برچسب احمد نیک آذر

آن سفر کرده 1363

رحمان كه با پدر پير افليجش، باباحمزه، در روستا زندگي مي كند دو فرزند دارد: سيف الله و حجت. حجت به شهر مهاجرت كرده و در كارخانه اي مشغول كار است. رحمان كه در گاوداري ارباب ده كار مي كرده به توصيه پدرش در زمين مزروعي شان مشغول كشت و كار مي شود. ارباب مي خواهد زمين هاي روستائيان را از چنگشان در آورد و تصاحب زمين هاي رحمان را به عنوان گام نخست بر مي گزيند، مرافعه درمي گيرد. يكي از روستائيان به نام جواد رئيس گاوداري را از پا درمي آورد. بعد از اين واقعه،‌ سيف الله نيز كه از پيش هواي رفتن به شهر را درسر داشته پشيمان مي شود و به پدر در زراعت زمين ياري مي رساند.

سامان 1364

احمد صفاجو، كارمند حسابداري يك كارخانه و همسرش متوجه ضعف بينايي پسرشان سامان مي شوند. پزشك متخصص بيماري سامان را نتيجه يك غده مغزي مي داند كه بايد در خارج از كشور جراحي شود. پدر از عهده تامين هزينه سفر و درمان بر نمي آيد و همسرش او را سر زنش مي كند. در اين ميان پژمان، مدير اخراجي كارخانه، احمد را بر مي انگيزد تا در ربودن پول هاي كارخانه او را ياري دهد. احمد مي پذيرد، اما پس از تحويل گرفتن پول ها پشيمان مي شود و پژمان و دارودسته اش را گرفتار قانون مي كند. خوش رفتار، مدير كارخانه، پس از اطلاع از اقدام احمد وبيماري سامان با تحويل چكي به احمد براي رفع مشكل او اقدام مي كند.

مقاومت 1365

با آغاز جنگ، يك گروه داوطلب و بسيجي قصد رفتن به آبادان را دارند، تا در شكستن محاصره شهر سهيم باشند. جاده هاي اصلي منتهي به شهر، در دست عراقي هاست و هواپيماهاي شكاري شان، شهرها و ديگر مواضع اطراف آبادان را براي جلوگيري از نيرورساني زير بمباران گرفته است. افسر فرمانده، انتقال داوطلبان به آبادان را ناممكن مي داند، و آنها را به صبر و انتظار در نوبت دعوت مي كند. گروه، پس از پنج روز انتظار درصدد رساندن خود به آبادان به هر قيمت مي شود و بنا به پيشنهاد يكي از داوطلبان، تصميم به سفر از راه دريا مي گيرند. ناخدا زبير تنها فردي است كه براي كمك هاي پشت جبهه از راه دريا راهي آبادان است، ولي لنج او گنجايش بيست داوطلب جنگي با آذوقه و مهمات را ندارد. به پيشنهاد اكبر، سرگروه داوطلبان، يك جهاز لكنتي به عنوان وسيله سفر به لنج يدك مي شود، اما هفت سرنشين يدك با بريده شدن طناب از لنج جدا مي افتند و در دريا ناپديد مي شوند. از سويي ديگر با از كارافتادن موتور لنج، آنها نيز قادر به يافتن گمشدگان نمي شوند. وجود كوسه ها، توفان دريايي، تشنگي و حضور در منطقه جنگي با دشمن همگي را تهديد مي كند، تا اينكه با جانفشاني جاشوي لنج موفق به راه اندازي آن و يافتن گمشدگان مي شوند، در حاليكه با مرگ يكي از سرنشينان يدك، برادر او سخت تحت تأثير قرار گرفته است.