برچسب اسحاق خانزادی

خون شد 1398

بخشی از داستان فیلم دربارهٔ زن دوم و مادری (با نام خانم‌جانی با بازی نسرین مقانلو) است که عهده‌دار مراقبت از فرزندان شوهر و دختر خودش است. خانم‌جانی که اقتدار و زنانگی خاصی دارد، برای خانواده‌اش ایثار می‌کند. او فاصلهٔ سنی زیادی با شوهرش دارد و به‌شدت دل‌نگران خانه و همسر و فرزندانش است …

پرنده کوچک خوشبختی 1366

مليحه بر اثر ضربه ي روحي در كودكي قدرت تكلم را از دست داده است و با يادآوري گذشته دچار تشنج عصبي مي شود. آزار بچه هاي محل نيز ناسازگاري و پرخاشگري او را تشديد مي كند، مسئولان آموزشگاه ناشنوايان تصميم به اخراج او مي گيرند، اما با تقاضاي خانم شفيق، متخصص امور تربيتي، فرصت ديگري به او داده مي شود. خانم شفيق اعتماد مليحه را جلب مي كند و با كمك شوك مصنوعي قدرت تكلم او را به او باز مي گرداند.

دخترک کنار مرداب 1368

مرد تنهايي به نام صفدر به ديدار مرد مجنوني موسوم به شيون مي رود تا راز سر به مهري را اعتراف كند. او پس از جستجوي طولاني، سرانجام به كمك دختر جوان دم بختي، در دل جنگل هاي وحشي شيون را پيدا مي كند و راز خويش را پس از سي سال براي او بازگو مي كند.

هدف اصلی 1385

داستان فیلم هدف اصلی درباره جوانی رزمی کار که برای رسیدن به دختر مورد علاقه خود با خواستگار ان دختر درگیر می شود و خواستگار را با استفاده از فنون رزمی خود مجروح میکند ، خواستگار که غرور خود را جریحه دار می بینید برای گرفتن انتقام تصمیم میگیرد که برای یادگیری فنون رزمی نزد استاد بزرگ رزمی برود که در نهایت …

تماس شیطانی 1371

در سال 1320، در موقع اشغال ايران توسط ارتش متفقين، يك بازيگر روسي به نام كاترين در تماشا خانه ي اطلس كشته مي شود و مأموران پس از بازرسي مقدماتي از پيگيري ماجرا امتناع مي كنند. وصالي، كارگردان تماشاخانه، تصميم مي گيرد موضوع را دنبال كند. او در مي يابد كه فاروقي، شوهر كاترين، كه سال ها پيش از او جدا شده به تازگي فوت كرده و دختري به نام نفيسه از او مانده است. وصالي موفق مي شود دفترچه ي خاطرات فاروقي را از نفيسه امانت بگيرد تا به پليس برساند. عطوفتي، رييس تماشاخانه، از سفر باز مي گردد و وصالي از ارتباط او با فاروقي، كه هر دو تمايلات فاشيستي داشته اند، آگاه مي شود. وصالي با مطالعه ي دفتر خاطرات فاروقي به نكات تازه اي مي رسد و براي به دست آوردن اطلاعات به اتاق عطوفتي مي رود و با او گلاويز مي شود.افراد عطوفتي نفيسه را براي به دست آوردن دفترچه گروگان مي گيرند و وصالي پس از آزاد كردن نفيسه با او مي گريزد. در حالي كه دفترچه در اختيار عطوفتي است خانه ي آن ها طعمه ي حريق مي شود.

پرده آخر 1369

تاج الملوك و كامران ميرزا، تنها بازماندگان دودمان رفيع الملك،‌ براي تصاحب مجدد خانه موروثي خانواده كه پس از غرق شدن برادرشان حسام ميرزا در رودخانه به همسرش فروغ الزمان به ارث رسيده، دست به توطئه مي زنند. نقشه توطئه اين است كه با اجراي نمايشي كه كامران ميرزا نوشته، ثابت كنند كه فروغ الزمان مجنون است و احتمالاً بعداً او را از سر راه بردارند. يك گروه دوره‌گرد تئاتري را استخدام مي كنند تا در نقش خدمه خانه، در اجراي توطئه كمك كنند. گروه نمايشي كه از نيت نهايي اين خواهر و برادر بي خبرند، وارد اين بازي مي شوند. فروغ الزمان كه در شهرستان ساكن بوده، بي خبر از همه جا براي اولين بار وارد اين خانه مي شود و از همان ابتدا بازي شروع مي شود و به او وانمود مي كنند كه شوهرش را كشته اند. فروغ الزمان از شهرباني كمك مي خواهد و بازرس ركني و مأمورانش وارد ماجرا مي شوند، اما در بازرسيها مدركي به دست نمي آورند و تاج الملوك به طور ضمني به بازرس ركني مي فهماند كه فروغ دچار پريشان حالي است. با رفتن ركني و مأمورانش، بازيها ادامه پيدا مي كند و فروغ كه ندانسته خود يكي از بازيگران اصلي نمايش است، هر بار فريب مي خورد و كارش به بيماري مي كشد. در ادامه نمايش، او را در موقعيتي قرار مي دهند كه دست به قتل بزند و طبيعتاً پاي بازرس ركني و همكارانش دوباره به ميان كشيده مي شوند. اما اين بار ركني به ماجرا مشكوك شده، دستور پيگيري و تحقيق مي دهد. اما بازي همچنان ادامه دارد. فروغ كه متوجه شده جانش در خطر است، قصد گريز مي كند، اما راهش بسته است. او كم كم واقعاً دچار پريشان حالي مي شود. تاج الملوك كه گرداننده اصلي ماجراست، موقعيت را براي از ميان برداشتن او مناسب مي يابد، اما گروه بازيگران كه به نيت واقعي او پي برده اند، خانه را ترك مي كنند. كامران ميرزا هم كه دلباخته فروغ شده، حاضر به قتل او نمي شود و در مقابل خواهرش مي ايستد. از سوي ديگر ركني كه در پيگيري هايش اصل ماجرا را كشف كرده، به كمك فروغ مي آيد و او را در جريان همه قضايا قرار مي دهد و همچنين، بازيگران را وامي دارد كه به خانه برگردند و در «پرده آخر» نمايش، از راز توطئه پرده برداري كنند. در خاتمه، تاج الملوك كه كارش به جنون مي كشد و فروغ خانه را مي بخشد تا به بيمارستاني براي مستمندان تبديل شود.

فریاد 1377

در يكي از نواحي جنوب كشور فاروق صاحب يك گاراژ به سهراب اجازه نمي دهد كه براي خود مستقلاً كار كند و سهراب با فاروق درگير مي شود و در درگيري فاروق بر اثر سكته مي ميرد و برادرهاي فاروق براي انتقام گيري از سهراب به دنبال او مي گردند. سهراب با كاميونش به قهوه خانه اي مي رود كه آن جا ننه ماري صاحب قهوه خانه از او مي خواهد كه پسرش ر ا به عنوان شاگرد با خود ببرد و زني به نام فاطمه را نيز كه باردار است به بيمارستان برساند، اما سهراب پس از نيافتن درمانگاه فاطمه را با خود همراه مي كند تا به شهر ديگري برساند. برادرهاي فاروق كه در پي سهراب در جاده ها هستند بوسيله ي عراقي ها دستگير مي شوند. اتفاقاً سهراب هم در همان مسير است و عراقي ها ماشين آن ها را هم متوقف مي كنند اما زماني كه يكي از آن ها قصد تعرض به فاطمه را دارد، فاطمه با يك حركت ناگهاني با اسلحه اي كه مخفي كرده بود آن ها را به گلوله مي بندد. و برادران فاروق هم كه جان خود را مديون فاطمه مي بينند از انتقام چشم مي پوشند. كاميون سهراب در نزديكي يك مسجد خراب مي شود و بچه ي فاطمه با كمك همسر متولي به دنيا مي آيد. سهراب با كاميون فاطمه و نوزاد را به منطقه ي امن مي برد. امير نيز به جبهه جنگ مي رود.