينكه در بيمارستان اتفاقات زيادي در انتظار اوست.
زن و شوهري که مدتي هست از هم جدا شده اند، دختري دارند که بر اثر حادثه اي دچار شوک شده و ديگر قادر به حرف زدن نيست. دکتر معالج وي براي برطرف شدن اين مشکل تجويز مي کند پدر و مادر و فرزند براي مدتي با هم و در کنار هم، مانند سابق زندگي بدون تشنج و بحث و دعوا داشته باشند تا مشکل فرزند حل شود، اين ماجرا زندگي زن و شوهر را وارد چالش هاي جديدي مي کند.
این فیلم داستان جوان خوشنامی بنام یحیی است که با داشتن صفتهای مثبت در پی خیر رساندن به مردم است. او که با وصیت استاد سابقش وکیل و امین خانواده او شده، قرار است خانه به ناحق گرفته شده او را باز پس بگیرد و البته با تلاش این جوان آن وصیت عملی میشود.
در این میان یحیی دلباخته گلی، دختر حاج مرتضی مرحوم میشود و از آنجا که قیم آنهاست خود را از این وسوسه کنار کشیده و دوباره به جبهه برمیگردد و همانطور که انتظار میرود شهید میشود.