برهوت 1390
«برهوت» با مضمونی اجتماعی دینی درباره دختری به نام آذر است که در شبی که به دنبال مادر خود میگردد ناگهان تصادف میکند و منجر به فوت یک پسر جوان میشود آذر از صحنه فرار میکند اما این فرار برای او تبعات فراوانی به دنبال دارد.
«برهوت» با مضمونی اجتماعی دینی درباره دختری به نام آذر است که در شبی که به دنبال مادر خود میگردد ناگهان تصادف میکند و منجر به فوت یک پسر جوان میشود آذر از صحنه فرار میکند اما این فرار برای او تبعات فراوانی به دنبال دارد.
این فیلم در دو مقطع مبارزاتی شهید قنوتی در دوران طاغوت در شهر بروجرد و روزهای آغاز جنگ تحمیلی در خرمشهر را نشان می دهد که سرانجام این شهید بزرگوار عصر روز 24 مهر 1359 در خرمشهر به طرز فجیعی به شهادت می رسد.
این فیلم روایتی از وقایع انقلاب اسلامی سال 57 و زندگی پر فراز و نشیب چند جوان و تلاش آنها برای پیروزی انقلاب را به تصویر میکشد…
مردی که مداح اهل بیت است به تازگی ازدواج کرده و بر اثر سانحه تصادف همسرش را از دست می دهد، به همین علت از خواندن برای امام حسین (ع) دست می کشد، در مسیر داستان با افراد مختلفی آشنا می شود که باعث متحول شدن زندگی او می شوند
این فيلم قصه چند جانباز را روايت ميكند كه بنا به دلايلي ميخواهند يك كاپي را كه هر سال بين دو نفر رد و بدل ميشد امسال به دست يك دوست ديگر برسانند و فردي كه قرار است كاپ به دستش برسد نابيناست. قرار بر اين ميشود تا اين دو دوست جانباز با ركاب زدن بر روي دوچرخه، كاپ را براي دوستشان ببرند؛ در اين ميان مشكلاتي برايشان پيش ميآيد.
"روز هفتم" داستان پدر و مادری را روایت می کند که فرزند خود را به مشهد برده اند که شفا پیدا کند.مادر کودک نذر کرده که هفت روز در جوار حضرت امام رضا (ع) باشد.اما در روز ششم حال کودک بدتر می شود و با پافشاری پدر،مادر راضی می شود که کودک را به تهران بازگردند.اما در راه اتفاقاتی رخ می دهد که...
دو زوج جوان برای تعطیلات وارد ویلایی میشوند که متوجه حضور چند نفر پیش از خود در آنجا میشوند. شیشه و پایپ و ملحفه خونی، آنها را وحشتزده میکند. که با ورود آن اشخاص به ویلا اتفاقاتی میافتد که باعث مرگ دو نفر از آنها میشود.
مرد ثروتمندی در آستانه ورشکستگی هست و به خاطر هزینههای بالای خانواده خود نمیتواند کار خود را پیش ببرد در همین زمان یک رستوران متروکه در شمال کشور به عنوان ارث به همسر این مرد میرسد. محبوبه همسرش خانواده را راضی به رفتن به شمال و اداره این رستوران برای سر و سامان دادن دوباره به زندگیشان میکند و…