برچسب ارژنگ امیرفضلی

شمس العماره 1388

لیلا (هانیه توسلی) دختری است لجباز و استقلال گرا که قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور را دارد، در هنگام جشن عروسی شکور (امیرحسین رستمی)، پدر لیلا در اثر خوردن شیرینی (بیماری دیابت) فوت می‌کند، او پیش از این وصیتنامه‌ای را به همراه خواهر خود شمسی (مهرانه مهین ترابی) تنظیم می‌کند که طبق آن اگر لیلا با خواستگار مورد نظر ایشان در میان ۱۲ نفر ازدواج کند، تمام شمس‌العماره به او می‌رسد. لیلا از اینکه این یک نفر شخص «نشان شده» کدام است بی‌خبر است و با این داستان پای خواستگارهای مختلف به خانه باز می‌شود.

تهران پلاک 1 1391

عموی مراد فوت می‌کند و چون وارث دیگری ندارد تمام ارثش به مراد (حامد وکیلی) و خانواده‌اش که در ده زندگی می‌کردند می‌رسد. این آغازی می‌شود بر نقل مکان آنها از ده به شهر تهران و تفاوت فرهنگی که داستان‌های زیبایی را خلق می‌کند…

پیشی میشی 1398

پسری به نام چنگیز با پدر و دخترعمه و شوهر عمه خود زندگی میکند. به دلیل مشکلاتی که در زندگی آنها وجود داشته به صورت خانوادگی به دزدی روی می آورند. روزی پسر هنگام دزدی دستگیر میشود و توبه میکند. از این به بعد تصمیم میگرد به کار کردن در چهارراه بپردازد. چنگیز پس از تمیز کردن ماشین راننده درخواست پول میکند ولی راننده بجای پول به چنگی بلیط استخر میدهد. پدر چنگیز به او میگوید به استخر برود و بلیط را بفروشد.
چنگیز به استخر میرود و از قضا همزاد او در استخر است و هنگام بیرون آمدن از استخر با همزاد خود اشتباه گرفته شده و راننده چنگیز را به خانه میبرد. کامبیز که همزاد چنگیز میباشد به اشتباه همراه خانواده چنگیز میرود. کامبیز از خانه فرار کرده و به خانه خود میرود و با چنگیز رودرو میشود. این دو تصمیم میگیرند که بفهمند با همدیگر چه نسبتی دارند.
مادر کامبیز گربه ای دارد و به دنبال شوهر برای آن میگردد. در خانه چنگیز هم گربه ای به نام فلفلی وجود دارد. چنگیز و کامبیز تصمیم میگرند که پدر و مادر همدیگر رو رودرو کنند. پدر چنگیز را متقاعد میکنند تا فلفلی گربه خود را برای خواستگاری آنجلو به خانه مادر کامبیز برود. پدر چنگیز و مادر کامبیز به یکدیگر علاقه مند میشوند

هر چی خدا بخواد 1389

به ونداد طاهری اطلاع می‌دهند که پدرش در جزیره کیش فوت کرده‌است. همزمان به پارمیدا نصیری هم اطلاع می‌دهند که مادرش در جزیره کیش دچار سانحه شده و مرده‌است. داستان فیلم از فرودگاه مهرآباد شروع میشود جایی که ونداد طاهری (حامد کمیلی) و پارمیدا نصیری (ترانه علیدوستی ) همزمان با هم برای سوار شدن به هواپیمای عازم کیش به کانتر میرسند بر سر اینکه چه کسی زودتر رسیده است بحث میکنند و بالاخره کارت پرواز میگیرند. بعد از ورود به هواپیما متوجه میشوند که صندلیهایشان هم در کنار هم قرار گرفته است و به ناچار با اینکه آشنایی چندان خوبی باهم نداشته اند باهم همسفر میشوند.

وقتی که باهم به فرودگاه کیش میرسند آنجا هم متوجه میشوند که کسی که جهت استقبال از آنها هم آمده یک نفر است و آقای بیدخوری (سعید آقاخانی) است در طول مسیر به سمت هتل متوجه میشوند که مادر پارمیدا و پدر ونداد باهم به دریا رفته اند و ناپدید شده اند و میفهمند که بدون اطلاع از آنها باهم ازدواج کرده اند،البته ونداد طاهری که صاحب شرکت بزرگی است بارها تاکید میکند که سالها پیش پدرش را از دست داده و محال است که فردی که گم شده پدرش باشد . معلوم میشود که اجساد پدر و مادرشان هم ناپدید شده است.کم کم داستان با رسیدن دایی ناتنی پارمیدا(رضا عطاران)که داییِ خواهر ناتنی اوست و خواهر پارمیدا به نام یلدا(تینا آخوندتبار)(که از پدر مشترک و از مادر جدا هستند ) و برادر ونداد به نام پیمان (پوریا پورسرخ) شکل کمدی تری به خود میگیرد.

در این میان جسدی پیدا میشود که قابل شناسایی نیست و پارمیدا حدس میزند که مادرش باشد لذا قرار میشود که اورا در همان کیش به خاک بسپارند. برداران طاهری هم از موضع استقبال میکنند چون نمیخواهند که کسی از اقوامشان مطلع شود که پدرشان سالها در کیش به صورت پنهانی زنده بودو حتی ازدواج کرده است.ولی دایی پارمیدا که بسیار آدم فرصت طلبی است پارمید را تحت فشار میگذارد که مادرش را در کیش به خاک نسپارد بلکه به تهران منتقل کرده و حتما مراسم مفصلی بگیرد و حتما در اعلامیه هم اعلام کند که وی همسر طاهری بوده،ونداد به دایی پارمیدا پیشنهاد پول میکند که دست از این موضوع بکشد دایی پارمیدا هم قبول میکند و پول را میگیرد و وقتی که پارمیدا از موضوع و حیله ای که دایی اش تریتب داده مطلع میشود نزد برادران طاهری میرود و اعلام میکند که نیازی به پول نیست و او قصد ندارد که موضوع را علنی کند ولی دایی پارمیدا با پولی که گرفته است فرار میکند ولی دستگیر میشود و مجبور میشود پول را برگرداند.

برای تلافی این موضوع به صورت پنهانی با خانواده ی طاهری تماس میگیرد و کلیه ی اقوامشان را از موضوع مطلع میکند و فردا ونداد و برادرش از حضور اقوامشان در لابی هتل و لو رفتن موضوع شکه میشوند، در میان اقوامشان دختر خاله ی آنها به نام پروانه که منشی آنها نیز هست(بهاره رهنما )هم آمده که مورد توجه دایی پارمیدا قرار میگیرد در همین ایام جنازه ی پیرمردی هم در جزیره ی مجاور کیش هندورابی پیدا میشود که وقتی کل فامیل جهت شناسایی او میروند اقوام محلی به بهانه ی اینکه جنازه قطعا متعلق به طاهری است و حتما باید در هندورابی دفن شود اجازه ی دیدن جنازه را به آنها نمیدهند بنابراین ونداد و پیمان قبول میکنند که بدون دیدن جنازه هندورابی را ترک کنند و اجازه ی خاک سپاری او را در هندورابی میدهند.

از طرفی براردان طاهری با وکیل پدرشان تاج الدینی (بهنوش بختیاری) ملاقات میکنند و تاج الدینی به آنها میگوید که پدرشان در تهران تحت تعقیب دشمنانش بوده و مجبور بوده که صحنه ی تصادف قلابی پیاده کند و از دست دشمنانش فرار کرده و به کیش بیاید و با هویت جدید شروع به زندگی کند و به آنها اطلاع میدهد که از پدرشان ثروتی زیاد و پروژه های نا تمامی در کیش مانده است که حالا به پسرانش میرسد در نهایت ونداد و پارمیدا به اینکه در این مدت کوتاه به هم علاقمند شده اند اعتراف میکنند و علا رغم شروع بدشان در تهران ، برا مسیر بازگشت با میل و رغبت خودشان با هم همسفر شده و به تهران بازمیگردند.

بعد از دوسال دایی پارمیدا و پروانه (که با هم ازدواج کرده اند و پروانه هم باردار است)به کیش برمیگردند که بچه را در کیش به دنیا بیاورند و آنجا معلوم میشود که پارمیدا و ونداد بعد از بازگشت به تهران بعد از آن ماجراها باهم ازدواج کرده انددر نهایت در انتهای فیلم معلوم میشود که طاهری و همسرش (مادر پارمیدا ) هردو زنده اند و درواقع آن جسدها هم متعلق به آنها نبوده است و فقط باری دیگر پنهان شده اند و قرار میگذارند که بازهم در خفا باهم به زندگیشان ادامه دهند و باری دیگر فرزندانشان را سورپرایز کنند...

دموکراسی تو روز روشن 1388

سردار امير ستوده از سرداران هشت سال دفاع مقدس است که در سازمان تحقيق و تفحص در امور شهدا مشغول به‎كار است. سردار امیر ستوده در تصور خانواده و مردم یکی از شخصیت‌های بی ریا، متعهد، مومن، به‌دور از تجملات دنیا است که بعد از جنگ خالص باقی مانده و به خاطر خالص بودنش هنوز در خانه استیجاری زندگی می کند و چیز از خود ندارد.

او دارای یک دختر به نام زهرا است، که به پدر خود ایراد مي‌گيرد، "چرا با آنکه خودت پای برگه عالم و آدم را براي در خواست وام امضا می کنی، خودمان نمی توانیم وامی را بگیریم و از استیجاری بودن منزل نجات پیدا کنیم" که با توجیهات همیشگی پدر مواجه می شود. امیر ستوده همچنین دارای پسری است که توجه زیادی به پدر خود ندارد و همیشه مورد سرزنش پدر بابت موهای بلند و ظاهری غیر موجه است.

راز دشت تاران 1388

ترکیبی از سینمای واقعگرا و انیمیشن در فضایی فانتزی که داستان جستجوی دو پسر بچه را نشان می‌دهد. سینا که به دلیل جنگ با آدم‌های بد و آسیب دیدن به بیمارستان رفته، با پسری به نام سپهر آشنا می‌شود. پیرمردی مشکوک به نام بیوک (رضا شفیعی جم) در بیمارستان است که قوطی اسرارآمیزی دارد. سینا و سپهر که نسبت به قوطی کنجکاو هستند، آن را می‌دزدند و در اتاق دختری غمگین و بیمار به نام ریحانه پنهان می‌شوند. خاله رؤیا (ترانه علیدوستی) پزشک بیمارستان قصه‌ای درباره‌ی سنگ سیاهی برای آنان تعریف می‌کند که زیر درختی دفن است و بیماران را شفا می‌دهد. سینا و سپهر سنگ سیاهی را در اتاق بیوک پیدا می‌کنند و با دفن آن زیر درخت، برای ریحانه دعا می‌کنند. با جادوی سنگ سیاه آنان وارد دنیایی خیالی می‌شوند.