تگزاس 3 1402
پس از ماجرای مجسّمههای حاوی کوکائین در قسمت قبلی شروع میشود. جایی که ساسان (سام درخشانی) و بهرام (پژمان جمشیدی) میبایست باقی مجسّمهها را پیدا کنند تا مشکل امنیتی و گروگانگیری برطرف شود اما…
پس از ماجرای مجسّمههای حاوی کوکائین در قسمت قبلی شروع میشود. جایی که ساسان (سام درخشانی) و بهرام (پژمان جمشیدی) میبایست باقی مجسّمهها را پیدا کنند تا مشکل امنیتی و گروگانگیری برطرف شود اما…
داستان این فیلم دربارهٔ دو دوست به نام بهرام (پژمان جمشیدی) و ساسان (سام درخشانی) است. ساسان در برزیل زندگی کرده و بهرام نیز میخواهد مقیم برزیل شود. برای همین تصمیم میگیرد سرپرستی یک کودک برزیلی که نام مادر آن لارا است را به عهده بگیرد که و در ازای آن به ساسان پول هنگفتی بدهد. برادر آلیس (نامزد ساسان(گابریلا پتری) به یک گنگستر بزرگ به نام کارلوس بدهکار است و در ازای پول میخواهد آلیس با آن ازدواج کند ساسان هم میخواهد پول بهرام را صرف بدهی همسر خود کند ولی بهرام پولی ندارد در همین حال بهرام در یک قرعه کشی پوشک بچه مبلغ یک میلیون دلار برنده میشود ولی چون به صورت اتفاقی پله ستاره فوتبال جهانی را میزند و فرار میکند تحت تعقیب پلیس برزیل و همینطور افراد کارلوس قرار میگیرد. افراد کارلوس آلیس را میگیرند و بهرام و ساسان برای نجات آلیس دست به دامن دایی هوشنگ یاکوزا یا هوشنگ شمشیری (حمید فرخنژاد) میشوند در نهایت به جزیره تگزاس میروند تا آلیس را نجات دهند ولی خودشان هم گیر میافتند و دایی هوشنگ پلیس را خبر میکند و کارلوس را دستگیر میکنند و همگی تصمیم میگیرند به ایران بروند در نهایت بهرام جایزه بزرگ خود را میگیرد و با هم به ایران میروند بعد کارلوس تصمیم میگیرد که به دنبال آنها به تهران برود.
ناصر ایزدی (رضا عطاران) معلمی است که چندی پیش مقدار زیادی پول پیدا کرده و آن را به صاحبش تحویل داده است. او به برنامههای مختلف تلویزیونی دعوت میشود تا در مورد این فداکاری توضیح دهد و بسیار مشهور شده است. یک روز با او تماس میگیرند و میگویند به خاطر کار خیری که کرده برنده سفر به برزیل شده و تمام هزینههای سفر او را آژانس تعطیلات رؤیایی میپردازد. ناصر که فردی پایبند به اصول شریعت اسلام است، راضی به این سفر نیست و آن را مناسب نمیداند اما با اصرار همسرش (یکتا ناصر) قبول میکند تا به برزیل برود.او به همراه خانوادهاش به برزیل میرود. یک روز همراه با سیامک پروین نماینده تعطیلات رؤیایی به ساحل میرود، آن جا زنی برزیلی به نام آنجل او را با نامزد سابق خود اشتباه میگیرد و او را سالوادور صدا میکند و ناصر از دست او فرار میکند. دختر پیش پلیس میرود و از ناصر شکایت میکند و میگوید او بادستش به صورت من ضربه زده است. پس از پادرمیانی سیامک پروین، آنجل موافقت میکند رضایت بدهد اما یک شرط میگذارد و آن این است که ناصر نقش سالوادور را بازی کند و به دیدار مادربزرگ آنجل برود.ناصر پس از مدتی میفهمد که مادربزرگ به آنجل قول داده در صورت ازدواج یک چک به آنجل بدهد. الهام همسر ناصر که به اوشک کرده، او را تعقیب میکند و در نهایت وقتی ماجرا را میفهمد همراه ناصر به خانه مادربزرگ میرود تا نقش خواهر ناصر را ایفا کند. آنجل به مادربزرگ گفته که سالوادور معلم رقص سامبا است، مادربزرگ از ناصر میخواهد تا سامبا برقصد، ناصر رقص با چوب تربت جامی را انجام میدهد و وقتی مادربزرگ میپرسد این چه رقصی است الهام میگوید رقص سامبای تربتی است.بعد از چند روز سیامک پروین اعتراف میکند که او به آنجل علاقهمند است و به خاطر او این نقشه را کشیده تا ناصر نقش سالوادور را بازی کند تا آنجل به این پول برسد و تمام هزینهها را خود سیامک داده است و او وقتی ناصر را در تلویزیون دیده است، متوجه شباهت او به سالوادور شده و این فکر به ذهنش رسیده است و او فقط یک کارمند تعطیلات رؤیایی است. آنجل هم این پول را برای جلوگیری از تعطیلی یک یتیم خانه لازم دارد و خودش هم یتیم بوده است و مادربزرگ هم در واقع سرپرست آنجل بوده است.در پایان در یک برنامه تلویزیونی به نام ابی قرار است مادربزرگ چک را به آنجل بدهد. وقتی از ناصر و آنجل برای گرفتن چک دعوت میشود تا روی صحنه بروند، ناصر روی صحنه میرود و تمام حقیقت را میگوید. مادربزرگ و جمعیت تحت تأثیر قرار میگیرند و مادربزرگ قول میدهد چک را به آنجل بدهد.در پایان ناصر به همراه آنجل و مادربزرگ به یتیم خانه مادر ترزا میروند و مادربزرگ چک را میدهد. ریوالدو فوتبالیست سرشناس برزیلی هم که ناصر را در تلویزیون دیده و تحت تأثیر حرفهای او قرار گرفته، برای کمک به همین یتیم خانه میآید تا به کودکان کمک کند. سپس ناصر بهمراه خانواده خود به ایران برمی گردند.