برچسب ازدواج

برای انتقام از شوهر بی معرفتم تا لبه پرتگاه رفتم

نزدیک بود دستی دستی خودم را بدبخت و فلک زده کنم. درست از لبه پرتگاه بدبختی برگشتم و شاید بهترین تصمیم این بود که به مشاور مراجعه کردم. من به اجبار و اصرار پدرم ازدواج کردم. او می گفت خانواده ای اسم و رسم دار هستند و پسرشان هم مثل پدر و پدر بزرگش سنگین و کم حرف است.

پرسه های مجازی

بارها عاقبت آشنایی و ازدواج از طریق شبکه های مجازی را در همین ستون «در امتداد تاریکی» خوانده بودم و می دانستم که چنین ازدواج هایی پایانی جز طلاق ندارد چرا که عاطفه، احساسات و هوس های دوران جوانی بر عقل غلبه می کند ولی باز هم آن قدر درگیر عشقی هیجانی شده بودم که فکر می کردم این علاقه و دلباختگی با دیگر عاشقی های اینترنتی تفاوت دارد و من...