بهار شیرین 1388
هستی با سابقه بیماری روانی در پی خواندن کتابی به نام نفرین شده خود را در قالب داستان تصور میکند و حوادث و اتفاقات موجود در کتاب برای وی پیش می آید …
داستان دربارهٔ جوان ثروتمندی به نام حمید است که بر اثر تصادف به کما میرود و روحش در عالم برزخ عاشق روح دختری جوان میشود. جسمش در این دنیا بهتدریج بهبود مییابد و از کما درمیآید. اینک او میخواهد دوباره به آن دنیا برگردد، اما خودکشی حرام است و قطعاً او را به جهنم خواهند برد...