چند پله بالاتر 1389
رقابت دو پسر دبستانی باعث میشود تا هریک ادعا کنند پدرشان مرمت یکی از مساجد اصفهان را برعهده داشته است. معلم جغرافیا برای اثبات ادعایشان از آنها میخواهد تا عکسی از پدرشان در حال مرمت آثار بیاورند...
رقابت دو پسر دبستانی باعث میشود تا هریک ادعا کنند پدرشان مرمت یکی از مساجد اصفهان را برعهده داشته است. معلم جغرافیا برای اثبات ادعایشان از آنها میخواهد تا عکسی از پدرشان در حال مرمت آثار بیاورند...
داستان این سریال مهرماه ۱۳۲۰ است. چند روزی که رضاشاه توسط حکومت انگلیس برای همیشه به بیرون از ایران تبعید شد و هرج و مرج بر همه جا حاکم شده و شهر در قبضه نیروهای نظامی خارجی قرار گرفتهاست. استاد ابراهیم خان مرد متمول و صاحب منصبی است که قصد دارد طوبی را به عقد خود درآورد. یوسف که جوان جاهل و لاابالی است.
فضای هرج و مرج شهر را مناسب اعمال خلاف خود مییابد. روزی او با پیرمردی آشنا میشود که همراه دختری به نام طوبی به تهران آمده تا نزد ابراهیم خان برود. در طول راه به خاطر شیوع بیماری تیفوس و قحطی، پیرمرد در بستر مرگ میافتد اما قبل از مرگ بخاطر رشادت جوانی به نام یوسف (سروش صحت) در رفع مزاحمت گروهی از اراذل و اوباش، طوبی را به او میسپارد تا به تهران بیاورد و اتفاقات بعدی داستان را به سمت و سویی دیگر میبرد.
این فیلم زندگی دختری جوان به نام ریحانه را روایت میکند که در آستانه ایام عزاداری امام حسین(ع) وارد خانهای قدیمی میشود. با ورود وی به این خانه اتفاقاتی رقم میخورد که باعث اختلاف بین همسایهها می شود. در واقع این فیلم روایت انسانهاست که در برابر مشکلات صبوری به خرج میدهند ،روایت انسانهایی که زیر چتر عاشقی ، بخل و حسد را از خود دور میکنند تا عاشقانه یکدیگر را دوست بدارند.
موضوع داستان بدین ترتیب است که بهزاد طی ماجرایی با زنی تصادف میکند و او را به خانه میآورد. به تدریج حرکات عجیبی از این زن که فرشته نام دارد، سر میزند و از سوی دیگری در قالب مردی به نام سرابی سعی در سردرگم نمودن بهزاد دارد. نهایتاً فرشته موجب میشود که بهزاد و همسرش رعنا تا پای طلاق بروند و حتی به بهزاد پیشنهاد ازدواج میدهد، اما پس از مدتی بهزاد با توجه به رهنمودهای روحانی محل و سخنان فرزندانش متوجه میشود که فرشته، شیطان (ابلیس) است و پسرش را در حالی که فرشته قصد کشتن او را دارد، نجات میدهد و سپس به درگاه خدا توبه کرده و از گناهانش اظهار پشیمانی میکند.
خانهای در تاریکی حکایت دختری است به نام ماه تابان که در ایل بختیاری بزرگ شده است. او از سالها پیش در پی مفقود شدن پدر و مرگ مادرش نزد پدربزرگش که رئیس ایل بختیاری است زندگی میکند. عطاءالدوله پدربزرگ مادری ماه تابان پیکی را به دنبال او میفرستد تا به تهران برود. ماه تابان که همیشه آرزومند آگاه شدن از سرنوشت پدر بود، این موقعیت را فرصت مناسبی می داند به تهران میرود. اتفاقات این مجموعه تلویزیونی در سالهای حدود ۱۳۰۷ به وقوع میپیوندد.
این سریال درباره زندگی استاد “رحمان نجار” است که دارای ۵ فرزند پسر است.او به همراه همسرش سعی بر این دارند این ۵ فرزند را به خوبی تربیت کنند اما ناگهان مادر خانواده دچار ایست قلبی میشود و این خانواده را تنها میگذارد.پس از فوت مادر خانواده،این ۵ پسر باید علاوه بر کارهای بیرون به امورات خانه هم رسیدگی کنند….
این سریال در فضای گیلان مقابل دوربین رفت و نگاهی به تاریخ ایران در دوران اوایل پهلوی دوم است. پس از باران روایتی انسانی از روابط ارباب و رعیتی بود. این سریال با موضوع قراردادن زندگی خانواده یک ارباب و حضور دختری با عنوان همسر دوم ارباب، شرایط جدید و مخالفتهای خانواده ارباب «همسر اول» و عواقب و عوارض چنین حضوری را نمایش میداد. در این سریال عشق همراه با ارباب بودن، و مظلومیت زنان دوم اربابان و قدرت اربابان و خانها را در گذشته میتوان دید. این سریال روایتی از دوران زندگی در زمان اوایل پهلوی دوم است و مشکلاتی که مردم متحمل میشدند.
«مرضيه» زني است مقاوم كه بايد عليه بديها بجنگد. شوهرش در بوسني شهيد شده است و او تنها با دو فرزند خردسال و مادر داغدار خود زندگي ميكند. پدر شوهرش از آمريكا بازگشته است تا آنها را با خود به آمريكا ببرد و حال «مرضيه» يا بايد در وطن بماند و در كنار خانوادهاش با آسيبها و صدمات اجتماعي بجنگد و يا اينكه جلاي وطن كند. «مرضيه» در مقابل ناملايمات و سختيها بايد توان ايستادگي داشته باشد...