فرزند خوانده 1390
در ارتباط با چند خانواده است كه موضوعات مشتركي در ارتباط با فرزند خواندگي دارد و به روابط فرزندان با پدر و مادر ميپردازد.
در ارتباط با چند خانواده است كه موضوعات مشتركي در ارتباط با فرزند خواندگي دارد و به روابط فرزندان با پدر و مادر ميپردازد.
بچه ی تی تی انگار قصد به دنیا آمدن ندارد. اهالی روستا که معتقدند به خاطرِ کارهای بدِ آنهاست که بچه به دنیا نمی آید، تصمیم می گیرند سر و سامانی به اوضاع خودشان بدهند …
این فیلم داستان دختری به نام سمیرا است که قصد دارد با منصور ازدواج کند، در روز پیش از عروسی مادر منصور سمیرا را برای معاینه نزد دکتر زنان میبرد اما سمیرا که از این موضوع شوکه شدهاست از این کار ممانعت کرده و در خیابان اقدام خودکشی میکند، پس از اطلاع مرگ وی به دو همکلاسیاش آنها به دنبال دلیل مرگ دوست خود میروند اما دلیل خودکشی از طرف پدر سمیرا مخفی میشود.
سروان قرباني، افسر وظيفه شناسي است كه كارش را به خوبي و باصداقت تمام انجام مي دهد. او كه بايد هر چه زودتر كلانتري محل خدمتش ـ كلانتري 77 ـ را به مالك اصلي اش تحويل دهد، به او اطمينان مي دهد كه قصد تخليه كلانتري را دارد ولي متأسفانه هيچ كس حاضر نيست ملكش را به كلانتري اجاره دهد. پس از كشف يك جسد موميايي شده در اطراف شهر شوش، جلسه اي با حضور كارشناسان و محققان بين المللي و خبرنگاران برگزار و اعلام مي شود موميايي كه به آن لقب «مرد شوشي» داده اند قرار است فردا به موزه لندن منتقل شود. سرهنگ سپهري، رئيس سروان قرباني، با لباس مبدل در ميان حاضران ديده مي شود. او نگران دزديده شدن موميايي توسط عوامل حاضر در جلسه است كه او سعي در شناسايي آنان دارد. سروان قرباني هم با تأخير به آن جلسه مي آيد. او به سروان قرباني مي گويد كه به زن قدبلندي در ميان حاضران مشكوك است و از او مي خواهد زن را زيرنظر داشته باشد. سروان قرباني با لباس مبدل سرآشپز به رستوراني مي رود كه قرار است در آن، زن با مرد مشكوكي به نام «راسو» كه نام واقعي اش سيروس است ملاقات كند. زن به راسو مي گويد اين جسد متعلق به جد بزرگ اوست و او كه نيمه لوحي را در اختيار دارد به دنبال نيمه ديگر آن مي گردد كه بر گردن موميايي است. زن به «راسو» مي گويد كه حاضر است بيست ميليون دلار براي تصاحب نيمه ديگر لوح بدهد و راسو به او اطمينان مي دهد كه جسد موميايي شده را براي او خواهد آورد. به سروان قرباني اطلاع مي دهند كه جواني به نام بهروز از بالاي يك پشت بام مشرف به ساختماني كه موميايي در آن نگهداري مي شود قصد خودكشي دارد. در حالي كه سروان با بهروز صحبت مي كند و مي خواهد او را نجات دهد، راسو با لباس مبدل پليس به همراه دو تن از همدستانش و يك آمبولانس خود را به همان خيابان مي رسانند و با نيرنگ، موميايي را مي ربايند. بهروز كه در واقع جزو گروه ربايندگان است به دام مأموران مي افتد و سروان از او مي خواهد كه محل اختفاي ربايندگان موميايي را نشان بدهد. زن مرموز، موميايي را تحويل مي گيرد و ربايندگان مي روند. وقتي سروان و بهروز، زن را كه كبرا نام دارد مي يابند، او قصد فرار مي كند ولي به زودي متوجه مي شود كه موميايي تقلبي است. كبرا به همراه سروان قرباني و بهروز به تعقيب تبهكاران مي پردازند و به زودي محل اختفاي آنها را پيدا مي كنند، ولي گير مي افتند و در كارگاهي داخل ساختمان زنداني مي شوند. سروان در يك فرصت مناسب به وسيله موبايل تبهكاران موقعيتش را به كلانتري گزارش مي دهد و آنها پس از رديابي به خانه موردنظر مي آيند و تبهكاران را كه رئيس آنها فريدون نام دارد دستگير مي كنند. در كلانتري 77 كه حالا در محل جديدي واقع است جشني گرفته مي شود و سرهنگ سپهري مي گويد كه اين جشن هم به خاطر محل جديد كلانتري است و هم به خاطر فداكاري هاي سروان قرباني كه حالا با دو درجه ترفيع سرهنگ شده است.
مدت بسیاری از مرگ مهران گذشتهاست و ژاله با کاوه (هومن سیدی) زندگی میکند. سر رسیدن یک دوست قدیمی باعث میشود تا او داستان همسر درگذشتهاش را به یاد آورد: مهران (بابک حمیدیان) رماننویسی است که در مراحل پایانی مبارزه با سرطان خون و در بستر مرگ است. مادرش بانو (رؤیا نونهالی) و همسرش ژاله (سحر دولتشاهی) از او نگهداری میکنند و در این میان مردی به نام آقاسید (سید ابراهیم عمادی) به آنها در نظافت و پرستاری کمک میکند. میان بانو و ژاله بر سر مهران کشمکشی شکل میگیرد که با هر گام نزدیکتر شدن به مرگ مهران شدیدتر-اما درونیتر- میشود.
بانو برای برگرداندن زندگی به مهران تلاشهای بسیاری را میکند، از سویی خواندن رمان بربادرفته برای یادآوری خاطرات قدیم و از سوی دیگر، دعوت دوست دوران کودکی او، همایون (سام قریبیان) و معشوقهٔ دوران کودکی او، صدا (شیرین اسماعیلی) برای ملاقات او.
اما تلاشهای مادر اثری ندارند و مهران هر چه بیشتر به مرگ نزدیک میشود، مرگ را آسانتر میپذیرد و وضعیت زندگی خود را مانند «یخفروش نیشابور» در شعر سنایی میداند.
ژاله را متقاعد میکند که پس از مرگ او نیز به زندگی خود-به ویژه از نظر عاطفی- ادامه دهد. مهران میمیرد و ژاله و بانو از خانه نقل مکان میکنند. به جای آنها در خانه دو نوازنده ساکن میشوند (که پیش از این به همراه صدا به خانهشان آمده بودند)
ژاله در مییابد که مهران پیش از مرگ از همایون خواسته بود تا بعد از مرگ او «هوای ژاله را داشته باشد.» اما ژاله، همسر تازهاش را خود انتخاب میکند و حالا، زندگی دیگری را آغاز کردهاست.
ناصر، بابک و نگار دست به سرقت می زنند و پلیس نیز نمی تواند آنها را دستگیر کند. آنها برای یک سرقت بزرگ از بانک فردی به نام کیان جاوید را که در کار کامپیوتر خبره است، وارد گروه خود می کنند. روز سرقت از بانک فرا می رسد ولی در حین سرقت پلیس سر می رسد ...
موضوع اصلی گلوگاه پیرامون زندگی و کار اهالی گلوگاه است و سختیهای شغل غالب در این منطقه - دکلبندی- را نشان میدهد.
شهاب در آستانه ازدواج با نامزدش است. شرايط اقتصادي و مالي او باعث ميشود به اتفاق دوستش وارد يك معامله تجاري شود اما در كمال ناباوري پولهاي او را بالا ميكشند. شرايط سختي بر زندگي او حاكم ميشود. پول بهرهاي ميگيرد و از پرداخت اقساط آن هم عاجز ميشود. طلبكاران او را راحت نميگذارند. پدرش كه دبير مدرسه است وارد ماجراي او ميشود. نامزدش نيز او را تحت فشار قرار ميدهد. شهاب تحت تاثير اين فشارها دست به كار عجيبي ميزند.