برچسب اسداله یکتا

دو همسفر 1370

شوهر خانم دكتر رادمنش و دخترش به خارج مهاجرت كرده اند. او با پسر جوانش زندگي مرفه اي دارند. پسر را به دليل فعاليت هاي سياسي دستگير مي كنند. خانم رادمنش در پيگيري موضوع با فاضل مينايي،‌ راننده ي كاميون، آشنا مي شود كه فرزند او را نيز با پسرش دستگير كرده اند. فاضل، كه رفتار لوده‌ آميزي دارد، خانم دكتر و فرزندش را مسئول گرفتاري پسرش مي داند و با او رفتار خصمانه اي دارد. اما رفتار دكتر رادمنش با فاضل و خانواده اش همدلانه است و فاضل را ترغيب مي كند كه دركنار هم براي اطلاع از سرنوشت فرزندانشان كوشش كنند. در مراجعات مكرر به آن ها گفته مي شود كه فرزندانشان به زودي آزاد خواهند شد.

تارهای نامرئی 1376

گروهي از غواصان كه به سرپرستي كيوان محتشم، افسر نيروي دريايي، براي كشف يك مركز رديابي كشتي هاي ايراني در خليج فارس به زير آب رفته اند، پس از شناسايي مركز موفق به انهدام آن نمي شوند و مورد هجوم نيروهاي عراقي قرار مي گيرند. محتشم كه به علت كمبود اكسيژن در زير آب از ناحيه ريه مصدوم شده، در بيمارستان بستري مي شود و به پيشنهاد كامران سپهر، همكلاس قديمي اش، به ظاهر با نيروي دريايي تسويه حساب مي كند و به سپهر مي پيوندد. سپهر يك دلال بين المللي است و قصد دارد با تهديد محتشم به فاش كردن زندگي خصوصي او با همسر سابقش ترزا (كه محتشم او را براي بازگشت به ايران ترك كرده)، وي را وادار به همكاري كند. سپهر با ترتيب دادن نمايشي كه در آن زني شبيه به ترزار با زني ديگر به عنوان دختر ترزا و محتشم حضور دارند، محتشم را وادار مي كند تا با او به خارج از كشور برود و با عراقي ها همكاري كند. در خارج از كشور محتشم از طريق مارچلو، برادر ترزا كه بازيگر است، درمي يابد ترزا سال هاست درگذشته و هرگز دختري نداشته است. افراد سپهر كه از آگاه شدن محتشم از اصل ماجرا هراسان شده اند، مارچلو را مي كشند و محتشم را قاتل معرفي مي كنند. محتشم به ظاهر همكاري با سپهر و نيروهاي عراقي را مي پذيرد و هدايت يك كشتي را به مقصد عراق به عهده مي گيرد. اما با هماهنگي حفاظت نيروي دريايي و تكاوران، در يك فرصت مناسب عراقي ها خلع سلاح مي شوند و مركز دريابي كشتي ها نيز شناسايي مي شود و مورد هدف قرار مي گيرد. سپهر با محتشم در ميان آب ها درگير مي شود و محتشم او را در كنار كوسه ها رها مي كند و به وسيله يك چرخبال خود را نجات مي دهد.

صندلی خالی 1387

صندلی خالی مجموع سه اپیزود و قصه است: داستان فیلم اول ماجرای زوجی است که فامیل‌‎اند و اجازهٔ بچه‌دارشدن ندارند، آن‌ها به تهران آمده‌اند تا به دور از چشم خانواده فرزندشان را به‌دنیا بیاورند اما فرزندشان معلول است.‌.‌. فیلم دوم زنی است که عابری را در تصادف اتومبیلش کشته و حالا در جست‌وجوی خانوادهٔ اوست تا رضایتشان را جلب کند و فیلم سوم دربارهٔ کارگردانی است که ناخواسته باعث کشته‌شدن سیگارفروشی شهرستانی در زمان فیلمبرداری می‌شود و اکنون درگیر عذاب وجدان است. در بیرون از فضای سه قصه، کارگردان این سه فیلم به‌دلیل جهان بیمارگونه‌ای که ساخته در حال بازجویی شدن است.

شنگول و منگول 1368

يك خانم معلم در يك گردش تفريحي داستان شنگول و منگول و حبه ي‌ انگور را براي شاگردان خردسال خود تعريف مي كند. شير، در مقام سلطان جنگل، بين گرگ و روباه مسابقه اي مي گذارد، بدين ترتيب كه هر كدام زودتر غذاي لذيذي براي او فراهم كند به استخدام او در خواهد آمد. گرگ و روباه بچه هاي بز (شنگول و منگول و حبه ي انگور ) را مي ربايند. گرگ تصميم مي گيرد شنگول و منگول را خودش بخورد، اما روباه حبه ي‌ انگور را براي شير مي برد. مادر بزغاله ها در پي فرزندان خود با كمك حيوانات جنگل شير و گرگ و روباه را دستگير مي كنند و فرزندان خود را سالم تحويل مي گيرد.

اگه می تونی منو بگیر 1385

فیلم اگه میتونی منو بگیر،پیرمرد ثروتمند که احساس می کند عمرش عنقریب به پایان خواهد رسید، به پسر بزرگش وصیت می کند که اولاً مطابق سنت خانواده، برای برادر کوچکترش همسری انتخاب کرده و سپس باقیمانده ی ثروتش را به نسبت مساوی بین خود و برادرش تقسیم کند و سپس تأکید می نماید، چنانچه او به وصیتش به درستی عمل نکند، دست او از دنیا کوتاه نخواهد شد!… پدر می میرد، پسر بزرگتر سه همسر برای برادرش انتخاب می کند، امّا در وسوسه ی کسب دارایی بیشتر، با طرح نقشه ای، سعی می کند که از طریق سه همسر برادرش، او را از میان بردارد، امّا تداخل و آشفتگی در اجرای نقشه هایش، همه چیز را بهم می ریزد و …

علی و غول جنگل 1369

شايعه است پدر و مادر علي سال ها قبل به دست مرد جنگلي كشته شده اند. روزي علي به دنبال شكارچيان به جنگل مي رود و اسير مرد جنگلي مي شود. طي حوادثي محبتي بين علي و مرد جنگلي پيدا مي شود و علي مي فهمد كه مرد جنگلي نه تنها پدر و مادر او را نكشته است، بلكه به آنها كه گذشته خود را فراموش كرده بودند كمك كرده است به دهي ديگر بروند. علي و مرد جنگلي تصميم مي گيرند تا آن دو را پيدا كنند ولي در اين راه گرفتار دسايس پهلوان دوره گرد و بدجنس مي شوند كه قصد دارد از قدرت و چهره زشت مردجنگلي در نمايشات خود استفاده بكند. عاقبت پهلوان به سزاي اعمال خود مي رسد و علي پدر و مادر خود را پيدا مي كند.

عشق شیشه ای 1378

جلال، بازیگر نقش های فرعی سینما که در عشق هم شکست خورده، قصد خودکشی دارد. او که ساکن اتاق شماره 212 در مسافرخانه «گل‌ها» است ابتدا تصمیم می‌گیرد با طناب خود را حلق آویز کند، اما موفق نمی‌شود و ناچار در پی استخدام یک آدمکش برمی‌آید. «حسن چاخان» بازیگر سینما، نشانی یک آدمکش معروف به نام «رعد» را به او می‌دهد.

باورم کن 1393

دو همزاد نگار و دنيا در مسير زندگي همسفر ميشوند تا تصميم جديدي براي ادامه‌ي راه‌شان بگيرند. برنا ضلع ديگر اين مثلث در اين سفر شريك و دلبسته‌ي يكي از آن‌هاست. او هم فرصت تازه‌اي براي پيمودن راه زندگي خود و آن دو ميخواهد. اما تقدير براي اين سه نفر به گونه اي ديگر رقم ميخورد.