کات 1387
دو سارق مسلح به قصد سرقت وارد یک مغازه صرافی می شوند و پس از کشتن صاحب مغازه، 5/2 میلیون دلار را به سرقت می برند. اما این همه ماجرا نیست چرا که ...
دو سارق مسلح به قصد سرقت وارد یک مغازه صرافی می شوند و پس از کشتن صاحب مغازه، 5/2 میلیون دلار را به سرقت می برند. اما این همه ماجرا نیست چرا که ...
اين فيلم به مفاهيم معنوي و معجزه اشاره دارد و از رويكردي اجتماعي برخوردار است. داستان آن درباره يكي از رمان نويسان جنگ تحميلي است كه با يكي از موضوع هاي كتاب خود درگير مي شود و همين مسئله اتفاقاتي را به وجود مي آورد.
این مجموعه در مورد تلاشهای پرسنل یک بیمارستان در جهت کمک به مداوای بیماران است. محور اصلی داستان زندگی دکتر اردلان است که به خاطر اختلافات خانوادگی با همسرش تصمیم میگیرد از او جدا شود. اما در نهایت با همسرش به تفاهم میرسد
داستان این سریال مهرماه ۱۳۲۰ است. چند روزی که رضاشاه توسط حکومت انگلیس برای همیشه به بیرون از ایران تبعید شد و هرج و مرج بر همه جا حاکم شده و شهر در قبضه نیروهای نظامی خارجی قرار گرفتهاست. استاد ابراهیم خان مرد متمول و صاحب منصبی است که قصد دارد طوبی را به عقد خود درآورد. یوسف که جوان جاهل و لاابالی است.
فضای هرج و مرج شهر را مناسب اعمال خلاف خود مییابد. روزی او با پیرمردی آشنا میشود که همراه دختری به نام طوبی به تهران آمده تا نزد ابراهیم خان برود. در طول راه به خاطر شیوع بیماری تیفوس و قحطی، پیرمرد در بستر مرگ میافتد اما قبل از مرگ بخاطر رشادت جوانی به نام یوسف (سروش صحت) در رفع مزاحمت گروهی از اراذل و اوباش، طوبی را به او میسپارد تا به تهران بیاورد و اتفاقات بعدی داستان را به سمت و سویی دیگر میبرد.
آقا میرزا عبدالصمد فراهانی برای دختر مورد علاقه اش که شرط ازدواجش خرید اتوموبیل می باشد مجبور به خرید آن می گردد ولی …
این سریال داستان دختری به نام یلدا را روایت میکند که دانشجوی رشته سینماست و تصمیم دارد برای پایان نامه خود، فیلمی برای کودکان سرطانی بسازد. او در مراجعه به بیمارستانی، با مونا که آرزوی بازیگری دارد آشنا میشود. در سریال به خاطر مونا یلدا سعی دارد به کمک همسرش، مونا را به آرزویش برساند که این آرزو مسیر داستانی این سریال را شکل می دهد.
آقای دو پهلوی مردی است که کارمند یک شرکت است. یک روز که آقای دو پهلو در حال استراحت در منزل بود خواب دیده که کل زندگی اش عوض شده و در یک مجلل زندگی میکند و …
در سالهای گذشته سحر در یک عملیات تروریستی پدرش را از دست میدهد او که برای ادامه تحصیل به خارج رفته در فضای مجازی با جوانی بنام مهران آشنا می شود. او پس از بازگشت به ایران به دلیل سابقه خانوادگی و پروژه ای که در دانشگاه بر روی آن کار میکرد در یکی از مراکز مهم نظامی مشغول به کار می شود. او از ارتباط مهران با نیروهای معاند و ضد انقلاب بی خبر است. مهران تلاش میکند با استفاده از سحر و خانواده او دست به اطلاعات محرمانه پیدا کند که این امر با تیز هوشی نیروهای ضد جاسوسی و حفاظت اطلاعات میسر نمی شود.