برچسب اصغر محبی

دلدادگان (پاهاى بيقرار) 1397

این مجموعه در دو فصل گذشته و حال، ماجراهای دو خانواده را از زمان قبل انقلاب تا عصر حاضر به تصویر می‌کشد. مجموعه‌ای خانوادگی و اجتماعی است و داستان رویارویی دو خانواده را نشان می‌دهد که قربانیانش فرزندان آن خانواده‌ها هستند.

روزنه 1367

دكتر حسيني در جاده با راننده اي آشنا مي شود كه شباهت كاملي به رزمنده اي به نام الفت دارد، كه در خط مقدم جبهه در آغوش او جان سپرده است. شباهت راننده به الفت دكتر را به مرور خاطراتي كه از جبهه دارد وامي دارد.

سازمان 4 1366

آقا رضا گلايل، از عوامل توزيع هروئين در شهرستان رامسر، پس از كشته شدن پسر برادرش با قاچاقچيان مواد مخدر در مي افتد. قاچاقچيان او را به قتل مي رسانند. در تهران فرزندش حسين به همراه دوستش ناصر، كه مأمور كميته است تصميم مي گيرد با نفوذ در شبكه توزيع قاچاقچيان، آن ها را شناسايي و متلاشي كند.پس از شناسايي اعضاي شبكه ي مزبور، كه با آن سوي مرزها رابطه دارند، يكي پس از ديگري نابود مي شوند. حسين عضويت در كميته را بر تحصيلات دانشگاهي ارجح مي شمارد و مبارزه با مواد مخدر را پي مي گيرد.

عروس حلبچه 1369

كالي، دختري از اهالي شهر حلبچه، در شب عروسي منتظر بازگشت پدرش (كاك صديق) است. پدر يك مبارز كرد است كه پس از سال ها دوري، براي شركت در عروسي دخترش قرار است به شهر برگردد. او همان شب در حالي كه از دور شاهد جشن عروسي دخترش است، به دست عوامل حزب بعث كشته مي شود. مأموران دولتي به مجلس عروسي حمله مي كنند و داماد را كه جواني به نام محمد است دستگير كرده و به نقطه نامعلومي مي برند. كالي به جستجوي همسرش به همه جا سر مي زند و در شهر سليمانيه گور پدر را پيدا مي كند. نيروهاي ارتش عراق در همان منطقه، با مقاومت و قيام مردم روبرو مي شوند و از طرف ديگر مورد هجوم نيروهاي ايراني قرار گرفته و به ناچار عقب نشيني مي كنند ضمن فرار مردم شهر را هدف بمب هاي شيميايي قرار مي دهند. كالي با گروهي ديگر به ايران پناهنده مي شود. و در خاك ايران همسرش محمد را در ميان نيروهاي مبارز كرد پيدا مي كند.

لبه تیغ 1371

اعضاي يك گروه قاچاق اشياي عتيقه پس از كشتن يك نگهبان در ويرانه هاي تخت جمشيد سنگي قيمتي را مي ربايند و قصد دارند آن را در حراج لندن به فروش برسانند. صادق و حاج مرتضي مأمور مي شوند تا ماجرا را پيگيري كنند. آن ها با دستگير كردن نگهباني، كه در سرقت و خارج كردن اشياي عتيقه دست دارد، اعضاي گروه را شناسايي مي كنند. در همين هنگام دختر صادق بستري مي شود و نياز به عمل جراحي پيدا مي كند. صادق قادر نيست هزينه ي عمل دخترش را بپردازد؛ اما در بيمارستان فردي به نام ساسان روزبه، از مسؤولان گروه قاچاق اشياي عتيقه، صورت حساب را مي پردازد. صادق به ظاهر با روزبه و همسرش طرح دوستي مي ريزد و پس از دستگيري روزبه به او كمك مي كند. صادق به عنوان رابط ميان روزبه و هارون، فروشنده ي اشياي عتيقه در لندن، عمل مي كند و همسر روزبه را كه با هارون در هنگام معامله با ديپلمات هاي خارجي لو رفته اند نجات مي دهد. هارون كه به صادق شك برده است اشياي عتيقه را براي خروج از كشور آماده مي كند و به معاونش دستور مي دهد كه صادق را به قتل برساند. صادق محل اشياي عتيقه را كشف مي كند و قبل از اين كه معاون هارون بتواند نقشه ي خود را عملي كند مأموران به فرماندهي حاج مرتضي سر مي رسند و پس از دستگير كردن قاچاق ها صادق را نجات مي دهند.

عبور از خط سرخ 1374

پس از فتح خرمشهر توسط رزمندگان اسلام، جامعه بين‌الملل براي تجديد روحيه ارتش بعثي تلاش مي‌كند تا كنفرانس غيرمتعهدها را در بغداد برگزار كند و فعاليت تبليغاتي خود را بر امن بودن شهر بغداد متمركز مي‌كند. ايران به عنوان عضو غيرمتعهدها و كشور در حال جنگ با عراق، به محل برگزاري كنفرانس اعتراض مي‌كند و با يك عمليات برون‌مرزي توسط نيروي هوايي (به ويژه شهيد عباس دوران) و بمباران مراكز حساس، بغداد را به عنوان شهري ناامن معرفي مي‌كند و محل برگزاري كنفرانس، از عراق به هندوستان منتقل مي‌شود.

ویرانگر 1374

سازمان موساد از چند طريق قصد ضربه زدن به جمهوري اسلامي را دارد و به اين منظور، زني به نام نسرين را به ايران مي فرستد. نسرين، خواهرزن احمد ـ يك افسر اطلاعاتي ـ است. با استقرار نسرين در خانه احمد، او از آخرين خبرها غيرمستقيم اطلاع پيدا مي كند. در پي بمب گذاري هاي متعدد، ردپاي نسرين نيز پيدا مي شود و احمد او را تعقيب مي كند. نسرين خواهرزاده خردسالش را مي ربايد و در خانه اي زنداني مي كند. اما دختربچه از طريق تلفن با احمد تماس مي گيرد و نشاني خانه از طريق مخابرات به دست مي آيد. احمد با همكارانش به خانه هجوم مي برند و پس از نجات دخترش، كاميوني پر از TNT را كه براي انفجار در يكي از روزهاي راهپيمايي مهيا شده، پيدا مي كنند. تنها اميد باقي مانده براي موساد، تك تيرانداز ماهري به نام كامبيز است كه قصد دارد از بالاي جرثقيلي در اطراف ميدان آزادي، رئيس جمهور را هدف قرار دهد. اما تيرانداز كه قبلاً نسرين را هدف گلوله قرار داده، درست هنگام شليك گلوله توسط احمد دستگير مي شود.

خلبان 1376

سروان عباس دوران، خلبان موفق نيروي هوايي كه دشمن چندبار در ترور او ناكام مانده، سرپرستي عمليات دشواري بر فراز خاك بغداد را به عهده مي گيرد و همراه با يك اسكادران شامل ده هواپيماي جنگنده به بغداد هجوم مي برد تا علاوه بر گذشتن از ديوار مستحكم پدافند بغداد، با پرواز در ارتفاع پايين ديوار صوتي را بشكند. هدف از اين عمليات ناامن نشان دادن بغداد است كه به عنوان شهر ميزبان كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد انتخاب شده است. داويد، مسئول خارجي ستاد خبري بغداد، با هجوم هواپيماهاي ايراني مي گريزد و بلومي، خبرنگار مشهور مستقل خارجي كه به بغداد دعوت شده، با گروهش تنها مي ماند. بلومي كه براي امن نشان دادن بغداد تبليغات زيادي به راه انداخته، با ديدن هواپيماهاي ايراني نظرش عوض مي شود و گروه همراهش را وادار به عكاسي و فيلمبرداري براي تهيه گزارشي تازه از وضعيت بغداد مي كند. درحالي كه عراقي ها سعي دارند حضور هواپيماهاي ايراني را يك مانور داخلي جلوه دهند، هواپيماي سرهنگ عباس دوران ـ كه با دو درجه ارتقا از درجه سرواني به سرهنگي رسيده ـ دچار نقص فني مي شود و به اصرار او، هواپيماي همراهش بازمي گردد تا پيروزي در عمليات را به اطلاع نيروهاي خودي برساند. سرهنگ عباس دوران با هواپيماي در حال انفجار خود به تنهايي در ارتفاع پايين بر فراز بغداد پرواز مي كنند و به هتل محل اقامت خبرنگاران برخورد مي كند.