ریسمان باز 1387
داستان: دو جوان ماموریت می یابند تا گاوی را از کشتارگاهی در جنوب شهر تا شمال شهر منتقل کنند.
داستان: دو جوان ماموریت می یابند تا گاوی را از کشتارگاهی در جنوب شهر تا شمال شهر منتقل کنند.
یک زن و شوهر جوان به دلیل اختلافهای زیاد تصمیم به جدایی میگیرند. امادرست روز پیش از طلاق مرد متوجه میشود که زنش سرطان دارد و نهایتا تا ۲ ماه دیگر زنده است؛ بنابراین تصمیم میگیرد تا مانع طلاقشان شود و بعد از مرگ همسرش وارث او باشد...
صدرا و علی و داریوش سه دوستی هستند که در زندان با یکدیگر آشنا شده اند و حالا با آزادی شان از زندان، آنها باید با مشکلات عدیده ای مواجه شوند که غلبه بر آنها اصلا راحت نیست.
قصه دختري 26 ساله است كه به تنهايي در خانه به ارث رسيده از پدر و مادرش زندگي مي كند... او مدتي است كه توسط دختري شش ساله كه از قدرت خارق العاده اي برخوردار است مورد حمله هاي وحشيانه قرار مي گيرد. دكتر پوريا عقيده دارد تنها راه رهايي وي جستجو در گذشته هاي فراموش شده دوران كودكي اوست. اين جستجو به جايي نمي رسد تا در نهايت او را به دكتر سهرابي مي سپارند تا ليلا را در يك سفر دروني براي ملاقات با ضمير ناخودآگاهش ببرد و سهرابي...
جواني به دليل تجاوز به خواهرش دست به قتل شوهر خواهرش که به نوعي در اين ماجرا دخيل بوده مي زند و مجبور مي شود با اسلحه همراه خواهر لالش در شهر سرگردان شود. او از سوي پسرهاي مقتول مدام تهديد مي شود و اجبارا در تهران به دنبال پناهگاهي مي گردد. پسر جوان با راننده اي (رضا عطاران) همراه مي شود و در درگيري با پسرهاي مقتول از پا در ميآيد. خواهر کوچک او همراه با راننده زندگي تازه اي را شروع مي کند.
فیلم استراحت مطلق دربارهٔ زنی (ترانه علیدوستی) است که از شهر دامغان به تهران آمده تا دوباره به محل کار قبلی خود برود. او در سفر به تهران با شوهر سابقش مواجه میشود که فردی خشن و پرخاشگر است و همچنین دوستان شوهرش که…
یکی بود، یکی دیگه هم بود. اونم یه آقای دزدی بود که می خواست از یه خونه ای دزدی کنه... ولی کاش این خونه رو برای دزدی انتخاب نمی کرد.
فرود به خاطر اينكه كار خود را رها كرده و فرشته را از خودكشي نجات داده، از كار بركنار شده و در نيمه شبي كودكي شش ساله را پشت در منزل خود مي بيند و پس از خواندن نامه و ديدن مداركي درمي يابد كه كودك فرزند خود اوست از زندگي نافرجامش در آلمان كه مادر آلماني اش به خاطر بيماري صعب العلاجش به ناچار كودك را نزد فرود برگردانده است. فرود كه هم به دنبال كار است و هم سرگرم بچه داري، به ناگاه متوجه مي شود كه فرزندش به بيماري قلبي دچار شده است و درمي يابد كه بايد مبلغ هنگفتي براي معالجه اش بپردازد او موفق به مهيا كردن چنين مبلغي نمي شود اما مصمم است كه به هر شكل شده فرزندش را از مرگ حتمي نجات دهد و به ناچار دست به اسلحه مي برد.