برچسب اسارت

اسرای دانش‌آموز افسران استخبارات را به ستوه می‌آوردند

خانم خبرنگار هندی تا مرا دید برگشت و اصرار کرد که با او مصاحبه کنم. اتفاقاً سرهنگ بعثی هم مخالفت کرد، اما خبرنگار هندی اصرار کرد و او پذیرفت. وقتی خواست مصاحبه کند گفتم مسئله‌ای نیست، اما شما اول باید حجاب‌تان را درست کنید تا من با شما مصاحبه کنم بعد هم آن شعر را خواندم که‌ای زن به تو از فاطمه این‌گونه خطاب است، ارزنده‌ترین زینت زن حفظ حجاب است

اسرا در اسارت به بعثی‌ها درس آزادگی دادند

بعثی‌ها کینه عمیقی از ایرانی‌ها و شیعیان داشتند و با تمام وجود تلاش می‌کردند تا ایمان قلبی رزمندگان را تضعیف کنند و مانع ارتباط قلبی آنان با اهل بیت و پروردگارشان شوند. اما آنان هر چه بیشتر فشار وارد می‌کردند نتیجه عکس می‌داد و آزادگان را در اعتقادات و باورهایشان راسخ‌تر می‌کرد.

«سوره» ایستاد تا آزادی را تلاوت کند

‌می‌خواستند با صدام بیعت کنیم. فکر می‌کردند قرار است خوزستان را از ایران جدا کنند و می‌خواستند ما از آن‌ها پناهندگی بگیریم و شهروند عراقی شویم. لابد بعد که خوزستان را مستقل یا به عراق ملحق کردند ما می‌شدیم عرب‌های عراقی ساکن آنجا! اما زیر بار نرفتیم

دوران تلخ اسارت را با خاطره شیرین زیارت کربلا تمام کردیم

بعد از اینکه به ایران برگشتیم، ما را به حرم امام خمینی (ره) بردند. ما فرزندان جان‌برکف خمینی پس از سال‌ها اسارت حالا باید جای خالی رهبر و مقتدایمان را می‌دیدیم و چشمانمان از این داغ بارانی بود و به پهنای صورت اشک می‌ریختیم و دوست داشتیم چشم بازمی‌کردیم و یک بار دیگر صدای امام و صورت نورانی ایشان را می‌دیدیم و صدایشان را می‌شنیدیم