برچسب احمد کاووسی

هفت دقیقه تا پاییز 1388

زندگي مريم و فرهاد در آستانه فروپاشي است. ميترا خواهر بزرگ تر مريم، براي کمک به اين زندگي تلاش مي کند. ميترا، مريم و نيما (شوهر ميترا) عازم سفر مي شوند و اتفاق هايي در طول سفر رخ مي دهد که همه چيز را برخلاف پيش بيني ها مي سازد ...

مردی شبیه باران 1375

منصور قاسمي يكي از فرماندهان برون مرزي سپاه در جريان حمله نيروهاي دشمن موجي و دستگير مي شود. عراقي ها براي شناسايي فرمانده اسرا (منصور قاسمي) فردي را به جاسوسي در ميان آن ها اجير مي كنند. جاسوس كه بطور اتفاقي در جريان مكالمه منصور و همسرش او را شناسايي كرده بود توسط منصور كشته مي شود - عراقي ها با كشته شدن نيروي نفوذي خود و همچنين بي نتيجه ماندن شناسايي فرمانده - شكنجه اسرا را تشديد كرده و سهميه آب اردوگاه را قطع مي كنند. برادر همسر منصور در جريان شكنجه عراقي ها به شهادت رسيده و همسر منصور (زينت) كه به اسارت دشمن درآمده بود؛ به منظور شناسايي منصور به ميان اسرا آورده مي شود. زينت پس از جستجوي اسرا منصور را مي يابد، اما وقتي با جنازه برادر شهيدش مواجه مي شود او را منصور قاسمي معرفي مي كند.

پذیرایی ساده 1390

یک زن و مرد ، در اتوموبیل لکسوس گرانقیمت خود نشسته اند. بر روی سقف اتوموبیل خود یک خروار چوب ریخته و آن را بسته و پشت اتومبیل خود هم ۲۰۰ کیسه پر از اسکناس تلنبار کرده اند. هدفشان هم آن است که به هر نحوی که شده از شرّ این ۲۰۰ کیسه پول راحت شوند و هر کیسه را به فردی بدهند. فیلم هم درباره عکس العمل کسانی است که به روش های مختلف پول به آنها داده می شود.

دراکولا 1394

داستان فردی از یک خانواده خون آشام است که بعد از جنگ جهانی دوم به ایران مهاجرت کرده و به جای نوشیدن خون به مواد معتاد شده است....

خانم یایا 1396

فیلم خانم یایا داستان دو باجناق ایرانی را روایت می‌کند که در حین سفرهای کاری خود به پاتایا می‌روند و به همسرانشان (که از قضا دو خواهر دوقلو هستند) به دروغ می‌گویند که به شانگهای چین رفته‌اند. آنها در پاتایا اما به جای خوشگذرانی بیشتر در هتل خود نشسته‌اند و کم پیش می‌آید که به بیرون از هتل پا بگذارند. آنها همه جا زنی تایلندی به نام خانم یایا را می‌بینند و از آن حرف حساب می‌برند.

بازیگر 1377

هرمز هدايتي بدنبال ورشكستگي خود، براي رهايي از طلبكاران طي صحنه سازي برادرش حامد در سانحه آتش سوزي متواري شده و ناپديد مي گردد. رويا همسر هرمز كه حامد را در مرگ همسرش مقصر مي داند پس از ملاقات با علي كه شباهت زيادي به هرمز دارد از او تقاضاي كمك مي كند. هرمز كه پس از ماجراي مرگ ساختگي خود در لاك انزوا فرورفته است با ديدن علي و شباهت زيادش به خود تصميم به قتل او مي گيرد. ولي حامد كه با باطل شدن شناسنامه هرمز صاحب اموال او شده است علي را نجات ميدهد. علي پس از نجات خود نزد رويا رفته و او را از زنده بودن هرمز آگاه مي سازد سرانجام هرمز در جريان در گيري خود با حامد كشته مي شود و علي و رويا با هم ازدواج مي كنند.

بازنده 1383

سامان كه پنج سال پناهنده سياسي بوده، به كشور برمي گردد. تبسم كه پيش از سفر سامان، نامزد او بوده به استقبالش مي آيد و به مي گويد ديگر ادامه رابطه آنها ممكن نيست چون او سه ماه است كه ازدواج كرده. سامان آشفته مي شود و بيژن برادرش كه حال او را مي بيند، سعي مي كند دلداري اش بدهد. سامان از فرط نااميدي خودكشي مي كند، اما بيژن نجاتش مي دهد. سامان به سراغ حميد ـ شوهر تبسم مي رود و با يادآوري گذشته اش و تأكيد بر اين كه تبسم به اجبار با او ازدواج كرده، از او مي خواهد كه تبسم را طلاق بدهد، اما حميد نمي پذيرد. سامان به بهانه هاي مختلف سر راه حميد قرار مي گيرد و پس از يك درگيري، پاي آنها به كلانتري باز مي شود. سامان با قيد ضمانت آزاد مي شود، اما پي مي برد كه حميد و تبسم به ويلايي در شمال رفته اند. سامان شبانه آنجا مي رود و پس از درگيري با حميد، او را مي كشد و با زخمي كردن تبسم، او را مي دزدد. سامان به نوعي به تبسم مي قبولاند كه حرف هايش را بپذيرد و با او خوشبخت خواهد شد. او با كمك برادرش جنازه حميد را در جنگل دفن مي كند و در حالي كه برادرش مقدمات خروج آنها از كشور را فراهم كرده، تبسم توسط پليس دستگير مي شود، اما دوباره مي گريزد و حتي كمك مي كند كه سامان نيز از دست پليس فرار كند. آن دو هم پيمان مي شوند كه تا پاي مرگ كنار هم باشند. ماشين آنها توسط مأموران محاصره مي شود، اما آنها به طرف دريا مي گريزند.

نهنگ عنبر 1393

ارژنگ صنوبر (رضا عطاران)، مردی ۵۰ ساله، در زندگی خود دچار تجربه‌های متفاوت و سخت عاشقانه‌ای می‌شود و فیلم بازگوکننده آن ماجراهاست. او که از کودکی رؤیا (مهناز افشار) را دوست داشته، به دلایلی نمی‌تواند با او ازدواج کند و رؤیا با توجه به محدودیت‌های اجتماعی دههٔ شصت، به همراه خانواده‌اش راهی آمریکا می‌شود. ارژنگ که هرگز رؤیا را فراموش نکرده، دست به کارهای عجیب و غریبی می‌زند و در مقاطع مختلفی باز با رؤیا روبه‌رو می‌شود. اما هر بار ناکام می‌ماند. او که حالا در دههٔ پنجم زندگیش ثروتمند شده، دردمندانه و مصرانه از رؤیا می‌خواهد که در ایران بماند و با او زندگی کند. سکانس پایانی فیلم به تصمیم رؤیا می‌پردازد.در آخر ارژنگ رویا را راهی آمریکا میکند اما رویا دوباره برمیگردد.