برچسب احمد قدکچیان

تماس 1368

یک مزاحم تلفنی با خبری دروغ سبب می شود تا «اعظم» که نگران سلامت پسرش «رضا»(دانشجوی رشته پزشکی در شمال کشور) است راهی جاده شمال شود. ساعتی بعد «رضا» به خانه اش میرسد و وقتی متوجه امر میگردد با موتور به جستجوی مادرش میرود. «اعظم» در پاسگاه پلیس راه وقتی مطمئن می شود تصادفی گزارش نشده، خوشحال به منزل باز میگردد و در منزل به انتظار دیدار پسرش بیدار می ماند. ساعاتی بعد افسر پلیس خبر تأسف آور تصادف پسرش را اطلاع میدهد. رضا در بیمارستان بستری می شود و «اعظم» در جستجوی شناسایی مزاحم تلفنی بر آمده و از خود بیخود او را با ماشین زیر میگیرد. جوان مزاحم تلفنی که شدیداً مجروح شده، (اعظم) را متوجه می کند که فرد دیگری گناهکار اصلی است.

راه و بیراه 1370

شخصي براي تأمين هزينه عمل جراحي همسرش به همراه برادر و خواهر خود و همچنين همسر خواهرش مجبور به سرقت از خواربار فروشي، طلا فروشي، عتيقه فروشي و آژانس هوايي مي شود. پس از اتمام عمل جراحي - پزشك جراح كه از وضعيت مالي آن ها با خبر است از قبول پول سرباز زده و پول ها را پس مي دهد، آن ها نيز خوشحال از موفقيت آميز بودن عمل جراحي و همچنين لطف و كمك پزشك در حق آن ها تصميم به باز پس دادن پول هاي سرقت شده مي گيرند. ولي خواربار فروش علاوه بر گرفتن پول، آن ها را در مغازه محبوس و اهالي محل را باخبر مي كند.

انفجار در اتاق عمل 1370

قرارگاهي در جنوب، مورد حمله هوايي دشمن قرار مي گيرد، از جمله مجروحان عبدالعلي صفري (يك بسيجي داوطلب از بهشهر) است. وقتي كه قرار است مورد عمل جراحي قرار گيرد، متوجه بزرگي بيش از حد تركش درون پاي صفري و نهايتاً كشف اين امر كه تركش مورد اشاره يك بمب خوشه اي است، مي شوند. ادامه داستان ماجراي التهاب، ترديد، ترس، هيجان و شهامت گروهي است كه بايستي همزمان عمل جراحي بمب خوشه اي را نيز خنثي كنند...

نیش 1373

همسر و فرزند خردسال يك سروان نيروي انتظامي، كه افسر تجسس است و باعث اعدام يك قاچاقچي شده، جلوي چشمان او، سوار بر اتومبيل بين دو تريلي مي مانند و له مي شوند. او براي به دام انداختن مسببان اين واقعه از قاچاقچي كهنه كاري به نام كمال كه از همسرش جدا شده و پسرش در پاكستان تحصيل مي كند كمك مي گيرد. آن دو ابتدا دو راننده ي تريلي را مي يابند و سپس با اعتراف يكي از آنها به جوزي (برادر قاچاقچي اعدام شده) مي رسند. يك قهوه چي به نام غلام آنها را از رد و بدل شدن يك گلدان عتيقه ي قاچاق مطلع مي كند. آن دو با به دست آوردن گلدان عتيقه نظر جوزي را براي معامله جلب مي كنند. معامله سر مي گيرد، اما جوزي و افرادش سروان و كمال را محاصره مي كنند. سروان با تهديد اين كه گلدان عتيقه حاوي مواد منفجره است جوزي را دستگير مي كند و با خود مي برند. در ميان راه جوزي به دروغ به كمال مي گويد كه افرادش پسر او محسن را در پاكستان به گروگان گرفته اند و از سوي ديگر براي افرادش پيغام مي فرستد تا محسن را به گروگان بگيرند. كمال از بيم جان پسرش سروان را غافلگير مي كند و در حالي كه همسر سابقش نيز براي يافتن محسن نزد او آمده با جوزي قرار مبادله مي گذارد. اما موقع معامله ميان دو گروه درگيري مي شود و كمال و دوستش غلام محاصره مي شوند. در اين اثنا سروان و نيروهاي انتظامي سرمي رسند و درگيري را به نفع خود با دستگير كردن قاچاقچيان به پايان مي رسانند.

دیوانه وار 1373

يك گروه شرور به سرپرستي «فردوسي» پسربچه‌اي به نام «شايان» را به قصد اخاذي مي‌دزدند و در ازاي آزادي او پول زيادي طلب مي‌كنند. «فروغ» همسر يكي از ربايندگان «عزيز» كوشش مي‌كند از ادامه اين ماجرا جلوگيري كند، اما خود ناخواسته در متن حادثه قرار مي‌گيرد. در اين بين «شايان» نگران توطئه نامادريش «ثريا» بر عليه پدرش «سالاري» است. گروه ربايندگان درگير توطئه‌اي تازه‌اي مي‌شوند و متوجه مي‌شوند كه «ثريا» قصد نابودي «شايان» و نهايتا «سالاري» را دارد تا ثروت او را متعلق به خود سازد. «فردوس»، «عزيز» و «فروغ» درگير و دار، براي نجات «شايان» تلاش مي‌كنند و در اين راه حتي «فردوس» جان خود را از دست مي‌دهد...

ارثیه 1367

مرد متمكني، كه از خصايل و رفتار دو فرزندش گلايه دارد، قبل از مرگ به آن ها مي گويد كه ثروتش را با گلدان عتيقه اي تعويض و در جايي پنهان كرده است و در صورتي كه رفتار هر يك از فرزندان نيكوتر باشد از طريق آدم هايي كه وكيل او هستند به وي تعلق مي گيرد. پس از مرگ پدر دو برادر به جاي عمل كردن به وصيت پدر مي كوشند يكديگر را از ميدان بدر كنند. آن ها عاقبت درمي يابند كه هدف پدر ترغيب كردن آن دو به راست كرداري بوده است.