برچسب اصغر نقی زاده

او هیچ گناهی نداشت 1388

«او هیچ گناهی نداشت» ماجرای دو قتل است که در یکی از شهرستان ها رخ می دهد و یک مامور نیروی انتظامی به نام «سرگرد گودرزی» مسئولیت پی گیری این پرونده را بر عهده می گیرد تا قاتل یا قاتلان را بیابد. در نهایت تلاش های او به کشف سرنخی می انجامد که....

39 هفته 1393

امیرعلی (امین ایمانی) آموزگار جوان مدرسه‌ای در محله گلابدره با عاطفه (مریم معصومی) دختر ماشااالله خان(مجید مظفری) یکی از متمولین گلابدره ازدواج می‌کند، امیرعلی که پدرش مشتی بابا(داریوش کاردان)سرایدار خانه باغ تیمسار بازنشسته و مقیم فرنگ است عاطفه را برای زندگی مشترکش به خانه باغ و منزل کوچک سرایداری پدر می‌برد، امیرعلی هنوز یکماه از آغاز زندگی مشترکش با عاطفه نگذشته که به عنوان بسیجی به جبهه عزیمت می‌نماید. عاطفه روزها را به امید بازگشت همسرش با مرور خاطرات تلخ و شیرین و تنها در کنار حامیش مشتی بابا سپری می‌کند تا اینکه اولین نامه امیر علی به او می‌رسد و عاطفه وارد مرحلهٔ جدیدی از زندگی می‌شود، عاطفه متوجه می‌شود که باردار است و سعی می‌کند بوسیله نامه امیرعلی را مطلع سازد ولی هیچ جوابی از شوهرش دریافت نمی‌کند، بی‌خبری و نگرانی عاطفه از یک سو و فشارهای والدین و جو پیرامونش از سوی دیگر، سی و نه هفته بارداریش را بسیار ملال‌آور ساخته ولی با همه مشکلات به تنهایی مواجه می‌شود تا اینکه خبر شهادت همسر مفقودالجسدش به او می‌رسد، عاطفه شهادت امیر علی را باور نمی‌کند و این خود مشکلات پیرامونش را صد چندان می‌کند…

از رئیس جمهور پاداش نگیرید 1387

یکی از مدیران ارشد به صورت کاملاً اتفاقی به سفر حج می‌رود و در این سفر اتفاقاتی برایش می‌افتد که ظاهرش خوشایند نیست، اما همه این اتفاقات ناخوشایند باعث می‌شود به معنا و مفهومی از سفر دست پیدا کند.

راستش را بگو 1391

جوانی ناشناس در حال عکس برداری در یکی از ایستگاه‌های مرکزی مترو است. وحید مشتاق مسئول اتاق کنترل مترو، تصویر این جوان را از دوربین‌های امنیتی می بیند و به او مشکوک می‌شود. نیروهای امنیتی و انتظامی برای دستگیری جوان ناشناس اعزام می‌شوند ولی او را نمی‌یابند تا اینکه... .

سلام 1385

این سریال به مناسبت سال پیامبر اعظم (ص) و براساس احادیث و سخنان بجا مانده از آن حضرت طراحی شده تا از این منظر در فضایی مثل یک کلانتری که لوکیشن اصلی سریال است ، به مسائل و مشکلات مختلف جامعه بپردازد.

وضعیت سفید 1390

به هنگام شروع موشک باران تهران از زمستان ۱۳۶۶ اعضای خانواده‌ای پرجمعیت که تقریباً همه با هم قهر هستند و اختلاف دارند، برای دوری از حملات دشمن، ساکن باغ مادرشان در روستایی واقع در حومه تهران می‌شوند. روستایی که مدرسه اصلی آن تبدیل به محل اسکان بخشی از اهالی جنگ‌زده شده‌است. استقرار این خانواده در باغ و هم‌جواریِ آن‌ها با مردم روستا که در اوج همدلی به‌سر می‌برند، حوادث گوناگونی را برای خانواده رقم می‌زند که باعث درک آن‌ها از مشکلات یک‌دیگر و ریشه‌های بی‌اهمیت اختلافات‌شان می‌شود. آن‌ها در طی این ماجراها درمی‌یابند که استعداد کمک و یاری به یک‌دیگر را دارند و...اما هسته‌ی مرکزی و نقش اول داستان نوجوانی به نام امیرمحمد است که اتفاقات جالبی برای وی می‌افتد و داستان‌های گوناگونی که بقیه‌ی اعضای خانواده با یک‌دیگر دارند به صورت موازی قصه را پیش می‌برد.

خوش رکاب 1381

«خوش‌رکاب» با بازی محمد کاسبی، داستان مردی است که به کامیون خود علاقهٔ بسیاری داشت. دلبستگی او به اندازه‌ای بود که حاضر نبود برای کمک رسانی به جبهه از کامیونش استفاده کند.