برچسب اسماعیل براری

گزارش مریم 1384

بهار پارسا علی رغم میل باطنی مجبور به سفر با پدرش به جنوب می شود. آنجا دفترچه خاطرات دختری را می یابد که سالها پیش نوشته شده، انگار همه این سفر ارتباطی رمزآمیز با این دفترچه دارد.

کویر مرگ 1380

یک نوجوان روستایی که برای چیدن بوته های دارویی به صحرا رفته، شاهد انداختن جسدی درون یک قنات توسط یک زن می شود. زن با دیدن نوجوان تلاش می کند او را بکشد و نوجوان در جدالی نابرابر، به تدریج شخصیت کودکی خود را پشت سر می گذارد.

روز باران 1385

مردم يك روستاي حاشيه كوير در خشكسالي نماز باران برگزار مي كنند. در گوشه اي نيز دو كودك يتيم كه سقف خانه شان فرو ريخته دست به دعا برداشته اند تا باران نبارد.

جهنم سبز 1374

آقاي حيدري كه شكاربان سالخورده منطقه جنگلي حفاظت شده است در يكي از گشت هاي خود به تعدادي از شكارچي هاي غير مجاز برمي خورد و قصد مقابله با آن ها را دارد كه به قتل مي رسد. الياس شكاربان جوان كه داماد حيدري نيز هست نگران غيبت حيدري مي شود و به همراه همسرش تلاش مي كنند تا او را بيابند، در اين جستجو الياس به سرنخ هايي دست مي يابد كه نشان مي دهد آقاي زندي كه خود را مأمور قانون مي داند و ظاهراً كارگاه چوب بري دارد مسئول هدايت قاچاقچيان حيوانات جنگلي است. الياس كه به دنبال شكارچيان متخلف و قاتلان حيدري است به مخفيگاه آن ها راه پيدا مي كند اما آنان او را مجروح و همسرش را گروگان مي گيرند. الياس با دنبال كردن آن ها در جنگل همسرش را نجات مي دهد و قاچاقچيان را به سزاي اعمالشان مي رساند.

شهر در دست بچه ها 1370

بچه هاي يك شهر از دست بزرگترهاي خود به تنگ آمده اند. به پيشنهاد و كمك بادبادكي به شهري پرواز مي كنند كه خالي از بزرگترهاست. در آنجا بچه ها امور شهر را در دست مي گيرند و به كارهاي مورد علاقه خود دست مي زنند. اما پس از مدتي نظم شهر به هم مي ريزد و بچه هاي پشيمان تصميم به بازگشت مي گيرند. بزرگترها هم كه به دنبال بچه ها مي گردند، پي مي برند كه در حق آنها اهمال و بي توجهي كرده اند. بچه ها با بادبادك هايشان به شهر خودشان نزد بزرگترها باز مي گردند، اين حادثه به آنها ثابت مي كند كه به وجود هم نيازمندند.

دوازده صندلی 1390

این فیلم راجع‌به به مخفی شدن گنجی ارزشمند در صندلی عقب یک پیکان است که مسابقه‌ای تند و نفس گیر برای یافتن پیکان آغاز می‌شود…

رقص شیطان 1379

سرگرد هاشمي از نيروهاي ويژه آگاهي مأمور رسيدگي به چند پرونده ترور مي شود. او درگير پرونده اي است كه مطلع شده تعدادي از خرابكاران قصد منفجر كردن بمبي را در مراسم برگزاري يك اجلاس بين المللي دارند. سرگرد هاشمي و ستوان عزيزي رهبر گروه خرابكار را شناسايي مي كند و فكر مي كنند كه او كشته شده، اما سرگرد هاشمي با ديدن فيلمي از دوربين مخفي فرودگاه به زنده بودن رهبر گروه خرابكار پي مي برد. سرانجام پس از درگيري هاي زياد و از بين بردن تعداد زيادي از گروه خرابكاران، سرگرد هاشمي و رهبر گروه در نزديكي محل اجراي اجلاس درگير مي شوند. اما بالاخره سرگرد هاشمي از انفجار بمب جلوگيري مي كند و پيروز مي گردد.