برچسب ارزش عاطفی

«ارزش عاطفی»؛ یاد گرفتن دوباره یکدیگر

یواخیم تریه، فیلمسازی که با  «بدترین آدم دنیا» به شهرت رسید، در تازه‌ترین اثر خود «ارزش عاطفی» سراغ رابطه‌ای رفته که زیر سایه‌ی گذشته‌ای حل‌نشده نفس می‌کشد. گوستاو، کارگردان کهنه‌کاری است که سال‌ها پیش خانواده‌اش را ترک کرده و حالا پس از مدت‌ها دوری، به دخترانش نورا و اگنس نزدیک می‌شود. اما این بازگشت از سرِ پدری مهربان نیست. او فیلمنامه‌ای نوشته؛ فیلمنامه‌ای  درباره‌ی زندگی خودش، و از نورا می‌خواهد در آن بازی کند. اینجا نخستین گره پیچیده‌ی فیلم شکل می‌گیرد. پدری که سال‌ها نبوده، حالا نه برای جبران، که برای کار کردن سراغ دخترش می‌آید. او فیلم را به نورا پیشنهاد می‌کند، انگار که این یک نقش سینمایی است، نه تکه‌ای از زندگی مشترکشان. نورا اما نمی‌پذیرد. این «نه» گفتن را نمی‌توان ساده گرفت. او از پدرش متنفر نیست، اما نمی‌خواهد وارد بازی‌ شود که قوانینش را او تعیین نکرده. می‌دانیم که رابطه‌ی آنها پر از خاطرات تلخ است، پر از روزهایی که پدر نبوده. نورا نه از سر لجبازی، که از سرِ نوعی هوشیاری عاطفی این پیشنهاد را رد می‌کند. او می‌داند که بازی در فیلم پدر یعنی وارد شدن به روایتی که او نوشته، یعنی پذیرفتن تعبیر او از گذشته، یعنی تبدیل شدن به ابزاری برای هنرِ مردی که هرگز برایش پدر نبوده است. پس «نه» می‌گوید و این «نه» شاید اولین «نه» محکم او در تمام این سال‌ها باشد.