کمربندها را ببندیم 1383
آقای ملکی (فتحعلی اویسی) که صاحب یک آژانس هواپیمایی است، بعد از رسیدن ارثیه هنگفت عمه اش تصمیم به راه اندازی خطوط هوایی ملکی ایرلاین (مال) و اولین فرودگاه خصوصی کشور می کند. داستان سریال مربوط به ماجراهای این فرودگاه است.
آقای ملکی (فتحعلی اویسی) که صاحب یک آژانس هواپیمایی است، بعد از رسیدن ارثیه هنگفت عمه اش تصمیم به راه اندازی خطوط هوایی ملکی ایرلاین (مال) و اولین فرودگاه خصوصی کشور می کند. داستان سریال مربوط به ماجراهای این فرودگاه است.
سریال «آتش در گلستان» داستان «طاهره دباغ» است که او را با لقب مادربزرگ انقلاب می شناسند. او چریک مسلح و زندانی سیاسی در زمان حکومت پهلوی بود.
داستان فیلم مهریه درباره زوج جوانی به نام های «سیاوش» و «رعنا» است که یک زندگی آرام را کنار هم سپری می کنند اما با ورشکست شدن سیاوش و پنهان کردن آن از همسرش وارد مرحله ای جدید می شوند. در این بین سیاوش و رعنا به صورت اتفاقی پس از سالها با دوست های قدیمی خود مواجه شده که هر کدام از آنها سعی دارند با نقشه ای زندگی این زوج را برهم بزنند. جنگی بین سیاوش و رعنا شکل گرفته و هیچکدام نمی خواهد از این میدان بازنده بیرون بیایند ...
موجودات فضایی با تصور اینکه ساکنان زمین تهدیدی برای موجودات جهان هستند گروهی را روانه این سیاره میکنند تا با زمینیها، رفتار و فرهنگ آنها بیشتر آشنا شوند و به این ترتیب در مورد نابود کردن آنها در صورت لزوم تصمیم بگیرند. این گروه چهار نفره در هیبت انسانی در قالب یک زوج (به نامهای بهرام و ناهید)، یک دختر جوان (ستاره) و یک پسر جوان (شهاب که در واقع رباتی انسان نما و قدیمیست) به زمین فرستاده میشوند. آنها در خانه دو برادر به نامهای فرخ افروخته (حمید لولایی) و فرید افروخته (رامبد جوان) به عنوان مستأجر ساکن میشوند و تظاهر میکنند که از سوئد آمدهاند. فرید یک نویسنده است و مشکلات بسیار فراوانی دارد. او در ادامه متوجه میشود که آنها فضایی هستند. در هر قسمت این سریال در مورد یکی از عادات بد انسانها بحث میشود و در پایان آن داستان، بهرام (حسن معجونی) گزارش خود را به کنفدراسیون راه شیری میفرستد.
سرگرد کاوه کیهان این بار هم با پرونده های مختلف و خشنی رو به رو می شود اما آنچه این معماهای کوچک را به هم وصل میکند، قصه ای بزرگتر است که به گذشته کاوه برمیگردد.....
علی مراقب بیماران در حال احتضار است و در تلاش معاش برای خانوادهاش، فراز و نشیبهای را از سر میگذراند. او از کشاکش امواج گذشته است و …
«نٓیِّر» دختری مهاجر با پدری علیل ساکن حلبی آبادهای حاشیه شهر تهران است که مشغول دورهگردی و دست فروشی است. او به جرم سد معبر با پاسبانی درگیر شده و پا به فرار میگذارد و به قهوهخانهای پناه میبرد که پاتوق عدهای از لاتهای شهر است، صاحب قهوهخانه شخصی است به نام قنبر دیزلی (ملقب به «دندون طلا») به نیر پناه میدهد و دندون طلا از شجاعت و پاکدامنی و زحمت کشی نیر خوشش میآید و نیر نیز از جوانمردی و حق طلبی قنبر. این آشنایی منجر به عشقی آتشین شده که فرجامش بارداری نٓیِّر است. قهوهچی بعد از آنی که عشقش فروکش کردهاست پشیمان شده و منکر بچه میشود و …
این سریال روایتگر یک مرد کارخانهدار به نام تابش است که با ماجراهای متعددی روبهرو میشود. او آدم خودساختهای است که کارش را از صفر شروع کرده، اما اکنون که کارخانهاش توسعه یافته از طرفی با مشکلی به نام واردات بیرویه جنسهای خارجی روبهروست و از طرفی اطرافیان و دشمنان دیرینهاش تصمیم دارند او را با پاپوش ورشکسته کنند.